حضرت مهدي علیه السلام در کلام امام حسین علیه السلام

سرور آزادگان حضرت امام حسين، عليه السلام نيز در همان شرايط سخت و دردناکي زيست که برادر گرانمايه اش حضرت مجتبي عليه السلام قرار داشت، بلکه مي توان به اطمينان گفت که فشار استبداد و ارتجاع روزگار، در دوران امامت آن حضرت به حق و عدالت و طرفداران آن شکننده تر بود. [1] .

آن حضرت پس از برادرش حدود ده سال زندگي کرد و در آن مدت کوتاه، رنجها شدت يافت و بلاها بيشتر شد و فشار به طول انجاميد و با همه اينها امام حسين عليه السلام فرصت را از دست نداد، بلکه با بهره وري از فرصت به ستايش و تمجيد از مصلح بزرگ جهاني حضرت مهدي عليه السلام پرداخت و از وجود گرانمايه و ظهور و نقش شکوه بارش به مردم، بشارتها و نويدها داد؛ براي نمونه:

1- آن حضرت به عبدالله بن عمر فرمود: «لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله عزوجل ذلک اليوم حتي يخرج رجل من ولدي يملأها عدلا و قسطا کما ملئت جورا وظلما، کذلک سمعت رسول الله صلي الله عليه و اله و سلم يقول.» [2] .

يعني: اگر از عمر اين جهان تنها يک روز باقي مانده باشد خداوند آن روز را طولاني مي سازد تا مردي از فرزندان من ظهور کند و جهان را همان گونه که از ظلم و جور لبريز گشته است از عدالت و قسط مالامال سازد. اين واقعيت را من به همين صورت گفتم که از پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم شنيده ام.

2- و به يکي از مردان قبيله پر آوازه «همدان» فرمود:

«قائم هذه الامة هو التاسع من ولدي و هو صاحب الغيبة و هو الذي يقسم ميراثه و هو حي.» [3] .

يعني: «قائم» اين امت نهمين فرزند از نسل من است. او غيبتي طولاني خواهد داشت و هم اوست که در همان حال که زنده است، اموال او را ظالمان به عنوان ميراث ناروا مي برند. [4] .

3- و نيز از آن حضرت آورده اند که فرمود: «لو قام المهدي لأنکره الناس، لأنه يرجع اليهم شابا و هم يحسبونه شيخا کبيرا.» [5] .

يعني: اگر مهدي عليه السلام ظهور کند و براي اصلاح جهان بپا خيزد مردم او را انکار مي کنند ونمي شناسند زيرا مي پندارند که او پير و کهنسال است در صورتي که آن حضرت در اوج جواني ظهور مي کند.

4- و نيز آورده اند که فرمود: «منا اثنا عشر مهديا، أولهم أميرالمؤمنين علي بن أبي طالب و آخرهم التاسع من ولي، و هو الامام القائم بالحق، يحيي الله به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق علي الدين کله و لو کره المشرکون. له غيبة يرتد فيها أقوام و يثبت فيها علي الدين آخرون، فيؤذون و يقال لهم: متي هذا الوعد؟ ان کنتم صادقين» [6] . يعني: ما خاندان پيامبر دوازده نفر به عنوان مهدي خواهيم داشت که نخستين آنان علي و آخرينشان امام از نسل من است. و اوست که بحق و براي حق، قيام مي کند و خداوند بوسيله او زمين را پس از آن که مرده است زنده مي سازد و دين حق را بر همه عقايد و مذاهب، گر چه شرک گرايان را ناخوش آيد، پيروزي کامل مي بخشد. او غيبتي طولاني خواهد داشت و به دليل آن، گروهي از مردم راه انحراف و ارتداد در پيش مي گيرند و گروهي در دين و آيين توحيدي خويش و ايمان به دوازدهمين امام نور، ثابت قدم واستوار مي مانند و بخاطر اين استواري در عقيده، اذيت و آزارها را تحمل مي کنند و به تمسخر، به آنان گفته مي شود: «متي هذا الوعد؟ ان کنتم صادقين.» [7] .

اگر راست مي گوييد اين وعده (و نويد ظهور)کي خواهد بود؟

اما بدانيد که شکيباي بر اذيتها وآزارها در عصر غمبار غيبت آن حضرت، بسان مجاهدي است که پيشاروي پيامبر با شمشيرش در حال جهاد و پيکار با کفر و ارتجاع است.

5- و نيز آورده است که مردي به نام «عيسي بن خشاب» از آن حضرت پرسيد: «أنت صاحب هذا الأمر؟»

قال: «لا... و لکن صاحب الأمر الطريد الشريد، الموتور بأبيه، المکي بعمه يضع سيفه علي عائقة ثمانية أشهر.» [ [8 . يعني: پرسيد: «سرورم آيا شما صاحب الامر هستيد؟» فرمود: «نه!... اما صاحب الامر، آن بزرگمرد در نهان است که دور از نظر است. اوانتقام گيرنده ي خون پاک و بناحق ريخته پدر و هم کنيه عموي گرانقدرش اباجعفر است؛ براي اصلاح جهان (و برانداختن فتنه ها و تباهيها) هشت ماه شمشير بر دوش خواهد بود.

پی نوشتها:

[1] مجموع احاديثي که از امام حسين عليه السلام پيرامون حضرت مهدي عليه السلام در معجم احاديث الامام المهدي عليه السلام وارد شده کمتر از ده عدد است. به ج 3، ص 178 مراجعه شود.

[2] بحارالانوار، ج 51، ص 133.

[3] بحارالانوار، ج 51، ص 133.

[4] همدان، نام قبيله اي در يمن بود و منظور از به ارث بردن اموال او در ايام حياتش اشاره به توطئه ساخته و پرداخته حکومت عباسي و جعفر کذاب است که به دروغ گفتند که: «حضرت عسکري فرزند ندارد و جعفر وارث اوست وخانه حضرت را مورد هجوم و غارت قرار دادند.».

[5] عقد الدرر.

[6] اکمال الدين، ج 1، ص 317.

[7] سوره يونس و يس، آيه 48 و....

[8] بحارالانوار، ج 51، ص 120.

 

چهره دشمنان اهل بيت در سخنان امام حسين

حضرت سيّدالشهداء عليه السلام در روز عاشورا در ضمن سخنانى، دشمنان اهل بيت عليهم السلام را اين گونه توصيف نمود و فرمود:

فإنّما أنتم من طواغيت الاُمّة وشذّاذ الأحزاب ونبذة الكتاب، ونفثة الشيطان، وعُصبة الآثام، ومحرّفي الكتاب، ومطفئى السنن، وقتلة أولاد الأنبياء ومبيري عترة الأوصياء... وأنتم ابن حرب وأشياعه تعتمدون وإيّانا تخذلون...;1

شما سركشان امت ها، پشت كنندگان به قرآن، هم دم هاى شيطان، گروهى معصيت كار، تحريف كنندگان قرآن، از بين برنده سنّت ها، قاتلان فرزندان انبيا و... هستيد. شما فرزندان ابن حرب و پيروان (معاويه) هستيد و هدف شما فقط از بين بردن ماست.

اين سخنان بر چه كسى منطبق است؟ اين كلمات حتّى بر يك شيعى كه در پايين ترين درجه تشيّع و در بالاترين درجه فسق و گناه باشد، صدق نمى كند.

آن حضرت در ادامه از آنان مى پرسد كه به چه دليل، قصد جان مرا كرده ايد؟

در پاسخ گفتند: ما تو را به جهت دشمنى با پدرت مى كشيم.2

امام حسين عليه السلام در مورد ديگرى با صدايى بلند خطاب به سپاه دشمن مى كند و مى فرمايد:

يا شيعة آل أبي سفيان! إن لم يكن لكم دين وكنتم لا تخافون المعاد، فكونوا أحراراً في دنياكم هذه;3

اى پيروان آل ابوسفيان! اگر دين نداريد و از قيامت نمى ترسيد، پس در دنيا آزاد باشيد.

آرى، اساساً دشمنان و قاتلان سيّدالشهداء عليه السلام از پيروان خاندان ابوسفيان بودند، نه اين كه شيعيان اهل بيت عليهم السلام باشند و از جهت فسق و فجور در عمل ظاهرى پيرو خاندان ابوسفيان باشند. نه، قاتلان آن حضرت در حقيقت از رهروان آل ابوسفيان بودند.

بنابراين با توجه به اين كه بزرگان كوفه از شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام يا در زندان بودند، يا آنان را كشته بودند و يا فرار كرده بودند، چه قبل از ابن زياد و چه پس از روى كار آمدن او. با اين حال، آيا مى شود شيعه در هر معنايى، مرتكب جناياتى چون آتش زدن خيمه زنان و كودكان بى پناه و... بشود؟

تمام اين جنايت ها در مدارك معتبر سنّى وجود دارد. ابن اثير جزرى مى نويسد:

... در نبرد با حسين عليه السلام، عمر سعد به لشكريان دستور داد تا خيمه ها را آتش بزنند و حسين عليه السلام او را از اين كار منع كرد، ولى آنان خيمه ها را به آتش كشيدند... .

وى در ادامه مى نويسد:

وخرجت امرأة الكلبي تمشي إلى زوجها فجلستْ عند رأسه تمسح التراب عن وجهه وتقول: هنيئاً لك الجنّة. فأمر شمر غلاماً اسمه رستم فضرب رأسها بالعمود فشدخه فماتت مكانها;4

زنى از قبيله كلبى به سمت جنازه شوهرِ شهيدش رفت و در كنار سر او نشست و خاك را از روى او پاك كرد و گفت: بهشت بر تو گوارا باشد.

در اين هنگام شمر به غلامش كه رستم نام داشت، دستور داد آن زن را بزند. ضربه اى به سر آن بانوى ستم ديده و داغ ديده وارد كرد كه در دم جان داد.

بلاذرى در اين زمينه مى نويسد:

... بعد از آتش زدن خيمه ها، زن ها فرياد كشيدند و صداى شيون آن ها بلند شد و از خيمه ها خارج شدند... .5

در منبع معتبر ديگرى آمده است: كودكى در لحظات آخر عُمر سيّدالشهداء عليه السلام در دامنش نشست كه آن كودك را نيز بى رحمانه به قتل رساندند.6

پستى به جايى مى رسد كه وقتى آن مرد خبيث گوشواره فاطمه دختر سيّدالشهداء عليه السلام را از گوش او مى كشد، در همين حال گريه مى كند.

فاطمه به او مى فرمايد: چرا گريه مى كنى؟ رهايم كن!

آن خبيث در جواب مى گويد: اگر من اين كار را نكنم، فرد ديگرى گوشواره را مى برد.7

آيا شيعه، هر قدر فاسق باشد، مى تواند از اين قبيل كارها انجام دهد؟

پيش تر اشاره شد كه اسامى آن ده نفرى كه بدن مطَهر سيّدالشهداء عليه السلام را با پاى اسب ها مورد جسارت قرار دادند، در منابع معتبرى آمده است. آنان عبارتند از:

اسحاق بن حويه،    حكيم بن طفيل سنبسى،    صالح بن وهب جعفى،  واحظ بن ناعم، عمرو بن صبيح صيداوى،   رجاء بن منقذ عبدى،   سالم بن خيثمه جعفى،   هانى بن ثبيت حضرمى و

اسيد بن مالكابوعمرو زاهد  كه از نظر اهل سنّت بسيار معتبر است،  گويد: ما اين ده نفر را بررسى كرديم ،  تمام آنان را ولدالزّنا يافتيم.8

 


1 . ترجمة الامام الحسين عليه السلام ابن عساكر: 318 (پاورقى)، بحار الأنوار: 45 / 8 .

2 . نور العين فى مشهد الحسين عليه السلام: 47 و منابع ديگر.

3 . الفتوح: 5 / 117، الفصول المهمّه: 2 / 827 و منابع ديگر.

4 . الكامل فى التاريخ: 4 / 69 ـ 70، تاريخ طبرى: 4 / 333 ـ 335، المنتظم: 5 / 340، نهاية الارب: 8 / 451.

5 . انساب الاشراف: 808 ـ 809 .

6 . المنتظم: 5 / 340.

7 . سير اعلام النبلاء: 3 / 204.

8 . اللهوف: 182.

شبکه ای با عربده های ابتذال

دروغپردازی پشتوانه اهل سنت      بقلم: سید رضا بحرالعلوم میردامادی 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ» (زمر/17و18)

«پس بندگان را بشارت ده همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از بهترين آنها پيروى مى‏كنند، آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند»

خداوند متعال را شاکریم که دشمنان ما را از کسانی قرار داد که تا حدّی متعصب هستند که علاوه بر کور دلی و بی بصیرتی ، کور ظاهر هم هستند و کتاب های معتبر خودشان را هم نیم نگاهی نمی اندازند و بی خردانه و عجولانه ادعایی را در شبکه  ماهواره ای مطرح می کنند که بر خلاف گفته و اعتقاد بزرگان و علمای خودشان است ،جایزه 2 میلیون درهمی برای کسی که حتی یک آیه از قرآن در اثبات امامت مولا و سرور عالَم ، حبل الله المتین امیرالمومنین علی صلوات الله و سلامه علیه و آله بیاورد !!! ، این ادعّا به اندازه ای ناشیانه و احمقانه است که جز عناد و ولادت خبیث و ناپاک، منشاء دیگری برایش نمی توان یافت ولی ما به حسب وظیفه، پاسخی کوبنده هر چند موجز و مختصر  بحول الله و قوته خواهیم داد چرا که شیعه ی اهل بیت علیهم السلام شعار«نحن ابناء الدلیل» را با عمل اثبات نموده است :

1-   مگر شما برای خلافت و جانشینی خلفاء سه گانه و احترام گذاشتن تمامی  اصحاب بدون تفکیک خوب و بدِ آنها -  عدم وصیّت پیامبر -  نداشتن وصیّ و جانشین آیه ای دارید ؟؟؟

خلافت ابوبکر را با کدام آیه قرآن اثبات می کنید یا خلافت عمر و یا عثمان را؟؟؟

هذیان گفتن پیامبر را  از کجای قرآن آورده اید؟؟؟ (صحيح بخاري باب کتابه العلم من کتاب العلم : 1/22 - صحيح البخاري ، ج 7 ص 9 ، كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى ؛ و ج 5 ص 137 كتاب المغازي ، باب مرض النبي - صلى اللّه عليه وسلم و وفاته ؛ صحيح مسلم فى آخر كتاب الوصيّة ، ج 5 ، ص 76  - مسند احمد حنبل تحقيق احمد محمد شاکر ، حديث 2992 - طبقات ابن سعد : 2/244 چاپ بيروت)

کدامیک از عقاید شما با قرآن کریم ، همخوانی دارد که به خود جرأت داده اید امامت  الهی ِ علی علیه السلام که که نصّ صریح قرآن است  را به انتقاد بگیرید ؟ شک اربابتان عمر به نبوت خاتم الأنبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله  را مستند به کدام آیه قرآن و یا دلیل شرعی دیگری می کنید ؟؟؟

در صحيح البخاري ك الشروط باب الشروط في الجهاد ج 2 / 122 طبع  دار الكتب العربية به حاشية السندي وج 3 / 256 ط مطابع الشعب، مسند أحمد ج 4 / 330 ط 1 آمده است :

عمر مکرر در نبوت رسول خدا  شک مي کرد. از جمله شک هاي وي در روز حديبه بود

 که حميدي در جمع بين الصحيحين اعتراف به آن کرده که عمر گفت : ما شککت في نبوة محمد قط کشکي يوم الحديبية !


يعني هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم ص کردم شک نکرده

بودم.  اين کلام وي خود نشان دهنده آن است که وي مادام و هميشه در نبوت پيامبر اکرم

صلي الله عليه واله شک مي کرده است. ولي شک وي در روز حديبيه با بقيه شک ها فرق

مي کرده است.  علت شک عمر آن بود که پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله فرموده بودند که

 به مکه مي رويم و اعمال حج انجام خواهيم داد. و به همين منظور به همراه جمع کثيري از

 اصحاب به سوي مکه به راه افتادند. ولي مشرکان که از طرفي نمي خواستند که مسلمانان به

 حج بيايند و از طرفي هم خود را قادر به مقابله و جنگ با ايشان نمي دانستند تصميم گرفتند

 که با پيامبر عظيم الشان اسلام صلح کنند.  براي همين مشرکان چندي از بزرگان خود را

پيش پيامبر اکرم ص فرستادند. پيامبر اکرم  نيز صلاح ديدند که به مدينه برگردند و به حج

نروند و با ايشان صلح کنند. که البته مفاد و شروط اين صلح منافع بسياري بعدها براي

 مسلمانان به وجود آورد. ولي عمر که از شروط صلح نامه خمشگين شده بود به محضر

 پيامبر اکرم رسيد و مثل هميشه با تندي و توهين با ايشان سخن گفت.


بخارى ماجراي توهين عمر را در آخر كتاب شروط صحيح خود  نقل مى كند كه عمر مى

 گويد: به پيغمبر گفتم : آيا تو پيغمبر بر حقّ خدا نيستى ؟ فرمود: چرا هستم . گفتم : آيا ما بر

 حقّ و دشمن ما بر باطل نيستند؟ فرمود: چرا. گفتم : پس چرا در دين خود پستى و خفت

نشان دهيم ؟


در اين هنگام پيغمبر فرمود: من پيغمبر خدا هستم و نافرمانى او را نخواهم كرد! و خدا هم

ياور من است.  عمر گفت : به پيغمبر گفتم : مگر تو نمى گفتى كه ما بزودى به خانه خدا

مى رسيم و آن را طواف مى كنيم ؟


فرمود: چرا، ولى آيا گفتم امسال چنين خواهد شد؟ گفتم : نه . فرمود: پس اين را بدان كه به

 خانه خدا مى آيى و آن را طواف مى كنى.

 


اين نوع سخن گفتن وي با پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله خود دليل واضح و روشني است بر

 عدم اعتقاد وي به نبوت ايشان. و به همين دليل در روز حديبيه عمر حقيقت درون خودش

را بيان مي کند و اظهار مي دارد که در نبوت پيامبر شک دارد و در واقع اصلا عقيده ندارد.

 آيا کسي که عقيده به نبوت دارد و طبق حکم قرآن کلام پيامبر را وحي مي داند در کارها

و سخنان وي شک مي کند و او را توبيخ مي کند ! ؟

تفکر جسم بودن خدا که  احمد بن حنبل  به آن معتقداسترا  از کدام آیه قرآن استنباط می کنید  ؟؟؟  شاید از آیه «لیس کمثله شیء» به این نتیجه رسیده اید؟ ارباب هایتان کدامیک ، عالِم قرآن بودند که حالا شما داعیه دار قرآنید؟

بزرگ ارباب شما حکمِ قرآنی و ساده ی تیمم را هم نمی دانست (صحيح مسلم ك الطهارة باب التيمم ج 1 / 193، صحيح البخاري ج 1 / 87، الطرائف لابن طاوس ص 464 عن الجمع بين الصحيحين، سنن أبى داود ج 1 / 53، سنن ابن ماجة ج 1 / 200، مسند أحمد ج 4 / 265، سنن النسائي ج 1 / 59 و 61، سنن البيهقى ج 1 / 209، الغدير ج 6 / 83. فتح الباري ج 1 / 352، صحيح مسلم ج 1 / 193.) و جاهل بود ، آن وقت شما دم از نبودن آیه امامت در قرآن می زنید ؟؟؟ ارباب شما خود آیات را نمی فهمید و به دیگران هم می گفت که در آیات تدبّر نکنند ، این که دیگر حرف شیعه نیست ، حرف خودتان است :

 

روزي عمر آيه وَفَاكِهَةً وَأَبًّا (عبس/31) را ميخواند کلمه ابا  را نفهميد که به چه معناست.

بعد گفت: لزومي ندارد ياد بگيريم و در کتاب خدا لازم نيست زياد تعمق و تفکر کنيم !!! از

 قرآن هرچه ميدانيد عمل کنيد و هر چه را که نميدانيد به خدا واگذارش کنيد !!! (تفسير ابن

 جرير ج 30 ص 38- مستدرک ج2 ص514- تفسير کشاف ج3 ص 253- الموافقات

شاطبي ج1 ص21 و 25- الدر المنثور ج 6 ص 317)

 

همچنين روايت شده است که شخصي به خليفه گفت: من شديدترين آيه را در قرآن مي

دانم. عمر  با تازيانه بر سر او کوبيد و گفت: به تو چه مربوط که در قران تحقيق مي کني !

( الدر المنثور ج2ص227)

 

 

عایشه که خود به تحریف قرآن معتقد بوده ، این را چه پاسخی دارید که بدهید ؟؟؟ خداوند

 در قرآن مي فرمايد: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون‏(حجر/9) يعني: البته ما قرآن را بر

 تو نازل كرديم و ما هم آن را محققا محفوظ خواهيم داشت‏.خداوند با تأکيدات فراوان در

 اين آيه بيان مي کند که حافظ بر قرآن خود خداوند جل جلاله مي باشد و امکان تحريف

به هيچ وجه ندارد. وليکن عايشه معتقد بود که قرآن تحريف شده است و ادعا مي کرد

بعضي آيات در قرآن بوده که الان از بين رفته است!

 

عايشه مى‏گويد: كه آيه رضاع كبير (يعني زنى جهت محرم شدن، پسر بزرگ يا مردى را

شير دهد!) و نيز آيه رجم (مراد از آيه رجم اين عبارت است " الشيخ والشيخة إذا زنيا

فارجموهما" ، كتاب الرضاع، ح 26  در قرآن بوده و در ضمن صحيفه‏اى زير رختخوابم

قرار داشت و چون ما به موت رسول خدا مشغول شديم، داجن (بره يا بزغاله‏اى كه در اطاق

 نگهدارى مى‏شد) آن را خورد!

 

همچنين ابو يونس،  غلامِ عايشه مى‏گويد كه عايشه به من دستور داد تا مصحفى بنويسم و

گفت: چون به اين آيه رسيدى:  حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ (بقره/238) «بر

تمامى نمازها مخصوصا نماز وسطى محافظت كن» مرا خبر كن. من هم چنين كردم. او

اينگونه به من املاء كرد( وصلاة العصر) (همان آيه با اضافه كردن «و نماز عصر» و تتمه آيه

را خواند) و گفت: من از رسول خدا  اينگونه شنيدم.

 

با اين حساب مطابق اين گفته عايشه، بايد كلمه « وصلاة العصر » از وسط آيه‏اى حذف شده

 باشد و اين معنايى جز تحريف قرآن ندارد. (( سنن ابن ماجه، ج 1، ص 625، كتاب النكاح،

 باب 36، ح 1943. «عن عايشه قالت: لقد نزلت آية الرجم ورضاعة الكبير عشرا ولقد كان في

 صحيفة تحت سريرى فلما مات رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم وتشاغلنا بموته دخل داجن

فأكلها». /صحيح مسلم، ج 1، ص 437، كتاب المساجد ومواضع الصلاة، باب 36، ح 207))

 

 

ای کاش کتاب های معتبر علمای خود را تورّق می زدید و این ادعّای مضحکانه را نمی کردید و بیشتر از پیش خود را مفتضح نمی نمودید .

شما اگر حقیقتاً صادق بودید ، یک مناظره علمی از بزرگترین شخصیت علمی و نابغه ی خود در عصر حاضر و یکی از اساتید و علمای شیعه تدارک می دیدید تا نور حقیقت ،  به این نحو ، خود را نشان دهد و پرده های ابهام کنار رفته و حقیقتِ امر کشف گردد ، نه با عربده های فریبکارانه ، حق را باطل و باطل را حق جلوه دهید . ولی قطعا ًشما به دنبال این مسائل نرفته و نمی روید چرا که  تجربه هایی بسیارتلخ در این زمینه دارید همچون :

-        مناظره سید سلطان الواعظین شیرازی با علمای بزرگ اهل سنت در پیشاور پاکستان در کتاب شبهای پیشاور

-        مناظرات علامه سید شرف الدین عاملی درکتاب المراجعات

-        مناظرات دکتر عصام العماد  ره یافته ی یمنی با شیخ الاسلام کویت شیخ عثمان الخمیس که تبدیل به کتابی بنام الزلزال شده است

-        کتاب آنگاه هدایت شدم سید محمد تیجانی ره یافته ی تونسی

-        کتاب فریاد مناظره ای در مدینه منوره  محمود بحرالعلوم

-        مناظرات دکتر حسینی قزوینی درشبکه شیعی سلام و المستقلّه

-        کتاب مناظره ثمر بخش خیرالله مردانی

و مثل دیگر مناظره ها که بحمدلله تعالی منجر به نورانی شدن دلها  شده است  و شما کور دلان و کور چشمان  هم اگر شبکه تان نور است ، تبلیغ نور را بکنید و نَه ترویج ظلمت را ، اکنون هم بزرگان شیعه بارها و بارها شما را

             ادامه جوابیه در ادامه مطلب:

 

در ضمن بازتاب این پاسخ در رسانه ها را از لینک های زیر مشاهده نمائید:

موسسه تحقیقاتی ولیعصر عج    شیعه آنلاین     سایت اعتقادی فطرت

 

                                                                                       

 

ادامه نوشته

جهانگرد ايتاليائى اسلام مى آورد

 يك روز جهانگردى ايتاليائى و مسيحى با حالتى پرهيجان نزد ما آمد؛ و از نظر ظاهرى بسيار عصبانى مزاج بود، اين جهانگرد از يكى از خدام حرم امام حسين علیه السلام خواسته بود كه او را نزديك عالم مسلمان بياورند تااز او مسائلى بپرسد؛ خادم او را بمنزل ما آورد؛ سه ساعت به غروب مانده بود، اين جهانگرد به زبان انگليسى حرف مى زد، يكى از دوستان را خواستم كه مترجم او باشد.

ايتاليائى گفت: من شنيده بودم كه مسلمانان وحشى هستند، اما باور نمى كردم كه تا اين حد وحشى باشند!

گفتم: آيا شما تمام مسلمانان را ديده اى؟

گفت: نه خير

گفتم: بنابراين نگو تمام مسلمين وحشى هستند شايد بعضى از آنها وحشى باشند

گفت: فكرمى كنم كه حق با شما است.

گفتم: اجازه مى فرمائيد پيش از آنكه شما مسئله خودتان را بپرسيد من از شما چيزهائى بپرسم؟

گفت: بفرمائيد

گفتم: استاد از كجا هستند؟

گفت: از ايتاليا

گفتم: چه دينى داريد؟

گفت: مسيحى هستم

گفتم: ميزان تحصيلات شما تا چه مقدار است؟

گفت: فارغ التحصيل دانشكده فلان هستم

گفتم: حال بفرمائيد بپرسيد

گفت: برخى از مسلمانان در اين شهر بى نهايت وحشى هستند.

گفتم: چرا؟

گفت: براى آنكه من مى خواستم وارد موزه حسين(منظور حرم امام حسین علیه السلام) بشوم مانع شدند، همين كه علت آنرا پرسيدم؟ گفتند: براى آنكه تو نجس هستى آيا اين هم منطق است؟ آيا ممكن است انسان نجس باشد؟!

گفتم: خيلى ناراحت نشويد، آيا آن كسى كه اين حرف را بشما گفته عالم بوده است يا جاهل؟

گفت: لابد اين شخص نادان بوده است

گفتم: آيا شما مسيحيان در ايتاليا مردم نادان نداريد؟

گفت: چرا

گفتم: خوب ديگر اين اندازه لازم نيست عصبانى بشويد.

گفت: درست است، وچون شما در اين شهر معلوم مى شود كه عالم بزرگى هستيد و از شما شنوائى دارند، دستور بدهيد كه مرا به درون موزه  حسين راه بدهند؟

گفتم: نمى توانم

با كمال تعجب گفت: چرا نمى توانيد؟

گفتم: امام حسين علیه السلام صاحب اين خانه است كه فعلا" خودش در آن خوابيده است، صاحب خانه اجازه نمى دهد كه شما وارد منزلش بشويد.

با تعجب گفت: چرا به من اجازه نمى دهد؟

گفتم: براى آنكه شما در دينى هستيد كه پيروان آن به حسينعلیه السلام و جدش و نزديكانش حمله مى كنند

گفت: مسيحيان حمله مى كنند؟

گفتم: بله

گفت: چگونه؟

گفتم: براى آنكه مسيحيان محمد  صلی الله علیه و آله   جد  حسين علیه السلام را كه ادعاى پيامبرى كرده است دروغگو مى دانند، و لذا بعنوان يك پيامبر پس از مسيح به او ايمان نمى آورند، اگر شما از ورود شخصى كه به شما حمله می كند به خانه‌ات جلوگيرى كردى، آيا حق داشته اى يا نه؟

جهانگرد سر بزير انداخت مقدارى در فكر فرو رفت سپس آهى كشيده به من گفت: تو نيز همان حرفى را كه آن شخص به من گفته بود كه نجس هستى گفتى، ولى شما الفاظ و عبارات را طور ديگرى ادا كردى، من چگونه مى توانم داخل اين موزه شوم؟

گفتم: به اين طريق كه اعتراف كنى جد حسين محمد  صلی الله علیه و آله  در ادعاى پيامبرى راستگو بوده است.

گفت: درست است، اما من چگونه ايمان پيدا كنم كه محمد صلی الله علیه و آله  پيامبر بوده با اينكه دليلى بر پيامبرى او ندارم؟

گفتم: حالا آمديم سر منطق و استدلال، حرف شما حق است: شما اينك از من دليل بر پيامبرى محمد مى خواهيد؟ و به او گفتم همان دليلى كه بر پيامبرى حضرت عيسى علیه السلام  دلالت داشته همان دليل هم دلالت بر پيامبرى حضرت محمد صلی الله علیه و آله دارد.

گفت: دليل پيامبرى حضرت عيسى آن بود كه او پسر خدا بود.

گفتم: آيا شما واقعا از روى ايمان مى گوئيد: مسيح پسر خدا است؟ آيا به راستى خداوند مسيح را متولد ساخته است؟ شما كه انسان تحصيل كرده اى هستيد، چگونه اين حرف را مى زنيد؟

گفت: منظورم اين نيست كه مسيح واقعا پسر خدا باشد كه خدا او را بوسيله آميزش با زنى متولد ساخته باشد، بلكه از نظر شرافت پسر خدا است، يعنى به خدا نسبت دارد.

گفتم: بسيار خوب - حال بفرمائيد كه چرا مسيح اين نسبت و اين شرافت را دارا شده است؟

گفت: براى اينكه مسيح بدون پدر متولد شده است.

گفتم: بنا براين چرا به حضرت آدم نمى گوئيد پسرخدا، با اينكه او نه تنها بدون پدر، بلكه حتى بدون مادر نيز بدنيا آمده است؟

مقدارى فكركرد و پاسخى به نظرش نرسيد  گفت من مى گويم مسيح پيامبر است بدليل آنكه معجزاتى آورده است.

گفتم: محمد صلی الله علیه و آله هم معجزاتى آورده است.

گفت: معجزات محمد صلی الله علیه و آله چيست؟

گفتم: خداوند به خاطر او كره ماه را به دو نيم كرد

گفت: اوه! اين خرافه اى است كه يكى از پدران كليسا براى من تعريف كرده است كه مسلمان ها مى گويند ماه دو نيم شده و فرود آمده؛ و در آستين محمد وارد شده است، آيا معقول است كه كره ماه به اين بزرگى وارد آستين انسانى شود؟

گفتم: اولا" : من نگفتم كه ماه داخل آستين محمد صلی الله علیه و آله شده است، بلكه اين قسمت را شما اضافه كرديد.

در ثانى چه مانعى دارد كه خداوند ماه را در فضا دو نيم كند، و اجزائى از آن جدا شود، و هنگاميكه قسمتى از آن اجزاء به زمين برسد به همان حجمى باشد كه ما هم اكنون ماه را مشاهد مى كنيم؛ و با همين حجم كوچك قطعاتى از ماه وارد آستين پيامبر شده باشد؛ و سپس اين قطعات به جاى اول خودش باز گشته و به همديگر پيوسته تا بصورت اول خود در آمده است؟

گفت: اين تأويل است، اين را رها كنيم، عقل انسان آنرا باور نمى كند.

گفتم: چطور است كه شما مى توانيد كلام نا معقولى را باور كنيد، و اما نمى توانيد كلامى معقول را بپذيريد؟

گفت: چطور ما كلام نامعقولى را پذيرفته ايم؟

گفتم: شق القمر با اين بيان كه من گفتم كه چگونه پاره هاى ماه آمده وارد آستين محمد شدند اين كلام معقول است، ولى گفتار شما مسيحيان كه مى گوئيد: اقانيم (سه است؛ و يك است) در همان حال كه سه است يك است، اين سخن نامعقول است، آيا ممكن است كه اين انگشتان (و به سه انگشت خود اشاره كردم) در آن واحد هم يكى باشند و هم سه تا باشند؟

گفت: اين مانند مثلث خواهد بود، در عين حال كه داراى سه ضلح است يك مثلث بيش نيست.

گفتم: يعنى: خداوند يكى است و داراى سه طرف مى باشد؟

گفت: نه

گفتم: پس تشبيه به مثلث چه معنائى دارد؟

مقدارى سربزير انداخته گفت: پدران كليسا مى گويند: تثليث مافوق عقل است.

گفتم: بنا براين ما هردو قبول كرديم كه سخن شما معقول نيست. اينجا ساكت شد.

گفتم: بنا براين محمد صلی الله علیه و آله معجز آورده است كه (شق القمر) باشد، همانگونه كه حضرت مسيح نيز معجزاتى آورده است.

گفت: از كجا ثابت مى كنيد كه معجز آورده است؟

گفتم: قرآن مجيد مى گويد:(اقتربت الساعة وانشق القمر) (ساعت نزديك شد و ماه دو نيم گرديد)سوره انشقاق 

اگر اين سخن دروغ بود جهان معاصر حضرت، او را تكذيب مى كردند، اينكه انكار نكرده اند دليل بر آنست كه اين معجزه واقع شده است.

گفت: من نمى توانم به قرآن ايمان بياورم.

گفتم: چرا؟

گفت: زيرا قرآن به مسيحيان دشنام مى دهد.

گفتم: قرآن در چه جايى به مسيحيت دشنام داده است؟

گفت: زيرا قرآن ما را كافر مى نامد.

گفتم: آيا شما معنى كافر را مى دانيد؟

گفت: كافر دشنام است.

گفتم: كافر كسى را گويند كه خدا را انكار نمايد، يا منكر يكى از پيامبران الهى، يا منكر روز قيامت شود، و چون مسيحيان به حضرت محمد  ايمان نمى آورند، كافر ناميده مى شوند، و اين دشنام نيست، بلكه بيان يك واقعيت است سپس گفتم: وقتيكه شما بقرآن ايمان نمى آوريد بخاطر آنكه مسيحيان را دشنام داده است، پس چگونه به كتاب مقدس و تورات و انجيل ايمان داريد با اينكه بخود حضرت مسيح دشنام داده است.

گفت: كتاب مقدس مسيح را دشنام مى دهد؟!

گفتم: بله.

گفت: در چه جاى كتاب مقدس؟

گفتم: آنجائيكه يونس به اهل غلاطيه مى گويد: (مسيح ملعون است)(2).

گفت: اين سخن دروغ است، كتاب مقدس اين حرف را نمى زند.

گفتم: بله ميگويد، و فورا" كتاب مقدس را باز كردم، و محل آن مطلب را به او نشان دادم، و مترجم برايش ترجمه كرد، تعجب بسيار كرد و گفت: تابحال اين مطلب را اصلا نشنيده بودم.

سپس به او گفتم: آيا شما از يهوديان مى خواهيد كه به انجيل ايمان بياورند؟

گفت: بله.

گفتم: ولى يهود بشما مى گويند: بكتابى كه ما را دشنام داده است ايمان نمى آوريم، زيرا انجيل يهوديان را فرزندان افعى (مار) ناميده است(3) شما چه پاسخى به آنان خواهى داد، حال فرض كنيم قرآن مسيحيان را دشنام داده است؛ ولكن وقتى قرآن حق داشت به آنان ناسزا بگويد، لازم است بر طرف كه راه خود را درست پيمايد، نه آنكه سركشى كند و بقرآن ايمان نياورد.

حضرت محمدصلی الله علیه و آله پيامبرى همانند حضرت عيسى(ع) است همانگونه كه به مسيح ايمان آورده اى لازم است كه هم اكنون هم به محمد ايمان بياورى، سپس درباره اخلاق حضرت محمد صلی الله علیه و آله و علوم و جهادش در راه خدا و در راه انسانيت برايش بطور مفصل بيان كردم، مقدارى در گفته هايم جنبه عاطفى به خرج دادم، احساساتش تحريك شد و قطرات اشك بر گونه هايش جارى گرديد سپس گفت اگر من اسلام آوردم، وقتى از من بپرسند كه چرا اسلام آورده ام چه بگويم؟

گفتم : بگو من دريافتم همانگونه كه حضرت مسيح و موسى و ديگر پيامبران، پيامبر خدا هستند، حضرت محمد صلی الله علیه و آله  نيز پيامبر است؛ ولذا اسلام آوردم.
گفت: اين سخن مردم را قانع نمى كند.
گفتم: بر انسان واجب است كه وجدان خودش را قانع كند، نه آنكه مردم را قانع سازد، آيا هم اكنون شما قانع شده اى كه محمد صلی الله علیه و آله پيامبر خداست؟
گفت: آرى
گفتم: بنابراين ايمان بياور و كارى به كار مردم نداشته باش.
ساكت ماند.
گفتم: شنيده ايد كه در ايتاليا حزبى هست بنام حزب كمونيست.
گفت: بله
گفتم: آيا كمونيستها به مسيح ايمان دارند؟
گفت: نه
گفتم: شما آن وقتى كه ايمان به مسيح آوردى پاسخ كمونيستها را چه مى دادى؟ و آيا سخن شما آنان را قانع مى كرد؟
گفت: نه
گفتم: بنا بر اين كار به كار مردم نداشته باش، از مردم هم نترس تنها همت تو در درجه اول خوشنودى خداوند باشد و در درجه دوم قانع ساختن وجدانت، سپس مقدارى به او جرأت دادم كه اسلام بياورد، اسلام آورد، و يك قرآن به زبان انگليسى، وچند شماره از مجله (مبادى الاسلام) كه در كربلاى مقدسه آن روزها به زبان انگليسى منتشر مى شد به او اهدا نمودم؛ سپس به خادم گفتم همراه او به حمام بروند (چون بعض از فقها احتياط مى كنند) و پس از حمام او را به زيارت حرم حسين بن على علیهما السلام ببرند، برخاست و رفت و اين جلسه تا نزديكى غروب طول كشيد.


پی نوشت ها :

۱- مناظره مرجع عالیمقام عالم تشیع مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید محمد حسینی شیرازی اعلی الله مقامه الشریف می باشد

 ۲ ـ انجيل رساله پولس بغلاطيان باب3 آيه : (مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد، چونكه در راه ما لعنت شد، چنانكه مكتوب است ملعونست هركه بردار آويخته شود) حال منشأ اين اين استنباط غلط پولس از كجا است؟

تورات سفر تثنيه باب21 آيه : (و اگر كسى گناهى را كه مستلزم موت است كرده باشد، و كشته شود و او را بدار كشيده باشى، بدنش در شب بردار نماند، او را البته در همان روز دفن كن، زيرا آنكه بردار آويخته شود ملعون خدا است، تا زمين را كه يهوه خدايت ترا به ملكيت مى دهد نجس نسازى).

۳ ـ انجيل متى باب3 آيه : (و چون بسيارى از قريشيان و صدوقيان (يهود) را ديد كه بجهت تعميد وى مى آيند به ايشان گفت: اى افعى زادگان...).

 

نهم ربيع الاول جشن تاج گذاري يا جشن عيدالزهراءسلام الله علیها ؟

 چند سالي است که بعضي ها در روز نهم ربيع الاول به عنوان روز تاج گذاري (آغاز امامت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف) جشن مي گيرند. و متاسفانه با برپايي چنين جشني، سخني از به درک واصل شدن قاتل حضرت زهرا سلام الله عليها در چنين روزي به ميان نمي آورند و آن را ناديده مي گيرند. در اين مقاله بر آن شديم تا با بررسي جشن تاج گذاري و عيدالزهراء حقيقت را روشن و واضح بگردانيم.

 
زمان شهادت امام حسن عسکري عليه السلام


براي شهادت امام حسن عسکري عليه السلام اقوال مختلفي وجود دارد، بعضي شهادت ايشان را اول ربيع دانسته اند (1) و برخي چهارم ربيع الاول را ذکر کرده اند. (2) ولي از ميان تمامي اقوال (که ظاهرا حدود ده قول وجود دارد) سخن حق و صحيح آن است که شهادت ايشان در هشتم ربيع الاول بوده است.
و اما کيفيت و همچنين زمان دقيق شهادت ايشان طبق روايت معتبر محمد بن حسين و همچنين ابوسهل اسماعيل بن علي نوبختي به اين شرح است:
در هنگام نماز صبح روز هشتم ربيع الاول، امام حسن عسکري عليه السلام فرزند خودشان يعني حجة بن الحسن عج را به حضور طلبيدند.
همينکه امام حسن عليه السلام نگاهش به فرزندش افتاد گريه کرد و فرمود: اي سيد اهل بيت خود، به من آبي بده. که همانا من به سوي پروردگارم مي روم. سپس امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف با جوشانده اي که براي حضرت آماده کرده بودند ايشان را سيراب نمودند. در اين هنگام امام حسن عسکري عليه السلام فرمودند که مرا براي نماز مهيا کنيد. و امام زمان عج نيز پدرشان را وضو دادند. و در همان وقت نماز صبح، يازدهمين خورشيد امامت و ولايت به شهادت رسيدند.(3)


هشتم ربيع الاول روز آغاز امامت امام زمان (عج)


با توجه به مطلبي که گذشت زمان دقيق شهادت امام حسن عسکري عليه السلام هنگام نماز صبح روز هشتم ربيع الاول بوده است. معلوم و واضح است که زمان نماز صبح قبل از طلوع آفتاب و آغاز روز مي باشد. و به همين جهت روشن مي شود که با طلوع آفتاب و شروع روز هشتم ربيع الاول امامت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف آغاز شده است. و نهم ربيع الاول روز دوم امامت ايشان بوده است.


آياروز آغاز امامت ائمه عليهم السلام روز شادي و فرح است ؟


قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتَارَنَا وَ اخْتَارَ لَنَا شِيعَةً يَنْصُرُونَنَا وَ

 يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَبْذُلُونَ أَمْوَالَهُمْ وَ أَنْفُسَهُمْ فِينَا أُولَئِكَ مِنَّا وَ إِلَيْنَا. (4)


مولا اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: خداوند تبارک و تعالي مخلوقات زمين را مورد توجه و دقت قرار داد، سپس ما (اهل بيت) را اختيار فرمود و براي ما شيعيان را اختيار فرمود. شيعيانمان ما را ياري مي کنند و در فرح و شادي ما اظهار خوشحالي مي کنند و براي حزن ما اظهار حزن و اندوه مي کنند. و آنها اموال و نفس هاي خودشان را براي ما بذل و بخشش مي نمايند. آنها از ما و به سوي ما هستند.


ما شيعيان موظفيم تا در فرح و شادي اهل بيت عليهم السلام اظهار سرور و خوشحالي کنيم، همانطوريکه خودشان به ما امر فرموده اند. و به همين جهت است که شيعيان در اعياد و مواليد اهل بيت عليهم السلام جشن برپا مي کنند و شادي و فرحشان را اظهار مي کنند.


در رابطه با روز آغاز امامت ائمه عليهم السلام نيز بايد ببينيم که آيا روز شادي ايشان بوده است، که ما نيز به پيروي از آنها در آن ايام خوشحال باشيم، يا نه؟ با کمي تتبع در روايات در مي يابيم که نه تنها ايشان ما را امر به شادي و فرح در چنين روزهايي نکرده اند، بلکه با دقت در سيره خودشان نيز متوجه مي شويم که اصلا چنين ايامي را جشن نمي گرفتند. و حتي در سيره هيچکدام از اصحاب و علما و فقهاي شيعه نيز اقامه جشن در روز آغاز امامت ائمه عليهم السلام نمي يابيم. به عنوان مثال در کجا داريم که امام حسين عليه السلام بعد از شهادت امام حسن عليه السلام، به عنوان روز آغاز امامت خودشان جشن گرفته باشند؟ و يا در کجا مي يابيم در روز يازدهم محرم که روز آغاز امامت امام سجاد عليه السلام مي باشد ائمه عليهم السلام اظهار شادي کرده باشند؟ فلذا به يقين مي توان گفت که ما هيچ دليلي نداريم که روز آغاز امامت ائمه عليهم السلام روز شادي ايشان مي باشد.

 


حتي اگر فرض کنيم که روز آغاز امامت ائمه عليهم السلام روز جشن و شادي مي باشد، باز هم نمي توانيم روز نهم ربيع الاول را به عنوان اولين روز امامت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف جشن بگيريم، زيرا همانطورکه اثبات شد روز نهم ربيع الاول دومين روز امامت ايشان مي باشد و همان روز هشتم ربيع الاول روز آغاز امامت حجة بن الحسن العسکري مي باشد.

 


و همچنين اگر قبول کنيم که اولين روز امامت ائمه عليهم السلام روز شادي مي باشد، چگونه است که اين امر را به امام زمان عج اختصاص داده اند و اولين روز امامت بقيه امامان را جشن نمي گيرند؟ به کدام دليل فقط اولين روز امامت امام زمان عج روز شادي است و نه بقيه امامان عليهم السلام؟ اگر واقعا چنين ايامي ايام شادي و فرح است چرا اولين روز امامت امام رضا عليه السلام را به عنوان مثال جشن نمي گيرند؟


نهم ربيع الاول، جشن عيدالزهراء


شيعيان و محبين اهل بيت عليهم السلام روز نهم ربيع را جشن مي گيرند، ولي نه به عنوان "جشن تاج گذاري" بلکه شادي ما در اين روز به دليل به درک واصل شدن قاتل حضرت زهرا سلام الله عليها و غاصب فدک و خلافت اميرالمومنين عليه السلام و منشأ بدعتها و ضلالتها يعني عمر بن خطاب لعنة الله عليه، مي باشد.
در اين رابطه احمد بن اسحاق، که از خواص اصحاب امام علي النقي و امام حسن عسکري عليهما السلام بوده و به خدمت امام مهدي عج نيز رسيده است، نقل مي کند که در چنين روزي خدمت امام حسن عسکري عليه السلام رسيده و ايشان را مسرور و خوشحال ديده است. از ايشان علت شادي و فرح را جويا مي شود و امام حسن عسکري عليه السلام مي فرمايند:
به درستي که خبر داد مرا پدرم، که حذيفة بن يمان در روز نهم ربيع الاول خدمت جدم حضرت رسول صلي الله عليه و اله رسيد. حذيفة گفت: حضرت علي و حسنين عليهم السلام را ديدم که با حضرت رسول غذا ميل مي فرمودند و آن حضرت به روي ايشان تبسم مي نمود و به حسنين عليهما السلام ميفرمود:
بخوريد! گوارا باد از براي شما برکت و سعادت اين روز، به درستي که اين روز روزي است که حق تعالي دشمن خود و دشمن شما را هلاک ميفرمايد و در اين روز دعاي مادرِ شما (5) را مستجاب ميگرداند..... در اين روز فرعونِ اهل بيتِ من و ستم کننده بر ايشان و غصب کننده حق ايشان هلاک ميشود.

در ادامه حضرت رسول صلي الله عليه و اله فرمودند که خداوند به من وحي کرده که:
اي محمد! علي به منزلت تو نمي رسد مگر به آنچه که از بلاها توسط فرعون آن عصر و غصب کننده حق او بر او وارد ميشود. کسي که جرات پيدا ميکند تا گفته هاي مرا تغيير دهد و به من شرک آورد و مردم را از راه رضاي من منع مي کند. و گوساله اي از براي امت تو برپا مي کند که آن ابوبکر است و به من کفر مي ورزد در عرش و عظمت و جلال من، به درستي امر کرده ام ملائکه هفت آسمان خود را که براي شيعيان و محبان دين شما عيد بگرداند روزي که آن ملعون (عمر بن خطاب) کشته ميشود.
از اين ماجرا مي گذرد تا روزي که عمر لعنة الله عليه به درک واصل مي شود. و حذيفة خدمت اميرالمومنين عليه السلام مي رسد. مولا علي عليه السلام به وي ميفرمايند: آيا به ياد داري آن روزي را که آمدي به نزد سيد من رسول خدا، من و دو سبط او حسنين عليهم السلام نزد او بوديم و با او غذا ميخورديم ايشان تو را بر فضيلت اين روز آگاه ساخت؟ پس از يادآوري حذيفة، مولا علي عليه السلام هفتاد و دو نام براي اين روز ذکر مي کنند. که در اين جا برخي از آنها را ذکر مي کنيم:

 

 

اين روز روز استراحت مؤمنان است زيرا از شر آن منافق استراحت يافتند، روز زايل شدن كرب و غم، روز غدير دوم، روز تخفيف گناهان شيعيان، روز برهم شكستن بناي كفر و عدوان، روز عيد بزرگ خدا، روز مستجاب شدن دعا، روز كندن جامة سياه، روز ندامت ظالم، روز شكسته شدن شوكت مخالفان، روز نفي هموم، روز عفو از گناه شيعيان، روز عيد اهل بيت، روز مقبول شدن اعمال شيعيان، روز قتل منافق، روز قهر بر دشمن، روز خراب شدن بنيان ضلالت، روز خنك شدن دلهاي مؤمنان، روز رهايي مؤمنان از شر كافران، روز برطرف شدن بدعتها، روز ترك گناهان كبيره، روز ندا کردن به حق و روز عبادت است.(6)
مرحوم سيد بن طاووس بعد از نقل اين روايت مي فرمايند :من اين حديث را از خط محمد بن علي بن محمد بن طيّ نقل مي نمايم و بر اساس تفحّصي که من در کتابها داشته ام ، دسته اي از روايات را موافق با اين روايت يافتم و لذا بر آن اعتماد نمودم و به سزاست که اين روز که در حديث امده است را بزرگ شمرد و در آن اظهار سرور و شادماني نمود .(7)


به همين جهت است که متقدمين و متأخرين از علما و فقهاي شيعه اين روز را روز به درک واصل شدن عمر لعنة الله عليه مي دانستند و در اين روز اظهار سرور و خوشحالي ميکردند. و حتي بعضي از آنها کتاب هاي جداگانه اي در اثبات اين حقيقت نوشته اند. از جمله آنها مي توان به کتاب علامه مجلسي رحمة الله عليه، کتاب صاحب مستدرک (محدث ميرزا شيخ حسين نوري) و همچنين کتاب "فصل الخطاب في تاريخ قتل ابن الخطاب" که در عصر ما نوشته شده است، اشاره کرد.


 علامه مجلسي رحمة الله عليه در اين رابطه مي فرمايند: و المشهور بين الشيعة في الأمصار و الأقطار في زماننا هذا هو أنه اليوم التاسع من ربيع الأول، و هو أحد الاعياد. يعني بين شيعيان در تمامي نقاط و نواحي در زمان ما مشهور است که به درک واصل شدن او در روز نهم ربيع الاول مي باشد. و آن روز يکي از اعياد است.


در ادامه ايشان در رابطه با شبهه اي که توسط برخي گفته مي شود که روز مرگ عمر 28 ذي الحجة بوده است ميفرمايند: اعتبار تلك الروايات مع الشهرة بين أكثر الشيعة سلفا وخلفا لا يقصر عما ذكره المؤرخون من المخالفين، ويحتمل أن يكونوا غيروا هذا اليوم ليشتبه الامر على الشيعة فلا يتخذوه يوم عيد وسرور.
يعني اعتبار آن روايات (در اثبات مرگ عمر در روز نهم ربيع) بعلاوه  شهرتي که بين اکثر شيعيان سلف و خلف دارند، کمتر از آنچه مورخين مخالف نقل کرده اند (که روز مرگ وي 28 ذي الحجة است) نيست. (به عبارت ديگر اعتبار روايت نهم ربيع با گفته هاي مخالفين رد نمي شود) و احتمال دارد که مخالفين اين روز را تغيير داده اند تا امر براي شيعيان مشتبه شود، و آن روز را روز عيد و سرور نگيرند. (8)
مرحوم صاحب جواهر در مورد فضيلت نهم ربيع الاول مي نويسد :به خبري اسناد داده شده به پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در فضيلت و شرافت و برکت اين روز دست يافتم (در اينجا اشاره به روايت احمد بن اسحاق دارند)....و اين روز علي الخصوص براي ما و ائمه ما عليهم السلام عيد است. (9)


حرف آخر


با توجه به دلايل و براهين واضح و روشني که ارائه شد روز نهم ربيع الاول روز اظهار جشن و سرور و تبري از دشمنان اهل بيت عليهم السلام مي باشد. البته اين نکته را نيز متذکر مي شويم که ياد و ذکر نام امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در هر زماني نيکوست، و شرعاً حرام نيست که افرادي بخواهند در اين روز به بهانه ايام آغاز امامت حضرت مهدي عج از ايشان ياد کنند. ولي همواره بايد به خاطر داشت که اين روز، روز اظهار تبري و برائت از دشمنان اهل بيت عليهم السلام مي باشد، و اين همان سيره و سنت ائمه اطهار عليهم السلام بوده است. فلذا تضعيف و بلکه دوري از سيره ايشان به نحوي که هيچ سخني از تبري در اين روز به ميان آورده نشود، و بزرگ کردن و گراميداشتن جشني که هيچ توصيه اي به آن نشده است، يقينا مورد رضايت ائمه اطهار عليهم السلام نمي باشد.
متاسفانه همين مساله را در سالهاي اخير شاهد بوده ايم که پرچمداران "جشن تاج گذاري" با بزرگ نمودن اين جشن هيچ سخني از تبري از دشمنان اهل بيت عليهم السلام به ميان نمي آورند. به همين جهت، شيعيان بايد هوشيار باشند و نگذارند افرادي نام امام زمان عج را وسيله و ابزاري قرار دهند تا تبرّي را در ميان ايشان کمرنگ و بلکه حذف نمايند. و مطمئن باشيم که اگر چشمانمان را ببنديم و از کنار اينگونه فتنه ها بگذريم، روزي چشم باز خواهيم کرد و مي بينيم که هيچ اثري از برائت و تبري در ميان شيعيان باقي نمانده است.

ادامه نوشته

چيستي و چرايي خوارج  ؟؟؟  (( عوامل پيدايش ))

 

با نگاه به تاريخ صدر اسلام چنين بر مي آيد كه عده اي در زمان پيامبر به ظاهر اسلام

 

 را اختيار كرده بودند  نمونه آشكار اين افراد كه به خاطر معتقدات و عملكردشان به

 

خوارج شباهت زيادي داشتند همان اعراب باديه نشين بودند كه در سالهاي پاياني

 

عمر شريف پيامبر اظهار ايمان نمودندولي در مقابل با پاسخ كوبنده قرآن موجه

 

گشتندكه : (قالَتِ الاعرابُ آمَنّا قُل لَم تُؤمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أسْلَمْنا ) (1)  نكته در خور

 

توجه و البته جالب اينجاست كه قرآن دليل عدم ايمان اين گروه مسمي به خوارج را

 

اينگونه مي فرمايد:( ولَمّا یَدخُل الایمانُ فی قُلُوبِکم ) يعني هنوز ايمان حتي داخل

 

قلب هاي اينان نشده است و قلب هاشان خالي از ايمان است و لذا  قرآن به اين

 

 

گروه امر مي نمايد  كه به جاي اينكه بگويندايمان آورديم بگويند اسلام آورديم به عبارت

 

 ديگر يعني هنوز شهادتين لقلقه ي زبان هايشان مي باشد .

 


مرحوم طبرسی در ذیل آیه چهارم از سوره «حجرات» (2) نقل می کند: «روزی جمعی

 

 از قبیله بنی تمیم وارد مسجد پیامبر(ص) شدند و بدون احترام و ادب از پشت پنجره

 

ندا دادند: ای محمد! بیرون بیا، می خواهیم با تو مفاخره کنیم؛ آنگاه، مال، ثروت و

 

جمعیت قبیله خویش را بر شمردند و بر نبی مکرّم اسلام(ص) فخر کردند.» (3) این

 

نمونه ای از بی ادبی این به ظاهر مسلمانان نسبت به پیامبر بزرگوار اسلام (ص)

 

است آري  نمونه هاي بسيار ديگري مؤيداين مدعاست كه در مدت حيات شريف پيامبر

 

 رد پاهايي از اين گروه تندرو و افراطي در آن زمان وجود داشته است .

 


از مهم ترين ويژگي هاي مردم خوارج مي توان به تعبير قرآن بي ايماني و بي ديني

 

آنها نام برد  و عوامل ديگري را هم مي توان برشمردكه در پيدايش خوارج نقش

 

بسزايي داشتند ولي فراموش نكنيم تمام علل پيدايش با محوريت « بي ديني قلبي و

 

 تظاهر به دين »  انجام مي پذيرفت .


عواملي از جمله : تند روي - افراطي گري و قرائت ناصحيح از دين ـ سست بودن پايه

 

 هاي عقيدتي ـ تعصبات قومي و قبيله اي ـ ترك نمودن خواص  از صحنه سياست در

 

آن زمان ـ ترديد و دو دلي ياران  موجبات پيدايش خوارج گشت  .

 


تعصبات قبیله ای

 


تعصبات قومي  قبیله ای که در میان اعراب متداول بود، در ظهور این فرقه نقشی بسزا

 

 

 داشت؛ بسیاری از رهبران خوارج از قبیله «بنی تمیم» و «بنی ربیعه» بودند؛ چنان

 

 

که شَبُث بن رِبعی، حْرقوص بن زُهیر، مسعر بن فدکی، عروة بن أدیه و مرداس بن

 

 

أدیه(4) همگی از قبیله بنی تمیم و بنی ربیعه بودند. گرچه از قبایل دیگر، کم و بیش،

 

 

در میان آنان یافت می شد، ولی بیشتر رهبران خوارج و هسته مرکزی آنان را قبیله

 

 

بنی تمیم تشکیل می داد و از طایفه «قریش» کسی در میان آنان نبود(5) و اکثر

 

 

سربازان خارجی نیز از قبیله بنی تمیم بودند. قبیله بنی تمیم در زمان جاهلیت با

 

 

قبیله «مُضَر» (6) خصوصا با تیره قریش، دشمنی و ستیز داشتند؛ به طوری که پس از

 

 

اسلام که به ظاهر مسلمان شده بودند، گاه و بیگاه دشمنی خویش را ابراز می

 

 

کردند و از اینکه پیامبر(ص) از قریش است ناراحت بودند.

 


این پیشینه سوء، تفاخر و تعصبات قبیله ای، نقشی بسزا در جدایی آنان از مسیر

 

 

اسلام راستین داشته است که نخستین نشانه های آن در ماجرای سقیفه، بعد

 

 

ازشهادت  رسول اکرم (ص) رخ نمود و سرنوشت امت اسلام را برخلاف خواست خدا و

 

 

 رسولش رقم زد و امت پیامبر را به مسیری بیراهه سوق داد و از مسیر حق منحرف

 

 

ساخت  از بعد از شهادت پيامبر گرامي تا زمان اميرالمومنين  اين فرقه تندرو  بر اثر

 

 

كوتاهي ها  خشونت ها و برخورد هاي ناصحيح و چه بسا حمايت ها ي خلفاء غاصب

 

 

 خوب به مرحله اي رسيدند كه خود را از قدرت كافي بهرمند ساخته تاجايي كه در

 

 

زمان اميرالمومنين در مقابل آن حضرت قد علم كنند.

 

 


در آغاز زمان حكومت اميرالمومنين  مردم پس از کشتن خلیفه، نزد امام علی(ع) آمدند

 

 

 وبا وی دستِ بیعت دادند؛(7) از جمله اینکه هفتصد تن از مهاجران و هشتصد نفر از

 

 

انصار با حضرت بیعت کردند.(8)

 

 

دیری نپایید که گروهی نقض بیعت کردند؛ برای نمونه طلحة بن عُبیدالله و زُبیر بن

 

 

عوام، جزء اولین نفراتی بودند که با امام علی(ع) بیعت کردند،(9) ولی به همراهی

 

 

عايشه  جنگ جمل را برامام (ع) تحمیل نمودند؛ حضرت امیرمؤمنان(عليه السلام)

 

 

ضمن بررسی انحرافات و کینه توزی های طلحه و زبیر، به پیشگاه الهی چنین شکوه

 

 

 کردند: «اللُّهمَّ إنّهما قَطَعانی و ظَلَمانِی و نَکَثا بَیْعَتی و ألبّا النّاسَ عَلَیّ  » (10) خدایا

 

 

آن دو پیوند مرا گسستند و بر من ستم کردند و بیعتم را شکستند و مردم را برای

 

 

جنگ با من گرد آوردند .

 


در پی جنگ جمل که با پیروزی قاطع امام علی(ع) پایان یافت، دومین جنگ توسط

 

 

معاویه بر امام(ع) تحمیل شد. سپاهیان حضرت امیر(ع) که از قبایل مختلف و با انگیزه

 

 

 های گوناگون مانند تعصبات قبیله ای در صحنه «صفین» حضور پیدا کرده بودند، با

 

 

حیله عمروعاص روبه رو شدند و در اندک زمانی شمشیر برزمین نهادند و حضرت را به

 

 

داوری کتاب الهی و در نهایت پذیرش حکمیت واداشتند، ولی در این میان، تعصبات

 

 

قبیله ای پدیدار گشت و این جریان انحرافی هنگام انتخاب حکمین، بروز بیشتری پیدا

 

 

کرد ..

 


بدین شرح که وقتی امام(ع) عبداللّه بن عباس را برای داوری برگزیدند و فرمودند که

 

 

هر گرهی عمروعاص ببندد، ابن عباس باز خواهد کرد و هر گرهی را که عمرو باز کند،

 

 

 او خواهد بست، در این میان صدای اشعث بن قیس بلند شد که نباید دو حَکَم از

 

 

قبیله مُضَر باشند؛ ما از طرف خود باید فردی از اهالی یمن را انتخاب کنیم؛ وی گفت:

 

 

اگر دو حَکم به ضرر ما حُکم کنند ولی یمنی باشند، بهتر است تا به نفع ما حُکم کنند

 

 

 و از قبیله مُضَر و قریش باشند! این غائله، سرانجام با انتخاب ابوموسی اشعری

 

 

یمنی ختم گردید.(11)

 

 


چنان که مشاهده می شود، این گروه متعصب و نژادپرست، ضرر احتمالی خویش را

 

 

در نتیجه حَکَمیت، بر انتخاب فردی قریشی ترجیح دادند و این نشانه ای از شدت

 

 

 

تعصبات قبیله ای در میان آنان بود؛ حتی هنگامی که امام علی(ع) ابن عباس را جهت

 

 

 

 مذاکره نزد آنان به اردوگاه حروراء فرستاد، آنها وقتی خود را در مقابل استدلال های

 

 

قوی و منطقی او خلع سلاح یافتند، در نهایت به یکدیگر گفتند: احتجاج قریش را برای

 

 

 خود حجت قرار ندهید؛ زیرا آنان قومی هستند که خداوند درباره آنها فرمود:

 

 

 

«بَل هُم قَومٌ خَصِمُون» (12) بنابر این، همگی از کنار ابن عباس دور شدند.(13)

 

 


تاریخ اسلام همواره از این دست تعصبات قبیله ای پر بوده که همگی نشان گرِ روح

 

 

 

نژاد پرستی خوارج است که علی رغم تظاهرشان به اسلام، زهد و تقوا تعصب های

 

 

 

قبیله ای در اعمال آنها آشکار بود  نکته درخور تامل در سیره عملی و نظری آنان این

 

 

است که در ورای  سیمای فریبنده خود، این گونه تعصبات را نیز داشتند که با اندکی

 

 

درنگ به روشنی مشاهده می شود. این نژاد پرستی چنان شدت یافت که روح

 

 

ناسازگاری را در آنان برتافت؛ به گونه ای که در برهه ای از زمان، فرمانروایی بر جامعه

 

 

را انکار و نوعی آنارشیسم را در اندیشه ها تبلیغ می کردند

 

 


بنابراین، باید در مواردی ریشه های دشمنی سران خوارج با امیرمؤمنان، علی(ع) را در

 

 

 تعصبات قبیلگی آنها جست وجو کرد و چنین می نماید که آنان از مدت ها پیش، در

 

 

صدد ضربه زدن به حضرت بودند و جریان حکمیت را بستر مناسبی برای اجرای منویات

 

 

 خود یافتند، ولی باید حساب اکثریت نادانی را که به نام «قُراء»، جاهلانه و با حماقت،

 

 

 از شعارهای فریبنده سران خوارج پیروی کردند، از حساب این گروه متعصب، مغرض و

 

 

 فتنه گر جدا دانست

 


ترک صحنه سیاست توسط خواص

 


عامل ديگري كه در پیدایش گروه خوارج بسيار مؤثر بود ، ترک صحنه سیاست از سوی

 

 

 خواص بود؛ به طوری که گروهی از صحابه از روی کج فهمی و سوء برداشت، از

 

 

صحنه سیاسی اجتماعی کناره گیری کردند و بعضی حتی از بیعت با امیرمؤمنان(ع)

 

 

 سرباز زدند و در جریان جنگ های جمل و صفین، خویش را از حوادث جاری جامعه

 

 

اسلامی کنار کشیدند

 

 


این عامل توانست در ایجاد روزنه های شک و تردید در میان توده مردم مؤثر واقع شود و

 

 

 

 به مخالفت ها و شورش هایی ضد حاکم اسلامی بینجامد؛ چنان که در جنگ جمل،

 

 

 

سعدبن أبی وقّاص، سردار فاتح جنگ های صدر اسلام، عبداللّه بن عمر بن خطّاب،

 

 

محمد بن مُسلَمُه و اسامة بن زید به حضور امیرمومنان(ع) رسیدند و به بهانه شرکت

 

 

 نکردن درجنگ با مسلمانان، حضرت علی(ع) را در این جنگ همراهی نکردند؛(14)

 

 

حتّی سعد بن أبی وقّاص به امام عرض کرد: «اگر شمشیری به من بدهی که مؤمن

 

 

را از کافر تشخیص دهد، با تو همراه خواهم شد». (15)

 

 


بنابراین، برخی از خواص، به علت عدم درک صحیح از حساسیت های سیاسیِ آن

 

 

روز، از صحنه سیاست شانه خالی کردند صحنه سیاسی را به روی یکه تازی انسان

 

 

های کج اندیش و بدون تشخیص گشودند و در چنین موقعیتی زمینه رشد خوارج و

 

 

تفکر خارجی گری مهیا شد و به دنبال آن، حکومت اسلامی نو پای امام علی(ع) با

 

 

انبوه سؤالات و شبهات انتقادی روبه رو شد

 


عدم تقویت بُنیان های عقیدتی

 


مردم عراق، در آن روزها همیشه در جنگ بودند؛ ازاین رو از نظر اعتقادی و تقویت

 

 

مبانی فکری، کار چندانی بر روی آنها صورت نگرفت؛ به طوری که غیر از احکام نماز،

 

 

 

روزه و جنگ، از دیگر مبانی و آموزه های عقیدتی اطلاعات چندانی نداشتند

 

 


در دوره خلفای گذشته با کمال تأسف، بیشتر به کشورگشایی اهتمام می شد؛

 

 

غافل از اینکه به موازات بازکردن دروازه های اسلام به روی ملت های دیگر می بایست

 

 

 فرهنگ و معارف اسلامی را نیز به مسلمانان تعلیم داد. افزون بر این، مردم عراق از

 

 

ابتدا دارای رهبری خاص و مشخص نبودند تا بنیان های فکری آنان را بر اساس اصولی

 

 

 صحیح تربیت کند؛ زیرا همواره با درخواست اهالی این دیار از طرف خلیفه وقت،

 

 

حاکم این منطقه و به خصوص کوفه، تعویض می شد و اهل عراق به علت کنجکاوی و

 

 

 هوشیاری، به عدم اطاعت و ایجاد اختلاف با فرمانروایان خود معروف بودند و این خود

 

 

 در رشد و نمو عقیده خارجی گری و طغیان گری سهمی چشم گیر داشت؛ برخلاف

 

 

مردم شام که پس از فتح این سرزمین، یزید بن ابی سفیان و سپس برادرش معاویة

 

 

بن ابی سفیان، مسلک اموی را به نام اسلام حقیقی به مردم آن دیار باورانده بودند و

 

 

آنان نیز کورکورانه تقلید می کردند.(16)

 


تردید و دودلی

 


عامل دیگری که در پیدایش خوارج نقشی مؤثر داشت، تردید و شکی بود که در

 

 

سربازان حضرت علی(ع) رسوخ کرده بود؛ جنگ جمل شکاف عمیقی در جامعه

 

 

اسلامی به وجود آورد و تردیدهای بسیاری در توده مردم برانگیخت، به طوری که

 

 

گروهی از یاران امام در جنگ با اهل شام، این دشمنان اصلی اسلام و مسلمانان،

 

 

دچار دودلی و تردید شدند

 

 


برای نمونه عبدالله بن مسعود، عْبیده سلمانی و رَبیعة بن خُثَیم همراه چهارصد تن از

 

 

 

قاریان قرآن به حضور حضرت امیر(ع) رسیدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین! با آنکه به

 

 

 

فضل شما معترف هستیم، ولی درباره این جنگ گرفتار شک و تردیدیم؛ ما را برای

 

 

نگهداری یکی از مرزها گسیل فرما تا در آنجا انجام وظیفه نماییم و از جنگ با

 

 

مسلمانان معاف بدار. حضرت علی(ع) نیز آنان را برای مرزبانی سرزمین های ری و

 

 

قزوین فرستاد.(17)

 

 


تندروی و قرائت نادرست از دین

 


یکی از عوامل پیدایش فرقة خوارج، تندروی ها و قرائت نادرست آنها از دین بود. این

 

 

عامل نقشی بسزا داشت وگویا همین کج فهمی ها سبب شد از زیر رهبری

 

 

امیرمؤمنان(ع) بیرون روند و به وادی گمراهی گام نهند؛ تا جایی که امام زمان خویش

 

 

را کافر پنداشته، از وی خواستند از گناه ناکرده توبه کند

 

 


در مقابل، آن حضرت با استدلال ومنطق روشن با این کج اندیشی ها به مبارزه

 

 

گفتاری برخاست، امّا این گروه که هیچ گونه دلیل و حجت روشنی نداشتند، ناآگاهانه

 

 

 و از سرتندروی دست به شمشیر بردند و سرانجام در جنگ نهروان از دم تیغ امام(ع)

 

 

و یارانش گذشتند

 


نكته اي كه در پايان قابل تامل است اين است كه اگر جامعه اي خواستار پيشرفت و

موفقيت باشد بايد  سيره گذشتگان را در تاريخ مورد مطالعه و بررسي قرار دهد


تجربه هاي موفق گذشتگان را سرلوحه خود و تجربه هاي شكست خوردن و ناموفق

را ديگر هرگز تكرار نكند و اگر اينطور شد جامعه رو به تعالي و پيشرفت خواهد رفت .


بايد همگان بدانيم كه خوارج نهروان مردماني با چهره هاي خاص در منطقه اي خاص

نبودند كه فقط منحصر در زمان و مكان خاصي بوده باشند  بلكه خوارج را داشتن چند

ويژگي و يا عدم چند ويژگي خوارج كرد كه اگر چنانچه همان ويژگي ها  در يك

شخصيتي بروز و ظهور نمايد اطلاق آوردن اسم او به نام خوارج صحيح است  .


هرگز فراموش نكنيم كه خطر خوارج و منافق از خطر دشمن به مراتب بيشتر است  

 پس وظيفه ايجاب منمايد كه از خوارج نهروان زمان اميرالمومنين و خوارج در تمام

زمانها  اعلام برائت كنيم و چه در مرحله زبان و چه در بستر عمل از آنان  تبري جوييم


كه خداوند در قرآن فرمود :


وَعَدَ الله الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ

 

اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیمٌ   (18) (خداوند به مردان و زنان منافق و کفار، وعده آتش دوزخ

 

داده که در آن جاودانه خواهند ماند که همان کفایتشان می کند! و خدا آنها را لعن

 

کرده و عذاب همیشگى براى آنهاست ) . (19)

 


پاورقي :

1-سوره حجرات،آیه 14
۲- « إنَّ الذینَ یُنادُونک مِنْ وَراءِ الحُجُراتِ أکثرُهُمْ لایَعقِلونِ؛ کسانی که تو را از پشت پنجره با صدای بلند می خوانند، بیشترشان بی عقل هستند»
۳- مجمع البیان، ج9، ص 195

4- خوارج تنديس فتنه ص 138
5- الخوارج في العصر الاموي ص28

ادامه نوشته

به وضع موجود راضي نباشيم

 

مي گويند جامعه ي ما ، اسلامي است، مي گويند مردم آن شيعه اند، مي گويند

حكومت هم، حكومت رسول الله است، يك موقعي دنيا با هم متحد شدند عليه اين

مردم و به خاك اين مملكت تجاوز كردند ، مي گويند سيل عظيم جوانان ،جان را

سرمايه اي ناچيز دانسته و هديه دادند به اسلام، به قرآن و مملكت و حكومت رسول

الله ، دست از آمال و آرزوهاي خود كشيدند براي تحقق قرآن .


مي گويند هدفشان پياده شدن احكام اسلامي در جامعه بود ،عمل به قرآن بود

جانشان را دادند كه حجاب باشد حيا و عفاف باشد و قِس علي هذا .....


كه بحمدلله تعالي اكثريت قريب به اتفاق اهداف و مطلوبات آنان ،وصيت نامه هايشان

جامه عمل پوشانده نشده است مثل بقيه حرف ها و نطق هاي زيبا.


امروز در اين همه هياهوهاي فساد و عربده هاي ابتذال كه مع الاسف با سكوت معنا دار بعض آقايان- ببخشيد- با چراغ سبز همان آقايان، نگاه به اينكه چه بوديم و چه قرار بود باشيم و چه كساني را در اين راه از دست داديم بسيار مهم است


وضعيت سينماها، وضعيت فرهنگي ، وضعيت بانوان و حيا و عفاف و حجاب ايشان

گوشه اي از اين فساد و عربده ابتذال است .


واما...... و صد  اما ...

 چند روز پيش خبري منعكس شد مبني بر اينكه روزنامه همشهري در صفحه ي اول

 

 خود آشكارا تبليغ و ترويج فرقه ضاله بهائيت را نموده است، خيلي ناراحت شديم

 

،موضوع را با يكي از اساتيد مطرح نموديم، ايشان فرمودند : چه جاي تعجب است !!!

 

اين كار، گر چه قبيح و منكَر و ترويج باطل است، ولي تعجب نكنيد اين دفعه ي اول

 

نبوده و دفعه ي آخر هم نخواهد بود كه  بعضي مطبوعات و رسانه ها بلند گو و تريبون

 

 دشمن مي شوند، درباره اين كلام استاد خيلي فكر كرديم كه چرا رسانه اي كه بايد

 

 خادم اسلام باشد ،خادم مردم باشد، خادم ضالّ و مُضِّل است.


خبر رسيد كه روزنامه توقيف شد، خبر رسيد كه رفع توقيف شد، باز خبر رسيد كه

 

دوباره توقيف شد ، آن هم فقط يك روز، خبر رسيد كه روز بعد توقيف، ساعت 9صبح

 

روزنامه همشهري نه اينكه كم ياب شد بلكه ناياب شد،

 


بلي ؛ توقيف براي توبيخ بود لكن موجب توفيق گشت ...

 


بدگماني است اگر بگوييم كه اينها همه بازي بيش نبود ؟؟؟  


ولي هدف هرچه بود، اين نتيجه و حاصل كار شد، ولي در ذهن يك سوال ديگر باقي

 مي ماند و آن اين است كه اگر خداي نكرده به  ساحت مقدس مراجع معظم تقليد

  توهين مي شد ويا همين روزنامه برعليه مبنا  و موضوع"ولايت مطلقه فقيه" مقاله

 

 اي در صفحه اول مي نگاشت  آيا به همين سرنوشت شوم دچار مي گشت ؟

 

البته اشتباه نشود حرف اين نيست كه توهين به مراجع كم اهميت است ، نعوذ بالله


بلكه مقصود اين است كه چطور مقابل دشمنان مرجعيت مي ايستيم، در مقابل

 

دشمنان امام غريب مهدي موعود عليه اسلام  به طريق اولي بايد بايستيم.

 


مهدي ياوران و سنگربانان مذهب حقه :


در اين كشور، تا چه حد ترويج فرقه هاي ضالّه مي شود چه پنهاني و چه آشكارا،


در مناطق محروم و مناطق مرزي فرقه هاي ضاله و منحرف سخت مشغول كارند و

 

ما در خوابي سنگين به سر مي بريم كه گويي هرگز تمايل به بيدار شدن نداريم .


در پايتخت كشور شنيده مي شود كه بعضي فرقه ها نماز جمعه دارند

 

در پايتخت فرهنگي جهان اسلام، شهر علامه مجلسي و صاحب بن عباد، اصفهان

 

 يك شهرك متعلق به بعضي ازاين فرقه هاست ، محال است كه آقايان مسئول اطلاع

 

 نداشته باشند، تازه اين همه ،گوشه اي از خبرها و اطلاعات است، به طور قطع

 

آقايان بيشتر از اينها خبرها دارند و سكوت در مقابل اين هجمه همه جانبه چه

 

معنايي مي تواند داشته باشد؟


درد دل از حد فزون و از عدد فراتر است و قلم را ديگر توان نيست كه بنگارد .

 


سخن را با يادي از مرجع واقعا" عاليقدر جهان تشيع مرحوم آيت الله العظمي بروجردي

 

 اعلي الله مقامه الشريف در مواجهه با فرقه ضالّه بهائيت به پايان مي بريم:


به اميد آنكه امروز شاگردان اين مرجع بزرگ، استاد گونه عمل نمايند و مردم هوشيار

هم با تأسّي به مرجعيت معظم شيعه حفظهم الله تعالي و مردم مومن آن روزگار،

ريشه فرقه هاي استعماري دشمن را در اين مملكت به ياري ولي الله اعظم يوسف

 

گمگشته فاطمه مهدي موعود سلام الله عليهما بخشكانند .

 


گوشه اي از برخورد ايشان با فرقه استعمار به شرح زير است :


- ايشان زماني كه بي توجهي و مسامحه ي حكومت را در اين مورد(ترويج بهائيت) مشاهده نمودند خود به طور ، مستقل دست به كار شده و به عنوان اعتراض به اين امر،  از شهر خارج شدند ، خبر عزيمت ايشان در اندك مدتي مردم شهر و نواحي را به تظاهرات و اجتماع در تلگراف خانه واداشت دولت پس از مشاهده اين اوضاع احساس خطر نموده و سعي در مراجعت ايشان به شهر مي نمايد و در نتيجه بزودي محافل و مجالس آشكار بهائيت تعطيل و افراد منحرف از ادارات شهر منتقل مي گردند و در نتيجه ايشان به عزّت تمام به شهر بازگشتند .
- ايشان در ماه رمضان همان سال يك ماه تمام، منبر رفتند و پيرامون مهدويت و امام زمان
عليه السلام از قول علماي اهل سنت و شيعه و ردّ نظرات بهائيان به نحو مستدل سخن گفتند .


- به جناب آيت الله صافي گلپايگاني توصيه كردند كتابي با همين سبك (مستدل با استناد از  روايات عامّه و خاصّه) درباره حضرت به رشته تحرير درآورند و مقدمات نگارش كتاب ارزشمند و گرانسنگ  منتخب الاثر فراهم آمد.


- به فرموده آيت الله سبحاني سال 1331 ايشان (آيت الله بروجردي)جمعي از فضلاي آن روزحوزه را براي خنثي كردن تبليغات بهائيان به فريدن اصفهان اعزام فرمودند. ***

 

 

*** - مجله ایام شماره ۲۹

 

 

چهره دشمنان اهل بيت در سخنان امام حسين عليه السلام

 

حضرت سيّدالشهداء عليه السلام در روز عاشورا در ضمن سخنانى، دشمنان اهل بيت عليهم السلام را اين گونه توصيف نمود و فرمود:
فإنّما أنتم من طواغيت الاُمّة وشذّاذ الأحزاب ونبذة الكتاب، ونفثة الشيطان، وعُصبة الآثام، ومحرّفي الكتاب، ومطفئى السنن، وقتلة أولاد الأنبياء ومبيري عترة الأوصياء... وأنتم ابن حرب وأشياعه تعتمدون وإيّانا تخذلون...;1
شما سركشان امت ها، پشت كنندگان به قرآن، هم دم هاى شيطان، گروهى معصيت كار، تحريف كنندگان قرآن، از بين برنده سنّت ها، قاتلان فرزندان انبيا و... هستيد. شما فرزندان ابن حرب و پيروان (معاويه) هستيد و هدف شما فقط از بين بردن ماست.
اين سخنان بر چه كسى منطبق است؟ اين كلمات حتّى بر يك شيعى كه در پايين ترين درجه تشيّع و در بالاترين درجه فسق و گناه باشد، صدق نمى كند.
آن حضرت در ادامه از آنان مى پرسد كه به چه دليل، قصد جان مرا كرده ايد؟
در پاسخ گفتند: ما تو را به جهت دشمنى با پدرت مى كشيم.2
امام حسين عليه السلام در مورد ديگرى با صدايى بلند خطاب به سپاه دشمن مى كند و مى فرمايد:
يا شيعة آل أبي سفيان! إن لم يكن لكم دين وكنتم لا تخافون المعاد، فكونوا أحراراً في دنياكم هذه;3
اى پيروان آل ابوسفيان! اگر دين نداريد و از قيامت نمى ترسيد، پس در دنيا آزاد باشيد.
آرى، اساساً دشمنان و قاتلان سيّدالشهداء عليه السلام از پيروان خاندان ابوسفيان بودند، نه اين كه شيعيان اهل بيت عليهم السلام باشند و از جهت فسق و فجور در عمل ظاهرى پيرو خاندان ابوسفيان باشند. نه، قاتلان آن حضرت در حقيقت از رهروان آل ابوسفيان بودند.
بنابراين، همان گونه كه پيش تر گفتيم با توجه به اين كه بزرگان كوفه از شيعيان اميرالمؤمنين عليه السلام يا در زندان بودند، يا آنان را كشته بودند و يا فرار كرده بودند، چه قبل از ابن زياد و چه پس از روى كار آمدن او. با اين حال، آيا مى شود شيعه در هر معنايى، مرتكب جناياتى چون آتش زدن خيمه زنان و كودكان بى پناه و... بشود؟
تمام اين جنايت ها در مدارك معتبر سنّى وجود دارد. ابن اثير جزرىمى نويسد:
... در نبرد با حسين عليه السلام، عمر سعد به لشكريان دستور داد تا خيمه ها را آتش بزنند و حسين عليه السلام او را از اين كار منع كرد، ولى آنان خيمه ها را به آتش كشيدند... .
وى در ادامه مى نويسد:
وخرجت امرأة الكلبي تمشي إلى زوجها فجلستْ عند رأسه تمسح التراب عن وجهه وتقول: هنيئاً لك الجنّة. فأمر شمر غلاماً اسمه رستم فضرب رأسها بالعمود فشدخه فماتت مكانها;4
زنى از قبيله كلبى به سمت جنازه شوهرِ شهيدش رفت و در كنار سر او نشست و خاك را از روى او پاك كرد و گفت: بهشت بر تو گوارا باشد.
در اين هنگام شمر به غلامش كه رستم نام داشت، دستور داد آن زن را بزند. ضربه اى به سر آن بانوى ستم ديده و داغ ديده وارد كرد كه در دم جان داد.
بلاذرى در اين زمينه مى نويسد:
... بعد از آتش زدن خيمه ها، زن ها فرياد كشيدند و صداى شيون آن ها بلند شد و از خيمه ها خارج شدند... .5
در منبع معتبر ديگرى آمده است: كودكى در لحظات آخر عُمر سيّدالشهداء عليه السلام در دامنش نشست كه آن كودك را نيز بى رحمانه به قتل رساندند.6
پستى به جايى مى رسد كه وقتى آن مرد خبيث گوشواره فاطمه دختر سيّدالشهداء عليه السلام را از گوش او مى كشد، در همين حال گريه مى كند.
فاطمه به او مى فرمايد: چرا گريه مى كنى؟ رهايم كن!
آن خبيث در جواب مى گويد: اگر من اين كار را نكنم، فرد ديگرى گوشواره را مى برد.7
آيا شيعه، هر قدر فاسق باشد، مى تواند از اين قبيل كارها انجام دهد؟
پيش تر اشاره شد كه اسامى آن ده نفرى كه بدن مطَهر سيّدالشهداء عليه السلام را با پاى اسب ها مورد جسارت قرار دادند، در منابع معتبرى آمده است. آنان عبارتند از:
اسحاق بن حويه،
اخنس بن مرثد،
حكيم بن طفيل سنبسى،
صالح بن وهب جعفى،
واحظ بن ناعم،
عمرو بن صبيح صيداوى،
رجاء بن منقذ عبدى،
سالم بن خيثمه جعفى،
هانى بن ثبيت حضرمى و
اسيد بن مالك.
ابوعمرو زاهد كه از نظر اهل سنّت بسيار معتبر است، گويد: ما اين ده نفر را بررسى كرديم، تمام آنان را ولدالزّنا يافتيم.8

1 . ترجمة الامام الحسين عليه السلام ابن عساكر: 318 (پاورقى)، بحار الأنوار: 45 / 8 .
2 . نور العين فى مشهد الحسين عليه السلام: 47 و منابع ديگر.
3 . الفتوح: 5 / 117، الفصول المهمّه: 2 / 827 و منابع ديگر.
4 . الكامل فى التاريخ: 4 / 69 ـ 70، تاريخ طبرى: 4 / 333 ـ 335، المنتظم: 5 / 340، نهاية الارب: 8 / 451.
5 . انساب الاشراف: 808 ـ 809 .
6 . المنتظم: 5 / 340.
7 . سير اعلام النبلاء: 3 / 204.
8 . اللهوف: 182.

عايشه ام المومنين نيست

 

منحرفين از خط ولايت مولا علي عليه السلام معتقدند که تمامي زنان پيامبر صلي الله عليه و اله حتي عايشه لقب "ام المومنين" را دارند. و براي ادعاي خويش آيه ذيل را مطرح مي کنند

النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُم‏. يعني: " پيامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولى و سزاوارتر است، و همسرانش [در حرمت ازدواج به منزله‏] مادران آنانند." (احزاب/6)

ايشان لقب "ام المومنين" را نوعي افتخار براي زنهاي پيامبر صلي الله عليه و اله محسوب مي کنند. ولي طبق آيات قرآن ما معتقديم که ام المومنين به تنهايي فضيلتي نيست بلکه زنان رسول خدا فقط اگر تقوي پيشه کنند و از خدا بترسند داراي ارزش و مقام مي باشند. و به همين جهت است که قرآن مي فرمايد:

يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً. يعني: "اى همسران پيامبر! شما اگر پرهيزكارى پيشه كنيد [از نظر منزلت و موقعيت‏] مانند هيچ يك از زنان نيستيد، پس در گفتار خود، نرمى و طنّازى نداشته باشيد تا كسى كه بيمار دل است طمع كند، و سخن پسنديده و شايسته گوييد.." (احزاب/32)

همچنين قرآن مي فرمايد:
يَانِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن يَأْتِ مِنكُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ يُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَينْ‏ِ وَ كاَنَ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرًا. يعني: اى همسران پيامبر! هركس از شما كار بسيار زشت آشكارى مرتكب شود [قطعاً پيوند همسرى با پيامبر به او مصونيّت نمى‏دهد، بلكه‏] عذاب براى او دو چندان خواهد شد، و اين [كار] بر خدا آسان است. (آيه:30)

پس ام المومنين تنها به اين معناست که رابطه بين مسلمانان و زنان پيامبر مانند رابطه مادر و فرزند مي باشد. يعني همانطور که فرزند نمي تواند با مادر خويش ازدواج کند، مسلمانان نيز بعد از شهادت پيامبر صلي الله عليه و اله نمي توانند با زنان ايشان ازدواج کنند. و به همين دليل است که قرآن مي فرمايد:

وَ مَا كاَنَ لَكُمْ أَن تُؤْذُواْ رَسُولَ اللَّهِ وَ لَا أَن تَنكِحُواْ أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَالِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمًا.  يعني: "و شما را نسزد [و جايز نباشد] كه پيامبر خدا را آزار دهيد. و بر شما هرگز جايز نيست كه پس از او با همسرانش ازدواج كنيد كه اين [كار] نزد خدا بزرگ است." (آيه:53)

و اما عايشه چون جزء زنان پيامبر صلي الله عليه و اله بوده لقب "ام المونين" را داشته است. ولي اين لقب تا آخر عمر براي او باقي نماند! زيرا پيامبر صلي الله عليه و اله حق طلاق زنان خويش را به اميرالمومنين عليه السلام و جانشينان به حق ايشان داده بودند.

قال النبي صلي الله عليه و اله: يا اباالحسن انّ الشرف باق لهنّ (شرف الامّهات) ما دمن لله علي الطاعة فأيّتهنّ عصت الله بعدي بالخروج عليک فأطلق لها في الأزواج و أسقطها من شرف أمومة المومنين.

يعني: پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله به مولا علي عليه السلام فرمودند: اي اباالحسن همانا شرف "ام المومنين" براي زنان من باقي است تا زمانيکه اطاعت خدا را کنند. پس هرکدام از آنها که خدا را به واسطه خروج بر تو عصيان کرد، او را طلاق بده و از شرافت ام المومنين بودن ساقط کن.(1)

اين وظيفه بعد از اميرالمومنين به امام حسن عليه السلام و بعد به امام حسين عليه السلام منتقل شد. و امام حسين عليه السلام عايشه را طلاق دادند.

شيخ حر عاملي در کتاب اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات از کتاب اثبات الوصية نوشته مسعودي (از علماي اهل سنت) نقل مي کند که: پس از کاري که عايشه کرد (مقصودش جلوگيري حسين عليه السلام از دفن حسن بن علي در جوار جدش رسول خدا است) حسين عليه السلام طلاقش را برايش فرستاد. و رسول خدا صلي الله عليه و اله طلاق همسرانش را بعد از خودش به اميرالمومنين عليه السلام و اميرالمومنين به امام حسن عليه السلام و امام حسن عليه السلام به اباعبدالله الحسين عليه السلام داده بود. و رسول خدا صلي الله عليه و اله فرمود: بعضي از زنهاي من در روز رستاخيز مرا نخواهند ديد و او زني است که اوصياء بعد از من طلاقش خواهند داد.(2)

ناگفته پيداست که وقتي مي گوييم امام حسين عليه السلام عايشه را طلاق دادند، به اين معناست که او ديگر جزء زنهاي پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله محسوب نمي شود. و بنابراين لقب "ام المومنين" از عايشه برداشته شده و مانند زنهاي معمولي ديگر مي باشد.

اسناد:
(1) سفينة البحار 2/93 و 9/277 ، المناقب ابن شهر آشوب 1/331، الدرجات الرفيعة علي خان 303، شرح اصول الکافي المازندراني 6/368، البحار الانوار علامه مجلسي 27/292 و 48/335 و 71/265 و 108/293 و 110/101 از کافي و بصائر الدرجات. و کتاب کمال الدين و تمام النعمة شيخ صدوق.
(2) اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات 3/135 فصل 72 حديث 903.

 

فرار از مناظره (مناظره یکی از علمای اصفهان با مبلغ بهائیت در چند ماه اخیر)

 

ـ از اینکه وقت شما را می گیرم عذرخواهی میکنم،قصد ما جستجوی حقيقته، بفرماييد حقیقت چیه و کجا  یافت می شه؟


مبّلغ: حقیقت در مکتب پیامبران خدا یافت می شه، ما به برنامه ها و قوانین آنها حقیقت می گیم.


ـ آیا شما به پیامبری حضرت محمد (صلی الّله علیه وآله) معتقدین؟


مبّلغ :ما به آن حضرت احترام میکنیم و ایشان را پیامبر خدا می دونیم.
ـ آیا احترام به پیامبر اسلام (صلی الّله علیه و آله) به اين است كه بر خلاف گفته او عمل نموده و بعد از او قائل به پیامبر دیگری بشويد؟


مبّلغ : منظورتون از گفتار پیامبر اسلام چیه که ما بر خلاف آن عمل کردیم؟


ـ حدیث «انت منّی بمنزله هارون من موسی الّا انه لا نبی بعدی » را  حتماً به خاطر دارید ، این حدیث را شیعه و سنی نقل کردند و در خاتمه ی آن ، پیامبر اسلام فرموده اند :
بعد از من نبی دیگری نمیاد یعنی نبوت بابش مسدود می شود.


مبّلغ : همانطور که در حدیث نقل شده ، پیامبر اسلام نفی نبوت کرده اند نه نفی رسالت ،پس بعد ازایشان ممکن است  رسالت ادامه داشته باشه.


ـ  شما با این طرز تفکر و این اعتقاد ، رسالت رئیستون علی محمد و حسینعلی را زیر سوال می برید ،به این صورت که حدیث ، نبوت بعد از پیامبر اسلام را نفی می کنه و مفهومش  این می شه که باب خبر گیری و اطلاع  یابی  آسمانی مسدود شده ،با این حال، این رسولی که شما بهش معتقدین از کجا خبر آسمانی دریافت می کرده ؟


به تعبیر دیگه علی محمد و حسینعلی چگونه قوانین جدید را می گرفتن در حالی که خبرگویی آسمانی ( وحی تشریعی) طبق حدیث مشهور بسته شده.


مبلّغ : در آثار بهائی در تجلیل و تکریم دیانت اسلام و حضرت رسول (ص) و ائمه ی اطهار به طور خاص بیانات زیادی گفته شده .
ـ ببینید وقتی شما از تحرّی حقیقت دم می زنید، دیگه نباید به جای حقیقت ، الفاظ بافی کنید، بنده می گم اگه طریق نبوت و دریافت خبر آسمانی مسدوده چطوری این رسول و پیامبر شما از خبر غیبی و تشریع بهره مند بوده و دستور دیانت بهائی را صادر کرده ؟


مبلّغ : در هر صورت، اصل « تغییر» شامل حال دیانت اسلام شده و دیانت بهائی را جایگزین اون کرده .
,ـ بنده با شما که خود را طرفدار حقیقت می دونید روبرو هستم و لذا کلماتی مثل « در هر صورت» یا « به هر حال» نمی تونه دلیل به حساب بیاد، شما می گین پیامبر اسلام را قبول دارید، حالا آیا می تونید از مفهوم و مدلول این حدیث که می گه باب خبرگیری آسمانی مسدود شده، فرار کنی؟


مبلّغ :هرگز!!!


پس با این برهان قاطع ، برنامه ای رؤسای شما، آسمانی نبوده و دستورالعمل های بابیت و بهائیت جنبه ی الهی و آسمانی نداره .


مبلّغ : ولی اصل تغییر که یک اصل عقلانیه ؟


ـ بله تغییر درست است اما کلیت ندارد، یعنی بعضی چیزها دچار تغییر نمی شه مثلاً همین « طلب حقیقت» که شما خود را طرفدار آن جا می زنید ، آیا دچار تغییر می شه؟ یعنی امروز طلب حقیقت خوبه ولی فردا دیگه خوب نیست؟ امروز مردم دنبال حق باشند و فردا دنبال باطل؟


یا مثلاً صداقت ، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی آیا زمانی پیش می یاد که دیگه واقعاً ممدوح و خوب نباشند؟
قوانین حقوق بشر و رعایت کردن حقوق محرومین و مظلومین آیا می شه یه روزی خوب باشه و یه روزی بد ؟
پاسخ این سوالات مثل قانون ریاضی ( دو در دو می شه چهار)معلوم و تغییر ناپذیر و مهم اینه که بدونیم این فضائل یعنی صداقت، کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و قوانین حقوق بشر در مکتب خاتم الانبیاء (ص) به بهترین وجه تدریس شده.
حالا آیا اسلام با داشتن این دستورات جامع و مفید باید تغییر کنه؟
اسلام انسانها رو فقط به متافیزیک و عالم ماوراء ماده توجه نداده بلکه به فیزیک و نیازهای مادی نیز توجه داده.
اسلام با بالاترین برنامه ی عبادی و برترین دعا و نیایش نیاز فطری بشر را برطرف کرده و با بهترین دستورالعمل های اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ، بعد مادی بشر رو تأمین کرده.


مبلّغ: ببخشید حالا با این همه مداحی که برای عظمت اسلام کردین بفرمائید چرا مسلمانان منحط و دچار بدبختی هستند؟


ـ اولاً تنها ما مداح اسلام نیستم، رئیس شما گفتن « حضرت محمد(ص) در میان اینها ظاهر شد، این قوم جاهل را چنان تربیت کرد که در زمانی کمی تفوق(برتری) بر سائر طوائف (اقوام) عالم پیدا کردن ، عالم شدند، دانا شدند و اهل معارف شدند و اهل صنایع شدند ….»
عظمت اسلام مانند خورشید وسط آسمون برای همه آشکاره ،ثانیاً انحطاط و بدبختی مسلمین از اینکه در طول تاریخ ، یهود و ایادی اونها با دین تراشی و جعل مذهب ،مسلمین را فریب دادند و با ایجاد تفرقه، ضربه بزرگی به سعادت مسلمانان زدند.


بدبختی مسلمونا به اسلام بر نمی گرده ،بلکه مربوط به بی توجهی اونا نسبت به دستورات پیامبر اسلام(ص) و عترت پاکش(ع) می شود.


یکی از دستورات که در سنت پیامبر اسلام (ص) اومده ،توجه به جانشینان بعد از آن حضرته.


از جمله این بی توجهی ها اینه که ویژگی و نشانه های امام دوازدهم که مصلح کل جهان بشریت، نادیده گرفته بشه و فرد یا افرادی بدون داشتن اون ویژگیها و نشانه ها به عنوان مصلح کل و قائم بامرالّله خود را جا بزنن و به مردم بگن دیگه منتظر چی و کی هستین ؟ مصلح و امام منتظر ما هستیم و کار صلح و عدالت هم انجام گرفت.


در حالیکه هر چه زمان میگذره ،بی عدالتی و جنگ و تجاوز زیادتر می شه و مدعیانی مثل «علی محمد» و «حسینعلی» و حزبشون کوچکترین قدمی تو راه صلح و عدالت جامعه ی بشری بر نداشتن.
مبلّغ: شما در مورد تطبیق ویژگی و نشانه های مصلح کل چرا به تهمت متوصل می شید، کجا «باب» و «بهاءالّله» دروغ گفته و جا زنی کردن؟


ـ کسانی که اوصاف حضرت مهدی (عج) را از قرآن و روایات می دونن و ویژگی و خصوصیات روحی و جسمی و حتی نام پدر و مادر و اجداد ایشونو از قول معصومین (ع) مطالعه کردن کوچکترین تطبیقی توی این ویژگیها و نشونه ها با «محمد علی باب» و «علی حسین بها» پیدا نمی کنن.


مبّلغ : ببخشید شما برای باب نام «محمد علی» و برای بهاء نام «علی حسین» را بکار بردید در حالیکه اسم باب «علی محمد» و اسم بهاء «حسینعلی» است.


شما که حتی نام سران بابیت و بهائیت را نمی دونین چطور در رد اونا صحبت می کنین؟


ـ عجب و صدها عجب، شما اوصاف، ويژگي و شجره نامه ي حضرت حجت فرزند حضرت امام حسن عسگري (ع) و حضرت نرجس(س) را ناديده مي گيرين، « علي محمد شيرازي» و « حسينعلي نوري» را به جاي آن حضرت قرار مي دين، حالا به بنده اشكال مي كنين كه چرا علي محمد را « محمد علي» و حسينعلي را « علي حسين» خوانده ام؟!
اين جابجا نمودن اسمها، از طرف بنده، از روي فراموشي نبود بلكه عمداً اين كار را انجام دادم تا ببينم شما در عدم تطبيق اسم سران بابيت و بهائيت چه عكس العملي نشون مي دين .
وقتي شما به نام « محمد علي» جاي علي محمد و « علي حسين» جاي حسينعلي راضي نمي شي پس چگونه دها و صدها نشانه و وصف روحي و جسمي و ويژگيهاي تاريخي و نسبي حضرت حجه بن الحسن العسگري(ع) را ناديده مي گيرين و بي تفاوت ، در مورد رواياتي كه آن حضرت را كاملاً معرفي مي كنه و شناسنامه آن بزرگواره، مردم را به علي محمد شيرازي و حسينعلي نوري «روسي» به عنوان مصلح جهان سوق ميدي ؟


البته شما با پسر عموهاي خود يعني ماركسيست هاي روسيه در اعتقاد به تغيير نزديك هستيد و در جابجائي نام ها و نشانه ها (يعني تقلب) براي پيشبرد اهداف خود بسيار چالك و پيشقدمين ، از شما سؤال مي كنم اسم و نشان و براي چه هدفي بكار مي برن ؟


مبلّغ : خوب، معلومه براي شناسائي افراد و اشخاص
ـ حالا بفرمائيد اسم مصلح جهان بشريت و اسم پدر و مادر ايشون تا برسه به اجداد آن حضرت چيه ؟
مكان تولد و مكان غيب آن حضرت كجاست ؟
ظهور آن حضرت با چه مقدماتي و علائمي تحقق پيدا ميكنه؟
بركات و فوائد ظهور آن حضرت چيه ؟


مبلّغ : يعني مي فرمائيد بنده به اين پرسشها جواب بدم؟


ـ اگر اشكالي نداره كه شما جواب بدين ؟


مبلّغ : آخه من كه به قول شما عامل يهود و پسر عموي ماركسيستهاي روسيه هستم، چه چيزي مي تونم بگم ؟
ـ غرض بنده از كلمه شما، شماي نوعي بود، ممكنه شخص شما قلباً از يهود و صهيونيستها متنفر باشيد و از منطق ماركسيستها خوشتون نياد ولي اين مطلب حتمي كه بابيت و بهائيت از نظر تاريخي زاييده ي روسيه و روسي ها هم مجري پروتكلها و نقشه هاي يهودند.


مبلّغ : چه دليلي بر اين مطلب شما وجود داره ؟


ـ قبل از اينكه به سؤال شما پاسخ بدم به پاسخ اجمالي سؤالهائي كه طرح كردم مي پردازم ، و هدفم از اين سؤال و جواب عرض مي كنم .
اسم پدر و مادر  مصلح جهان بشريت در كتب شيعه و سني معلوم و آشكاره ، اجداد آن حضرت نيز معلوم و آشكارن مثلاً ما 148 حديث داريم كه آن حضرت نهمين امام از نسل امام حسين (ع) اند.
تولد و غيبت آن حضرت در سامرا واقع شده و ظهور ايشان از مكه با مقدمات فراوان و علائم بزرگ صورت مي گيره .
بركات و فوائد ظهور ايشان فراوان است از جمله :
1 ـ جهان در آسايش و آرامش بي نظير قرار مي گيره
2 ـ زمين بركاتش را خارج مي كنه
3 ـ فرهنگ بشري به والاترين حد خود مي رسه
4 ـ نداي اسلام در تمام جهان طنين انداز مي شه
5 ـ نشاني از شرك و كفر روي زمين باقي نمي مونه
6 ـ  نيازها بر طرف مي شه و كسي حاضر به پذيرش زكات نمي شه
7 ـ عدالت در همه جا گسترده مي شه و احدي مورد ستم قرار نمي گيره
در اين باره يك شعر ارائه مي دهم كه مقداري به اين نشست نشاط ببخشه :

 

 سائلي گفت به من وقت ظهور           چه شود وضع بشر با آن نور؟
  
گفتمش وقت ظهور آن يار                  دل شود منبع نورالانوار
  
دست او دست عنايت باشد                بر سر خلق، كفايت باشد
  
روشني بخش دل ناس رسد            همه جا بوي گل ياس رسد
  
همه جا نور محبت آيد                 حسد و كبر ز سر بزدايد
  
همه جا دين خدا تأمين است           عدل و انصاف بشر تضمين است
  
همه جا دين حقيقي شامل              همه جا عزالهي كامل
  
همه جا نور خدا جلوه گر است        همه را تاج كرامت بسر است
  
همه جا نور علي نور بود             گوييا منطقه اي طور بوَد
  
قاصدان حرمش يابنده                 مؤمنان ره او پاينده
  
عشق مهدي به روان عُبّاد            گوييا شمس بود در مرداد
  
عشق مهدي دينداري است            علت اصلي سنگرداري است
  
عشق مهدي به خدا دين باشد         نسخه ي اصل، ز تكوين باشد
  

حالا به قول شما مصلح جهان بشريت ظاهر شده آن هم (نه در پست امامت بلكه در پست رسالت و دين جديد) خوب كدام نشوني و ويژگي با اين مصلح تطبيق مي كنه ؟


علي محمد و حسينعلي كجا متولد شده اند؟
اسم پدر و مادرشون چيه؟
كجا ظهور كرده اند؟
علامات ظهور، در وقت ظهور باب و بها تحقق پيدا كرد ؟


نكند علامات ظهور، بعد از ظهور اين آقايان محقق مي شه ؟‌


بركات و فوائد ظهور شون چي بود؟ آيا آرامش جهانُ فرا گرفت ؟

 آيا زمين پر از بركت شد و اقتصاد مردم به بالاترين درجه ي رونق رسيد، آيا عدالت در همه جا گسترده شد و نداي اسلام همه جا را فرا گرفت و نشاني از شركت و كفر در روي زمين باقي نماند؟


اين سؤالها را براي بابيها و بهائيها مطرح كنيد تا از سران اين حزب پاسخ بخوان.

 از اونا سؤال كنن كه اثر ظهور باب و بهاء در جهان چي بوده؟

 كجاي عالم عدالت اجتماعي و رعايت حقوق بشر ديده مي شه؟

آيا از عدالت است كه ايدئولوگ هاي اين حزب ، با حكام ستمگر روس، انگليس، آمريكا و صهيونيستها دست دوستي و همكاري دادن ؟

آيا با ظهور مدعيان صلح ، جنگ و خونريزي تمام شده و جهان صلح، صفا و آرامش پر كرده ؟ شما اين ننگ را كجا فراموش مي كنيد كه بگن مصلح جهان اومد اما با خودش صلح نياورد، امام و يا پيامبر عدالت گستر اومد اما خودش با تأييد حكومتهاي ظالم، عدالت زير پا گذاشت ، مگه غايت و هدف ظهور منجي و مصلح ، گسترش عدالت و صلح كلي جهان نبوده ؟ شما كه خودتون مبلغ حقيقت مي دونين به طرفداري اين حزب سياسي بگين مكتب باب و بها بر محور دروغ مي چرخه و اينا مصلح و رهبر الهي و آسماني نبودن.


باب و بهاء نه پيامبر و امام بودن و نه نشاني از نمايندگي حضرت حجه بن الحسن(ع) اما در مورد اين سؤال شما پيرامون اينكه رؤساي اين طريق به چه دليل عامل يهود و نوكر روسيه بودن بايد بگم : مدارك فراوونه و تاريخ قريب دو قرن اخير شواهد روشني در اين موضوع داره .
عامل اصلي به وجود آمدن فرقه ي بابي و بهائي ، روسيه ي تزاري بود، گردانندگان اين دو فرقه ( بابيت و بهائيت) رابطه كامل ولي كاملاً مخفي و دقيق با مقامات روسيه ترازي داشتن، بعد از انقراض دولت تزار در روسيه ،‌يكي از كاركنان مرموز روسي كه بعداً به مقامات سفارت رسيد بنام « كينياز دالگوركي » به طور مستقيم با « علي محمد» باب تماس داشته .
دالگوركي خاطراتش را در مجله شرق ارگان كميسر خارجي شوروي اوت 1914 و 1925 تحت عنوان « يك نفر سياسي روحاني » منتشر كرد و در آن مطالبي نوشت كه پرده ها را بالا مي زنه .
خاطرات دالگوركي و اعترافاتش چندين بار به صورت فارسي چاپ شده و در دسترس همه هست .
كيناز دارلگوركي از روسيه به ايران اعزام شد، به طرز ناشناس براي اولين بار در لباس روحانيت درآمد، مدتي در حوزه هاي علميه بود و تو اين زمينه اطلاعات كافي به دست آورد، و چون مي دونست كه نامش كه يك نام روسي و غير مذهبيه ، نظر مردم و حس كنجكاوي اونا را جلب مي كنه، خودش به عنوان « شيخ علي لنكراني» معرفي كرد، بعد از يه مدت به عراق رفت، در عراق در بين اون همه علما و دانشمندان ،‌درس سيد كاظم رشتي اونو جلب كرد.
خودش را جوري نشون داد كه علاقه ي زيادي به مباني درس شيخ احمد احسائي و سيد كاظم داره، از اين جهت از افراد مورد توجه سيد كاظم به حساب آمد.
خلاصه اينكه : دالگوركي در بين شاگرداي سيد كاظم ، كه در بافندگيهاي به اصطلاح عرفاني فرو رفته بودن و هر كدوم داعيه اي در سر مي پروردن، براي اجراي مأموريت خود، « علي محمد» را از نظر قيافه و روحيه و افكار از همه مساعدتر ديد ، و احساس كرد كه به آساني به دام استعمار گرفتار مي شه .
از اينجا بود كه شيخ علي لنكراني (همون كينياز دالگوركي روسي) خوش را شيفته ي علي محمد نشان داد و در برابر او خيلي خضوع مي كرد و با كمال اشتياق وقت و بيوقت به حضورش مي رفت و علي محمد را دست مي انداخت و اين جملات را به او مي گفت : تو باب علوم خدا هستي ، تو باب امام زماني، من و همه بايد تو را باب بدانيم، تو قطعاً با امام زمان رابطه داري ... ما بايد خاك پاي تو را توتياي چشممان كنيم . واقعاً لايق با بيت هستي!!


« علي محمد» كه اين گونه داعيه را در سر داشت و از طرفي سيد كاظم رشتي را مبشر خود مي دونست ، خيلي زود فريب اين الفاظ را خود و بالاخره كارش به جائي رسيد كه نه تنها ادعاي بابيت كرد بلكه ادعاي قائميت و پيامبري و حتي خدائي كرد.
كينازدالگوركي به نقشه شوم خود مي خنديد وقتي كه مي شنيد عده اي اطراف « علي محمد باب» را گرفته و اختلاف و غوغا در شهرهاي بزرگ ايران چون شيراز و اصفهان و تهران و مشهد و ... به وجود آمده و كشت و كشتار پديدار شده و حتي ناصرالدين شاه مورد ترور واقع شده و فكر دستگاه ايران به اين امور مشغول شده...
از جمله گفتار دارلگوركي اينكه مي گه : « به حدي نفوذ ما در ايران زياد شد كه هر چه مي خواستيم انجام مي داديم و به حدي من خودماني شده بودم كه در هر محفل و محضر مرا دعوت مي كردند، من هم واقعاً مثل آخوندهاي صاحب نفوذ در امور دخالت مي كردم !»
دارلگوركي تا اونجائي نفوذ داشته كه در جريان آوردن باب از اصفهان به تهران مانع ورود او به تهران شد، بلكه باعث شد كه از همان نزديكي تهران (كلين) باب را به طرف آذربايجان ببرند.
مبلّغ : اين ها در صورتي كه درست باشه مي رسونه كه اين گروه به كمك روسيه به ترويج كارهاي خود پرداختند و اين ربطي به سياست يهبود و صيهونيستها نداره .
ـ اولاً اين مطالب مي رسونه كه اين گروه با تحريك روسيه به دين تراشي پرداختند و ثانياً ارتباط اين گروه را هم با يهبود و صهيونيستها براي شما عرض مي كنم :
عبدالبهاء ( فرزند و جانشين حسينعلي بهاء) در ادامه ي سياست پدرش ، روابط با روس تزاري را تا حدود جنگ جهاني اول ادامه داد و بعد از اون تاريخ به دليل تضعيف و فروپاشي امپراطوري تزاري ، لندن را به جاي پايتخت تزار انتخاب كرد و در قضيه ي اشغال نظامي قدس توسط ژنرال النبي (‌فرمانده قشون بريتانيا) در بحبوحه ي جنگ جهاني اول ، انبارهاي آذوقه ي خودش به روي سربازان گرسته بازكرد و راه را براي سيطره اونا بر قشون مسلمان عثماني همواره كرد.
مبلّغ : در هر حال اين قضاوت شماست ، بايد ببينيم ديگران به اين مسائل چگونه نگاه مي كنند.


ـ گفتار من با شما به عنوان وظيفه ي وجداني و ديني انجام گرفت و حتم بدانيد اين گفتار بار مسئوليت شما را در پيشگاه خداوند متعال سنگين نمود.
شما مسئول هستيد، مطالبي را كه بنده عرض كردم بار مسئوليت شما را در پيشگاه خداوند متعال سنگين نمود.
اين مطلب را به دقت مرور كنيد و دنبال مدارك بيشتر و دقيق تري باشيد.
بنده شما را به تحقيق پيرامون حق دعوت مي كنم و از تبليغ ايادي استعمار به ويژه يهود بر حذر مي دارم .


آن روز جلسه ي ما با مبلّغ بهائي تمام شد.


بنده منتظر بودم آيا كار تبليغ اين مبلغ به كجا مي انجامد، رفيق ما گاهي از سست شدن او در عقائد بابيت و بهائيت سخن مي گفت ، ولي من باور نمي كردم .
زيرا فرار مبلّغين از زندان فكري و حبس فرهنگي اين گروه عامل استعمار بسيار سخت است .


ولي يك روز رفيق ما كه به من خبر داد كه مبلّغ بهائي از شهر به طور ناگهاني فرار كرده است .


ديروز مطلع شدم كه مبلّغ بهائي از شهر فرار كرده است .
ـ ان شاء الله اين فرار باعث بشود كه بيدار بشود و پاي قرار و تعهد فطري و انساني در حفظ اسلام و مملكت بايستد .
ـ فرار او در روحيه ي شاگردان و .....    بقیه مناظره  در ادامه

 

ادامه نوشته

بزودی منتشر خواهیم نمود


مژده به آزاد اندیشان

 

 

 

 


بزودي منتشر خواهيم نمود :

 

 

 

 

 

 


 متن مناظره اي ميان يكي از علماء قم

 

 


و  يك مبلغ بهائيت

 

 

 

 

 

 
اولاً  منجر به بيداري مبلغ بهائيت شده است

 

 


ثانياً درچند ماه اخير اين مناظره صورت گرفته است

خاستگاه و چرائی دهه فرخنده مهدویه

 

با توجه به بحث روز افزون منجي گرايي و موعود باوري و سير انديشه مهدويت، لازم است راههايی با كار برد بالاتر جهت توسعه ی اين فرهنگ انديشيده شود.


 از جمله اين راهكارها افزايش توجه وعنايت عموم مردم از يك روز نيمه شعبان به ده روز به عنوان دهه مهدويه(10 تا 20 شعبان) ، چه مزيّتي بالاتر و بهتر از اين كه در يك دهه بتوان افكار عموم را نسبت به حضرت مهدي ارواحنا له الفداء  جلب نمود و ايشان را با معارف آن حضرت آشنا كرد. همان گونه كه با قرار دادن دهه اي به نام سيد الشهداء عليه السلام (دهه محرم) و دهه اي به نام حضرت زهرا سلام الله عليها (دهه فاطميه) همگان را با معارف ناب تشيع سيراب مي سازيم، در اين دهه با تشكيل مجالس سخنراني و كنفرانس با شركت انديشمندان داخلي و خارجي و نمايشگاه كتاب در موضوع مهدويت و امام عصر ارواحنا له الفداء  و پرسش و پاسخ پيرامون مهدويت و مديحه سرايي شعراء و مادحين مشهور و جهت دادن به جشن ها و چراغاني ها و رنگ تحقيق و علمي دادن به جلسات مي توانيم حيات طيبه كسب كنيم و با سرچشمه فضائل و معارف اسلامي آشنا شويم.

 


به همين جهت در سال 1420ق با اولين اقدام از سوي عموم مردم اصفهان اين شهر غني و صيقل خورده از آفتاب ايمان سلمان محمدي و شهر دلباختگان و سينه چاكان ولايت علوي از جمله مرحوم صاحب بن عباد، علامه عظيم الشأن مجلسي و آيت الله العظمي مرحوم سيد ابوالحسن اصفهاني و ... و با عنايت و توجه و حمايت مرجعيت شيعه و حضور نمايندگان مراجع عظام تقليد ، اساتيد حوزه و دانشگاه مادحين، شعرا، متفكران و فرهيختگان ، ره يافتگان از كشورهاي آمريكا، فرانسه، بلژيك ، ايتاليا، آلمان، اتريش، آرژانتين، انگستان، آفريقا ـ غنا، مالي، ساحل عاج، سودان ـ مصر ، يمن، عراق، مالزي، بنگلادش، اندونزي، الجزائر، و ... اين حركت عظيم با همت و تلاش بى وقفه مركز جهانى ولى عصر عليه السلام انجام گرديد  جالب است كه پس از چندي موج اين حركت به ديگر شهرهاي ايران از جمله، تهران، قم، شيراز ، يزد، بروجن ، شهرهاي شمالي، گلپايگان، كاشان ، شهركرد ،  و ... رسيد كه در سال هاي بعد هر كدام به برگزاري اين دهه فرخنده موفق شدند.
لازم به ذكر است كه با تلاش مستمر و پي گير برخي از خادمين حضرت بقيه الله  ارواحنا له الفداء موج اين حركت به ديگر كشورهاي جهان رسيد.


 
آري موج تبليغ امام عصر عليه السلام مرز نمي شناسد


از جمله اين كشورها: آمريكا (ديترويت ـ واشنگتن) ، ونزوئلا ، انگلستان (لندن ، منچستر ، ليورپول ، ليدز)، اسكاتلند ، تركيه (استانبول ـ آنكارا)، روسيه (چچن ـ مسكو) ، هلند (روتردام ـ آمستردام) ، ايتاليا(رم) ،بلژيك (بروكسل)، آلمان (برلين)،كويت، بحرين، عمان، عراق، امارات ،آفريقا غنا و مالى و ...

حائز اهميت است بدانيم در كنار برگزاري دهه مهدويه حركت هاي جالب ديگري انجام گرديد از جمله:
همايش عظيم و حركت مردمي منتظران منجي در صبح نيمه شعبان 1426 ق در شهر ولايت اصفهان بود كه با حضور علماء حوزه و اساتيد دانشگاه و هيئت هاي مذهبي و عموم شيفتگان امام نور و منتظران ظهور با شاخه گلي در دست با فرياد «اللهم عجل لوليك الفرج» ظهور آن امام موعود را خواستار شدند.
علاوه بر اصفهان ديگر شهرها به خصوص شهر مقدس قم با به حركت درآوردن 313 هيأت مذهبي در روز نيمه شعبان 1426 ق مسير حرم حضرت معصوم سلام الله عليها تا مسجد مقدس جمكران را پياده روي نمودند  اين برنامه در ديگر شهرها از جمله بحرين، عراق، انگلستان، تركيه، كويت، هلند و ... برگزار شد.
از جمله ديگر حركت ها، همايش 313 يار همزمان با دهه مهدويه بود كه در حوزه علميه قم انجام گرديد.
در اين همايش كه با حضور آيات، علماء، فضلا، اساتيد حوزه و دانشگاه و تعداد زيادي از مسئولان و رؤساي مذهبي از جمله مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي قم همراه بود، پيرامون توسعه فرهنگ مهدويت گفتگو شد

 

گوشه ای از بازتاب ها 


   پایگاه اطلاع رسانی حوزه علمیه قم :


اگر امروز می بینید همه نهادها و تمام مراكز و شهرداری ها و اداره های ارشاد و استانداری ها و... همراه و همگام با مردم، در جشنهای نیمه شعبان حاضر میشوند و به پربارتر شدن این جشنها كمك میكنند، دلیلش ایده ای بود كه اجرا شده است. نام اين ايده و طرح دهه  فرخنده مهدویه است كه براي اولين بار توسط عده اي از عالمان اصفهانی، با هدف گسترش فرهنگ انتظار بنا نهاده شد و اكنون ستاد دهه مهدویه، در همه شهرها تشكیل شده و در ده روز، یعنی از دهم تا بیستم ماه شعبان، گروههای مختلف جامعه را با تفكر مهدویت آشنا می كند.

 

كار این ستاد، ده  سال پیش با دعوت از استادان حوزه و دانشگاه و برگزارى مجالس سخنرانى و كلاسهایى براى طلاب و دانشجویان آغاز شد كه با پیوستن یاران دلسوخته و عاشقان آن حضرت براى تجلیل هر چه بیشتر این دهه فرخنده رونقى خاص گرفت. پرچمهاى افراشته شده بسیار زیبا و مزین به آیه شریفه «بقیه الله خیر لكم ان كنتم مؤمنین» در شهرهاى اصفهان، تهران، قم، شیراز، جهرم، بوشهر، كاشان، نجف آباد و خمینى شهر، منظره چشم نوازى به شهرها بخشیده بود.


به همت ستاد دهه مهدویه، این ده روز با عنوان های خاصی نام گذاری شد كه عبارتند از:


روز10شعبان: امام مهدی علیه السلام و منتظران

 

روز11شعبان: امام مهدی علیه السلام و جوانان

 

روز12شعبان: امام مهدی علیه السلام و نیایش

 

روز13شعبان: امام مهدی علیه السلام و امیدواری

 

روز14شعبان: امام مهدی علیه السلام و مهرورزی

 

روز15شعبان: امام مهدی علیه السلام و مستضعفان

 

روز16شعبان: امام مهدی علیه السلام و عدالت گستری

 

روز17شعبان: امام مهدی علیه السلام و منجی گرایی

 

روز18شعبان: امام مهدی علیه السلام و شبهه شناسی

 

روز19شعبان: امام مهدی علیه السلام و رسانه های جهانی.

 

در اين ده روز با برگزاری برنامه ها و سخنرانيها و نمايشگاه ها و جشنواره ها و اردوهاي مذهبى، فرصتی پدید می آید تا  عموم مردم ، به خصوص جوانان و نوجوانان با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تفكر مهدویت بیشتر آشنا شوند.

 

 

دهه مهدویت فرصتی برای فرهنگ سازی در جامعه شیعی ایران و حتی در جوامع دیگر است. غربی ها نظریه های زیادی درباره آخرالزمان و پایان جهان ارائه كرده اند كه در اینها نظریه پایان جهان، سیاه نشان داده شده و در تمام نظریه های آنها غرب و امریكا را پیروز میدان معرفی كردهاند. غرب این كار را كرده تا فقدان نبود فرهنگ موعودگرایی را برطرف كند، چرا كه تمام انسانها منتظر منجی اند تا عدالت را در جهان حاكم كند و انسانها فرصت رشد پیدا كنند.

 

در تفكر دینی ما (مهدویت) پایان جهان تاریك نیست، در پایان تاریخ، چراغ حقیقت روشن میشود و انسان به كمال آگاهی و شعور می رسد و پیشرفته ترین و عادلانه ترین جامعه انسانی بنا نهاده میشود.

دهه مهدویت فرصتی است تا تفكر مهدوی به همه جهانیان معرفی شود و جهانیان راه گمشده خویش را بیایند و دوباره به جاده حقیقت بازگردند و خودشان را در سیاه چال تفكر غرب نابود نكنند.

 

دهه مهدویت، زمانی برای ایجاد باور انتظار و حركت انسانها برای ساختن جامعه مهدوی است. هر كس به اندازه توانش در معارف مهدویت گام بر میدارد و خودش را برای به وجود آمدن جامعه سبز انتظار آماده میكند.

 

بازتاب های جهانی


به همت ستاد برگزاری دهه فرخنده مهدویه، علاوه بر ایران، در كشورهای عربی و اروپایی، مراسم و همایش های ویژهای در بزرگداشت (دهه فرخنده مهدویه) برگزار شده و میشود. در كشورهای عربی همچون عراق،كویت و بحرین، همایشهای ویژهای با عنوان «المهرجان العالمی فی العشره المهدویه المباركه » با حضور اندیشمندان غربی و بزرگان ادیان غیر اسلامی ، كشیشهای مسیحی ، ره یافتگان مسلمان و خطبا و مداحان مشهور جهان اسلام برگزار میشود. جلوه كوچكی از این سلسله همایش های پرشور و جذاب از طریق شبكه های ماهوارهای و سایت های مهم خبری شیعه در رسانه های جهانی انعكاس یافته است.

 

در هلند، سوئد، ایتالیا و دانشگاه آكسفورد انگلستان و نیز در تركیه، مسكو، چین و... همایشهای ویژهای با نام « دهه فرخنده مهدویه » با حضور كاردینالها و كشیشهای مسیحی برگزار میشود.

این حركت مقدس در ایران، با طلایه داری استانهای قم و اصفهان آغاز و با تایید عالمان و مراجع بزرگواری چون آیت الله العظمی وحید خراسانی، مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنكرانی، آیت الله العظمی صافی گلپایگانی و... در سرتاسر ایران اسلامی گسترش یافت.
باشد كه این سنت حسنه الهی در برپایی « دهه فرخنده مهدویه »  با همتی ملی، به حركتی جهانی مبدل شود.

 

كسی كه به منجی امیدوار باشد، از لغزش، ناامنی و اضطراب در امان است. اگر میخواهیم جوانان و دانشگاههای ما به انحراف كشیده نشود، باید به تدریس ولایت و مهدویت در دانشگاهها اقدام كنیم. اگر كسی در شهر مهدویت وارد شود، از انحراف ایمن خواهد بود».

 

 

 

برای کسب اطلاعات دقیق تر از گزارش های برگزاری دهه مهدویت در ایران و جهان به کتاب "پرتویی از دهه مهدویه " تالیف علامه بزرگوار استاد علی اکبر مهدی پور نشر بین المللی مهدویت (بهار قلوب) مراجعه فرمائید .

ادامه نوشته

بهائیت آنگونه که هست

مصاحبه با خانم مهناز رئوفى  نجات یافته ای از فرقه ضاله بهائیت

آغازین سخن
مهناز رئوفى متولد ۱۳۴۹ در سنندج است. از سادات طباطبايى است ولى به واسطه اين كه پدرش بهايى بود او نيز بهايى ماند. مى گويد اگرچه اجداد او از مسلمانان سرشناس و صاحب احترام و معتمد بودند و هم اكنون آرامگاه هاى آنان مورد تكريم مسلمانان است ولى پدربزرگ هاى او به مسلك بهائيت درآمدند. او، برادرانش، همسر برادران و خواهرانش از اعضاى فعال تشكيلات بهائيان بودند به شكلى كه برادران او هم اكنون نيز از سران بهائيت در ايران محسوب مى شوند.رئوفى اسلام آوردنش را تنها خواست و لطف خدا مى داند و وقتى از اين مسئله سخن به ميان مى آورد احساسات و شوق كاملاً بر بيانش غالب مى شود اگرچه به اين واسطه هزينه سنگينى را نيز پرداخت كرده است. او مى گويد: اگرچه فردى بسيار عاطفى و وابسته به خانواده هستم ولى به واسطه خروج از بهائيت از خانواده طرد شدم و اجازه پيدا نكردم كه بعد از سالها خانواده ام را ملاقات كنم و پدرم هم در اين سالها از دنيا رفت و اين اتفاق نيز برايم خيلى سنگين بود. با اين حال او اين مسئله را به جان خريد و حاضر شد براى يافتن حقيقت هزينه آن را نيز پرداخت كند.


اجازه بدهيد ابتداى مصاحبه را با يك تاريخچه مختصر از فرقه بهائيت آغاز كنيم ؟
پيدايش بهائيت از سال ۱۲۶۰ با ادعاى جوانى به نام سيدعلى محمد كه خود را ملقب به «باب»  كرد آغاز شده است. سيدعلى محمد باب ابتدا ادعاى مهدويت و سپس ادعاى خدايى نمود. اين شخص بعد از ۹ سال كه توانست پيروانى را براى خود دست و پا كند، توسط اميركبير در تبريز اعدام شد. ميرزا حسينعلى نورى از پيروان باب بود كه پس از اعدام وى ادعاى «من يظهر اللهى» كرد و گفت كه باب مبشر من بوده و من مهدى موعود هستم و به اين شكل ادعاى مهدويت نمود و خودش را بهاءالله و پيروانش را بهايى ناميد. بعد از بهاء، پسرش به نام عباس افندى كه خودش را «عبدالبهاء» يعنى بنده بهاء ناميد و جانشين وى گرديد و پس از او نيز شوقى افندى كه نوه دخترى عبدالبهاء بود اداره امور بهائيان را برعهده گرفت. پس از اين سه نفر و تا امروز زعامت بهائيان برعهده «بيت العدل» است. «بيت العدل» مركزيتى متشكل از ۹ نفر است كه توسط شوقى افندى تشكيل شد چرا كه او صاحب فرزندى نشد تا رهبرى بهائيان را برعهده بگيرد. تمام دستورات ادارى و حقوقى و در كل تمام مسائل بهائيان از «بيت العدل» صادر مى شود و همه بهائيان تابع محض اين ۹ نفر هستند. بهائيان اين ۹ نفر را مصون از هرگونه خطا مى پندارند و جمع آنها را نه تك تك برىء از هر اشتباهى مى دانند.
يعنى معتقدند اين ۹ نفر معصوم هستند؟
مى گويند كه اين عده ملهم به الهامات غيبيه هستند و عصمت دارند و هر دستورى كه از سوى آنها صادر شود از طرف خداست و بايد بدون چون و چرا انجام داد.
اين عده چگونه انتخاب مى شوند؟
توسط خود بهايى ها انتخاب مى شوند.
بيت العدل در كجا قرار دارد؟
در اسرائيل. خود بهاء هم در اسرائيل فوت كرد و جالب است بدانيد كه او مى گفت كه قبله بهائيان من هستم و بايد به طرف من نماز بخوانيد و طبعاً وقتى هم كه فوت كرد قبرش در اسرائيل بود و الآن قبله همه بهائيان به طرف اسرائيل است.
وقتى بهاء زنده بود چطور به طرف او نماز خوانده مى شد؟
اين جزو سؤال هاى پاسخ داده نشده است كه چطور مى شود رو به يك انسان زنده نماز خواند يا اين كه خودش چطور نماز مى خوانده است! او ادعاى خدايى داشت ولى در برخى متون از خدا استمداد مى كرد. وقتى از او دليل اين مسئله را مى پرسيدند كه چرا تناقض گويى مى كنى مى گفت كه شما غافل هستيد ظاهر من باطن مرا مى خواند و باطنم ظاهرم را!
رابطه اين فرقه با رژيم صهيونيستى به چه شكل است؟
طبعاً «بيت العدل» به عنوان مهمترين و مركزيت اين فرقه در سرزمين هاى اشغالى است و فعاليت هاى گسترده اى داشته و به لحاظ اقتصادى منافع زيادى دارد.
چطور؟
به خاطر اين كه مقبره بهاء آنجاست، بهايى ها دسته دسته به آنجا مى روند و آنجا به حالت يك مكان توريستى درآمده است و طبعاً درآمد مناسبى هم دارد. ضمن اين كه خود بهايى ها هر ۱۹ روز يكبار با بهانه هاى مختلف پول جمع مى كنند و به اسرائيل مى فرستند. به غير از اين «بيت العدل» از دادن ماليات به دولت اسرائيل معاف است كه اين خود جاى سؤال دارد. ضمن اين كه اعضاى «بيت العدل» در سال يك يا دو بار با رئيس جمهور اسرائيل ديدار مى كنند. البته اين ملاقات آشكار آنهاست و طبعاً ملاقات هاى غيرآشكار هم زياد اتفاق مى افتد. بايد عرض كنم منافع صهيونيست ها با بهائيان مشترك است و آن از بين بردن اسلام است.
چرا بهاء از همان ابتدا ادعاى اولوهيت نكرد و ابتدا گفت من مهدى موعود هستم و سپس ادعاى خدايى كرد؟
اصلاً قبل از ادعاى بهاء ، باب چنين ادعايى داشت و بهاء پيرو باب بود و در اين مورد سكوت كرده بود. پس از اعدام باب عده اى ادعاى «من يظهر اللهى» كردند و گفتند كه باب ظهور آنها را بشارت داده است، بهاء هم گفت كه من در زندان بودم كه يك مرتبه به ذهنم رسيد و به من الهام شد و متوجه شدم كه من پيغمبر بودم و خبر نداشتم!
پيش زمينه چنين ادعايى از جانب بهاء چه بوده است؟
دال گوركى سفير كبير روسيه در ايران با بهاء ارتباط تنگاتنگ داشته و هر وقت او دچار مشكلى مى شده هميشه روسها و انگليس ها وارد صحنه مى شدند و او را از مخمصه نجات مى دادند و اين مسئله كاملاً آشكار بوده و پنهانى نيست كما اين كه در تاريخ آمده زمانى كه به واسطه طرح ترورى كه بهائيان براى ناصرالدين شاه ريخته بودند و به دليل عدم توفيق عمليات ترور، بهاء به دليل حمايتى كه سفارت روسيه در تهران از او داشت از اعدام و مجازات جان سالم به در برد.
از طرف ديگر با دقت در تعاليم و اصول اين فرقه ما متوجه مى شويم كه اين فرقه كاملاً ساخته و پرداخته شده و هدفى خاص را دنبال مى كند. با اين پيش زمينه كاملاً مى شود فهميد كه در اينجا كار، كار سياست بوده است كما اين كه اسناد آن نيز به وفور در تاريخ وجود دارد و بايد به اين نكته نيز توجه كرد كه استعمارگران، بهائيت را براى انحراف در شيعه و وهابيت را براى انحراف در اهل سنت ايجاد كردند.حتماً شنيده ايد كه عبدالبهاء به واسطه خدماتش به انگليس از اين كشور لقب " سِر "دريافت كرد.او در كتابش مى نويسد كه آمدن من به ايران سبب الفت ايران و انگليس است و نتيجه به درجه اى مى رسد كه بزودى افراد ايران جان خود را براى انگليس فدا مى كنند. ضمن اين كه نخستين كميسر عالى فلسطين در زمان قيموميت انگليس به پاس قدردانى از خدمات بهائيان در دوران جنگ جهانى اول نشان «شهسوار طريقت امپراتورى بريتانيا» را به عباس افندى (عبدالبهاء) اعطا كرد.
رابطه بابيت با بهائيت چگونه است؟
ابتدا من يك پيشنهادى مى دهم كه شما يك سؤالى را براى بهائيان مطرح كنيد. قطعاً اين سؤال باعث به فكر افتادن اشخاص بى غرض مى شود كه گول بهائيت را خورده اند و آن اين كه اگر باب آمد كه فقط بهاء را بشارت دهد پس چطور انبوهى از تعاليم را با خود آورد كه به هيچ كدام هم عمل نشد.
چطور؟
چون قبل از اجرايى شدن آن باب اعدام شد و بهاء پس از باب تعاليم جديدى را آورد و تمام تعاليم باب را به دريا ريخت و اين مسئله در آثار بهائيان وجود دارد.
البته يك سرى متون از باب وجود دارد كه نشانگر اين است كه باب اختلال عقلى داشته است. اين هم در دسترس همه بهائيان نيست مگر اين كه شخصى جستجوگر باشد و آن را پيدا كند و به فارسى ترجمه كند و تازه متوجه خواهد شد كه متوجه معنى متن نمى شود.
يعنى متون باب قابل ترجمه نيست؟
اصلاً صرف و نحو بشدت در آن خدشه دار است. وقتى هم از او پرسيدند كه چرا در نوشته هايت قواعد ابتدايى را رعايت نمى كنيد در جواب گفته بود كه صرف و نحو را من ابداع مى كنم و اين صرف و نحو موجود درست نيست! و آنچه من مى گويم درست است. يا احكام عجيب و غريبى كه در بابيت وجود دارد. مثل اين كه اگر زنى از همسر خود بچه دار نشد مى تواند از مرد ديگرى بچه دار شود و احكام بسيار چندش آور ديگرى كه باب آورد يا اين كه مى گويد همه كتاب ها غير از كتاب باب بايد سوزانده شود يا همه اماكن مذهبى حتى مسجدالحرام بايد تخريب شود و تنها ساختمان و آرامگاه او سالم بماند.
اينها هيچكدام عملى نشد و قرار هم نبود عملى شود. وقتى از بهائيان مى پرسيد كه اين احكام چرا اينطور است و چرا برخى از آنها حتى قابل فهم نيست مى گويند كه ما كه بابى نيستيم.
مگر باب را قبول ندارند؟
خودشان مى گويند باب بشارت دهنده بهاء بوده است و باب را به عنوان يك مظهر مقدسه و كسى كه ظهور كرده قبول دارند ولى بلافاصله وقتى از احكام ديوانه وار باب سخن به ميان مى آيد آنها مى گويند كه ما بابى نيستيم.
يعنى تناقض وجود دارد؟
بله. اين تناقض است چون منشأ بهائيت از بابيت بوده است.
يكى از بحث هايى كه در مورد بهائيت مطرح مى شود ازدواج با محارم است. در اين مورد توضيح دهيد
اين مسئله در احكام بهائيت به شكلى وجود دارد. بهاير در كتاب اقدس در مورد ازدواج اين طور مى گويد كه ازدواج با زن پدر حرام است و در اين بحث موارد ديگرى را نام نبرده است و اين مسئله باعث سؤال مى شود.
جواب آنها چيست؟
مى گويند موارد ديگر در اسلام آمده است و نيازى به اشاره مجدد نبوده است! در صورتى كه نام زن پدر هم به عنوان كسى كه نمى توان با آن ازدواج كرد در اسلام آمده است پس چرا فقط به اين مورد اشاره شده است كه اين سؤالى است كه آنها نمى توانند جواب دهند.
شيرين عبادى اخيراً گفته كه نبايد بهايى ها تحت فشار باشند چرا كه آنها مسلمان هستند. اين عمدى كه وجود دارد تا بهائيت را شاخه اى از اسلام بنامند در چيست؟
قطعاً اينها به هيچ عنوان مسلمان نيستند و اساساً قائل به منسوخ شدن اسلام و ظهور دين بهائيت هستند. آنها اين را مى گويند. ضمن اينكه آنها براى بهاء شأنيت خدايى قائل هستند و مى گويند كه خدا در شخص بهاء متجلى شده است و الآن هم روح بهاء را مى پرستند. از طرف ديگر از آنجايى كه بهاء خود را مهدى موعود ناميد از اين طريق آنها خودشان را به اسلام مى چسبانند.طبعاً وقتى ادعاى خدايى مى كند اين مسئله هم از بين مى رود. منظور من اين است كه عمد و علت مطرح كردن چنين مسائلى چيست
شگرد آنها اين است. هر كجا كه باشند مى گويند ما از شما هستيم. در مواجهه با مسيحى ها نيز همين را مطرح مى كنند و مى گويند ما هم مثل شما يك دين هستيم. روش تبليغى آنها اين طور است.
بهائيت يك مشكل ويژه با تشيع دارد. علت آن چيست؟
همان طور كه عرض كردم اينها هميشه سعى داشته اند كه اگر با هر مذهب يا دينى روبه رو شدند خودشان را نزديك به آن دين يا مذهب معرفى كنند. در مورد تشيع هم همين مسئله صادق است و آنها سعى مى كنند در ظاهر اين طور وانمود كنند در صورتى كه خود بهاء از «شيعه» به عنوان «شنيعه» ياد مى كرد و به شدت از علما و روحانيون شيعه تنفر داشت و در ذهن خود به دنبال راهى براى نابودى آنها مى گشت. اساساً بهائيت با دو مسئله در شيعه به شدت مشكل دارد: يكى روحانيت و ديگرى عاشورا.
چرا عاشورا؟
آنها هم مى دانند كه همه چيز تشيع از عاشوراست. اينها هم اين مسئله را درك كرده اند كه استحكام اسلام و تشيع از عاشوراست. آنها مى خواهند كه اسلام نباشد ولى از آنجايى كه اينها چندين چهره دارند حتى براى امام حسين علیه السلام هم زيارتنامه مخصوصى نوشته اند تا بگويند كه اسلام را قبول دارند. من خودم بهايى بودم و مى دانم كه اين زيارتنامه هيچگاه خوانده نمى شود و به آن اعتنايى نمى گردد. ضمن اينكه بهائيان هر سال در روز اول و دوم محرم به مناسبت روز تولد بهاء و باب جشن مى گيرند. وقتى از آنها سؤال مى كنيد كه چرا ايام شهادت امام حسين را جشن مى گيريد مى گويند كه اسلام ديگر منسوخ شده است. يعنى از يك سو براى امام حسين زيارتنامه دارند و از سوى ديگر اسلام را منسوخ شده مى دانند. اين تناقضات در بهائيت بسيار زياد است.
شگردهاى جذب غير بهائيان توسط اين فرقه به چه شكل است؟
شگرد آنها شست وشوى مغزى افراد است. ابتدا سعى مى كنند تمام معتقدات فرد را از او بگيرند و ايمانش را سست كنند و پس از آن مى گويند كه حالا هر چه اعتقاد داشتى از خود بيرون كن و آماده پذيرش بهائيت شو. بعد از جاهايى شروع مى كنند كه طرف را علاقه مند كنند. مى گويند ما به تساوى زن و مرد معتقديم، صلح، وحدت بشريت و از اعتقادات ماست و براى آن تلاش مى كنيم. يعنى سعى مى كنند با سفسطه افرادى را كه آگاهى درستى از اسلام ندارند از اسلام زده كنند و سپس با شعارهاى زيبا او را جذب نمايند.
الآن تعداد بهائيان چقدر است؟
يكى از دستورات اينها به پيروان خود اين است كه سعى مى كنند تا آنجايى كه ممكن است در شهرها و كشورهاى مختلف پخش شوند تا حضور خود را در همه جا گسترش دهند. در مورد تعدادشان هم بايد بگويم كه حدود ۵۰ تا ۶۰ هزار نفر هستند كه در سراسر دنيا پخش شده اند. البته آمارى كه خودشان مى دهند بسيار غلوآميز است و مى گويند جمعيت شان حدود ۳۰۰ هزار نفر است كه اين طور نيست.
بهائيان در مورد حرمت ورود به سياست هم گويا دستورى دارند؟
بله. در بهائيت ورود به سياست حرام است اما اين مسئله در ظاهر است و دقيقاً عكس آن عمل مى شود. شما مى دانيد كه بزرگان بهايى خود در مركز سياست بوده اند، عبدالبهاء با پادشاهان اروپايى و مقامات امريكايى ارتباط داشته و براى آنها الواحى صادر مى كرده كه در آن اينها را ستوده است. ژرژ پنجم و پادشاه عثمانى از جمله اين پادشاهان بوده اند. جالب است بدانيد عبدالبهاء در يكى از اين لوح ها دستور حمله به ايران را صادر كرده است و خطاب به يكى از پادشاهان انگليس گفته بود كه الآن موقعيت خوبى است كه به ايران حمله كنيد. به هرحال اينها نبايد در سياست دخالت كنند و اين مسئله جزو اصول آنهاست.
علت آن چيست؟
اينها بازى است. چطور اين حرمت در زمان پهلوى وجود نداشت و هويدا كه خود بهايى بود به نخست وزيرى رسيد يا اعضاى ساواك و يا دكتر ايادى بهايى مسلك كه پزشك مخصوص شاه بود. به محض پيروزى انقلاب اسلامى اين مسئله دوباره مطرح شد تا هيچ كمكى از سوى بهائيان به دولت صورت نگيرد. بهائيان در هيچ يك از پروژه هاى ملى يا مواردى كه منجر به ساختن كشور و يا پيشرفت آن باشد شركت نكرده و نمى كنند. هيچ كدام از آنها حتى در جنگ هم شركت نكردند و گفتند كه اجازه نداريم در سياست دخالت كنيم. اين بهانه اى است كه بهائيان هم كمكى به دولت نكنند و هم به اين واسطه جذب آن نشوند. ضمن اين كه دستور ديگرى هم در بهائيت وجود دارد مبنى بر اطاعت كامل از حكومت. يعنى هر بهايى در هر جايى كه هست بايد از حكومت آن اطاعت كامل داشته باشد. باز اين مسئله در ايران اتفاق نيفتاده و آنها به شكل مخفى و به شكل غيرقانونى فعاليت داشتند ولى بعد از اين كه حكومت با آنها برخورد كرد، تعهد دادند فعاليت نكنند و پايبند قانون باشند ولى الآن دوباره از سوى «بيت العدل» دستورى صادر شده كه داخل جامعه شويد و تبليغ علنى كنيد.
از چه زمانى اين دستور صادر شده است؟
همين چند سال اخير كه اتفاقاً الآن هم بشدت فعال شدند و در حال فعاليت هستند هم اكنون هر بهايى موظف است كه براى جذب ۳ الى ۵ خانوار از مسلمانان تلاش كند. همين سال گذشته هم دستور رسيد كه در انتخابات مجلس هم شركت كنيد و رأى بدهيد.
چطور؟
علتش اين است كه تا به اين شكل بتوانند جاى پايى در مجلس پيدا كنند و با ارتباط گرفتن با فلان نماينده مجلس و تلاش براى ساختن افكار او منافعى را كسب كنند. يعنى دستور اين بود كه با نمايندگان مجلس ارتباط بگيرند. آنها هم مى رفتند و با شگردهاى خاص مى گفتند كه ما بهايى هستيم و اجازه بدهيد عقايدمان را بگوييم سپس در مورد ما قضاوت كنيد.
چقدر اين تبليغات آنها مؤثر بوده است؟
به هرحال اينها در فضاسازى مهارت خاصى دارند و سعى مى كنند فضاى ذهنى افراد را براى اهداف خود آماده كنند.
چرا فعاليت بهايى ها در سال هاى اخير شدت گرفته است؟
اينها گمان مى كردند ایران در حال سرنگونى است ولى ديدند كه قضيه چيز ديگرى شده است و به همين دليل ديدند كه اگر تلاش نكنند راه به جايى نخواهند برد. به اين شكل برخلاف نص صريح بهاءالله كه گفته بود بايد مطيع حكومت باشيد از ایران اطاعت نمى كنند
بهايى ها بيشتر در چه شغل هايى فعاليت دارند؟
مشاغل آزاد دارند. مثلاً در عينك سازى، توليد پوشاك، فرش، كارهاى تأسيساتى و صنعتى و... فعاليت مى كنند.
يك روز كارى يك بهايى را چگونه توصيف مى كنيد؟
بهائيان براى هر شخص بهايى از سن ۳ سالگى تا ايام پيرى برنامه دارند. گلشن توحيد نام مهدكودك هايى است كه بهائيان از ۳ سالگى وارد آن مى شوند و از همان ابتدا تعاليم بهائيت به آنها القا مى شود. اين تعاليم مبتنى بر پرستش بهاء و ايجاد رعب و وحشت در صورت سرپيچى از فرمان اوست. براى محصلان اول ابتدايى تا كلاس دوازدهم كلاس اخلاق گذاشته مى شود تا به اين شكل افكار غير بهائيت از ذهنشان زدوده شود. علاوه بر اين كلاسها ، افراد بايد هر ۱۹ روز يك بار در يك جلسه اجبارى شركت كنند كه در صورت عدم شركت در آن مجازات مى شوند. در طول اين فعاليت ها نيز مسئوليت هايى براى اين افراد تعريف مى شود كه بايد آن را انجام دهند. كلاس ديگرى كه تشكيل مى شود، كلاس «مفاوضات»است يا «ايقان» وبعد از اتمام تحصيل دانشگاه هايى را مشخص مى كنند تا بهايى ها در آن تحصيل كنند. از طريق اينترنت با دانشگاه هاى امريكا ارتباط مى گيرند و امتحان مى دهند. جلسات ديگرى هم دارند مثل احتفالات كودكان، احتفالات نوجوانان و احتفالات جوانان. در اين كلاسها برنامه هايى دارند از جمله تفريحات و اردوهايى كه به شكل مختلط برگزار مى كنند و به اين شكل آنها را سرگرم مى كنند. به جز اين كميسيون هايى دارند كه بايد در آن شركت كنند و فعاليت هاى ديگرى كه دارند، بهايى ها در طول روز مرتباً سرگرم و درگير اين كلاسها هستند و طورى براى آنها برنامه ريزى شده كه حتى فرصت سرخاراندن هم نداشته باشند. يعنى اين يك شگرد است
دقيقاً. در اين صورت هيچ كدام از افراد فرصت فكر كردن هم ندارند و به چيزى غير از بهائيت نمى توانند فكر كنند.
شما چه مى كرديد؟
من معلم مهدكودك و مسئول هيأت موسيقى بودم. ضمن اين كه نوازنده سنتور هم بودم و ۱۵ شاگرد هم داشتم كه نواختن اين ساز را تدريس مى كردم. با اين حال كلاسها و جلسات متعددى مى رفتيم و روزمان كاملاً پر بود.
آيا با غيربهايى ها هم ارتباط داشتيد؟
البته فرصتى براى اين كار نداشتيم مگر اين كه برنامه ريزى شده باشد. يعنى تشكيلات مى گفت كه مثلاً روى فلان شخص كار كنيد كه ما هم تحت نظر آنها اين كار را مى كرديم.


با اين اوصاف روند برگشتن بهائيان از اين فرقه به چه شكل است؟
خيلى زياد است. اين افراد فراوان هستند. الآن براى من نامه ها و ايميل هاى زيادى مى آيد كه مى گويند قصد داريم از بهائيت خارج شويم ولى جرأت ابراز آن را نداريم چون هر بهايى كه از اين مسلك برگردد از سوى خانواده و فاميل و تشكيلات كاملاً طرد مى شود و مورد غضب قرار مى گيرد.


علت عمده اين بيزارى از بهائيت چيست؟
سؤالات زياد، مجهولات و تناقضات.


يعنى به اين سؤالات جواب داده نمى شود؟
فقط سفسطه مى كنند و كسى كه باهوش باشد كاملاً آن را متوجه مى شود


خود شما هم به اين واسطه مسلمان شده ايد؟
بله. من از تناقضات فرار كردم. همه چيز تناقض داشت و در جواب اين تناقضات هم فقط سفسطه مى كنند. من گاهى با دوستانم صحبت مى كردم و در جواب سؤال آنها كه مى گفتند جواب سؤالم را نگرفتم و مى گفتم كه چرا سؤال نمى كنيد كه آنها مى گفتند كه سؤال مى كنيم ولى اينها جواب آن را نمى دانند. بعد مى گفتم كه با اين حساب چرا اينجا مانديد، مى گفتند كه بعداً جواب اين سؤال داده مى شود! و«بيت العدل» به آن جواب مى دهد.
واقعاً جواب مى دهد؟
اتفاقاً سفسطه گر واقعى آنها هستند. جواب آنها به گونه اى است كه هم كوتاه است و هم هزاران تفسير مى توان از آن داشت.


از مسلمان شدنتان مى گفتيد؟
علاوه بر اين تناقضات در بهائيت خلأ معنوى و ايمانى خيلى ما را آزار مى داد و به اين دليل به سوى اسلام آمدم و چون احساس قرابت و دوستى شديدى نسبت به ائمه داشتم مشرف به تشيع شدم چرا كه ائمه منبع بسيار عظيمى براى پر كردن اين خلأ بودند. البته شيعه شدن من و شناخت اين منبع عظيم به واسطه مطالعه كتاب «على كيست؟» جناب كمپانى بوده است. اين كتاب بسيار روى من تأثير داشت و خواندن اين كتاب را به همه توصيه مى كنم.


الآن چه مى كنيد؟
پس از اسلام آوردنم براى نشان دادن چهره واقعى بهائيت تأليفاتى داشته ام و كتابهاى «چرا مسلمان شدم»، «نامه اى براى برادرم»، «مسلخ عشق»، «سايه شوم» و «فريب» را به چاپ رساندم.


گويا چند رمانى هم كه نوشته ايد به واسطه قالبى كه براى نوشته خود انتخاب كرديد سروصداى زيادى در محافل بهائيت به وجود آورده است.‎؟
ببينيد، چون چنين كتابهايى تا به حال سابقه چندانى نداشته است، غير از آيتى و مهتدى كه دوتن از بزرگان اين فرقه بودند و برگشتند و كتبى را در اين مورد تأليف كردند تقريباً كتابى در اين باره توسط بهايى هاى برگشته از بهائيت نوشته نشده و طبعاً كتابهاى من به اين واسطه حركت جديدى بود و براى آنها خيلى سنگين آمد. البته از طرف تشكيلات ابتدا خيلى روى من كار كردند و خيلى بحث مى كردند تا من را برگردانند.
آنها ساعتها با من بحث مى كردند تا مسير مرا تغيير دهند كه اين روزها از روزهاى سخت زندگى من بود. آنها مرتب به من مى گفتند كه اگر برنگردى مشمول خشم و غضب الهى و نابود مى شوى كه الحمدالله نه تنها هيچ كدام از اين اتفاقات رخ نداد بلكه بعد از مسلمان شدنم هر روز در حال پيشرفت هستم.

 

‎حرف آخر؟
اميدوارم كه روزى در راه افشاى فرقه بهائيت به فيض شهادت نائل شوم.

ادامه نوشته

سولاتی که باعث هدایت جوانان سنی  می شود

   بازدید کننده گرامی ما با احترام و منطق و مستند از کتب معتبر شان سوالات خود راپرسیدیم بعد از مطالعه سوالات در بخش نظرات پاسخهای اهل سنت را بنگرید و نظر خود را اعلام فرمائید

 

در كتاب‌هاي معتبر اهل سنت غضب و رضاي فاطمه زهرا معادل با غضب و رضای  خداي متعال  قرار گرفته است  المستدرك ، با سند صحيح ، ج3 ،‌ ص153
يا فاطمه ان الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك همچنين خود بخاري در صحيحش از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورده که "فاطمة بضعة مني ، فمن اغضبها اغضبني" فاطمه پاره تن من است ، هركس او را به غضب بياورد ، مرا به غضب آورده  ياصحیح مسلم دارد  که "فاطمة بضعة مني ، يؤذيني ما آذاها "هرکسی که زهرا را اذيت كند ،‌ مرا اذيت كرده است اين‌ها نشان مي‌دهد كه فاطمه زهرا سلام الله عليها جايگاه ويژه‌اي در نزد رسول اكرم وخداي عالم داشته و ما بر اين عقيده هستيم كه نبي مكرم صلي الله عليه وآله وسلم ، از بيان اين روايات و احاديث اين بود كه الگويي براي امت اسلامي معين كند ، يعني اگر بعد از نبي مكرم جامعه اسلامي دچار تلاطم شد دچار فتنه شد ، دچار اختلاف شد ، تنها يادگار نبي مكرم ، فاطمه زهرا سلام الله عليها به هر سو رو كرد حق هست و رضاي خداوند در آن سو است و اگر نسبت به هر طرفي و هر فردي غضب كرد ، ناخشنود شد ، قطعاً خدا و پيامبر هم از او غضبناك و نا خشنود است ولذا قضيه فاطمه زهرا سلام الله ،‌ يك قضيه طبيعي نيست و اين روايات متعدد رواياتي نيست كه نبي مكرم صلی الله علیه و آله و سلم  فقط به خاطر اين كه فاطمه زهرا دختر او هست و نسل او هست ؛چون پيامبر اكرم فرزندان ديگري هم داشته‌اند ، چه پسر و چه دختر و ما بر اين عقيده هستيم كه قضيه حضرت زهرا سند حقانيت عقيده شيعه است

شیعه می پرسد

 روايات صحيحي كه گفته شد ومثل این روایت،‌ از عائشه كه "ما رأيت احداً قد اصدق من فاطمه"؛یعنی ندیدم احدی از مردم را  راستگوتر از فاطمه، حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بعد از رحلت نبي مكرم صلی الله علیه و آله و سلم مطالباتي از خليفه اول داشتند ؛‌ ولي خليفه اول پاسخ منفي داد ،‌ آيا اين خود نشانگر تكذيب سخن پيامبر اكرم نيست ؟


شیعه می پرسد
شما می گویید ما به همان نسبتي كه حضرت زهرا و حضرت علي را دوست داريم ، ابوبكر و عمر را دوست داريم طبق روايت صحيح بخاري ، پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند " فاطمه غضبش ،غضب من و رضايتش رضايت من است" و در همان صحيح بخاري و صحیح مسلم صراحت دارد كه فاطمه زهرا از ابوبكر وعمرغضبناك از دنيا رفتند" " فلم تزل مهاجرته حتي توفيت"واين نشانگر اين است كه وقتي فاطمه زهرا سلام الله عليها از آن‌ها راضي نيست ، پيامبر هم از آن دو نفر راضي نيست ، خدا هم راضي نيست  محبت كسي كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم و خدا ازاو راضي نيست، خلاف شريعت، و خلاف شرع و خلاف عقل است جواب بدهید ؟؟


شیعه می پرسد 

شما در روايات، درصحيح بخاري و مسلم آورده‌ايد"من مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية "صحيح مسلم ، ج6 ، ص22وهمچنين "من مات وليس عليه امام مات ميتة الجاهلية" 
از طرف ديگر در صحيح بخاري وصحیح مسلم هست كه : ماتت ابي‌بكر وهي واجدة علي ابي بكر یعنی نه تنها حضرت زهرا بيعت نكردند بلكه نسبت به ابابكرغضبناك نيز از دنيا رفتند "فلم تزل مهاجرته حتي توفيت "در اين جا مسأله اينست فاطمه زهرا سلام الله عليها كه در برابر خليفه اول بيعت نكردند  و او را به عنوان امام قبول نكردند ، آيا فاطمه زهرا به مرگ جاهليت وفات کردند و يا خلافت ابوبكر ، خلافت مشروع نيست ؟؟


شیعه می پرسد

 حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها از ابوبكر و عمر به ويژه از ابوبكر غضبناك شد
"فغضبت فاطمه بنت رسول الله فهجرت أبابكر"؛ از ابابكر قهر كرد  با اين كه قهر كردن يك امر منفي است " فلم تزل مهاجرته حتي توفيت " تا آخرين لحظه حيات هم حضرت زهرا سلام الله عليها از ابوبكر راضي نشدند آيا اين غضب فاطمه دليل برعدم مشروعيت آن‌ها نيست ؟ آيا اين دليل بر‌آن نيست كه‌ آن‌ها بر يك مسندي نشسته بودند كه مرضي حضرت زهرا نيست و مرضي حضرت زهرا نباشد،مرضي نبي مكرم نيست و مرضي خدا نيست؟ آيا اين غضب و اين هجرت و آن‌چه در الإمامة و السياسه1/20 هم آمده كه حضرت زهرا فرمودند " والله لأدعونكما في كل صلاة اصليها "« به خدا قسم در هر نمازم بر شما دو نفر نفرین می کنم » آيا اين مشروعيت خلافت شيخين را زير سؤال نمي‌برد ؟


 در روايت دارد كه خليفه دوم گفته است که "من دستور مي‌دهم كه خانه را به آتش بشكند" تهديد مي‌كند حضرت زهرا،حضرت امير،حضرت امام حسن و حضرت امام حسين عليهم السلام را به سوزاندن

شیعه می پرسد

آيا خليفه چنين حقي دارد كه اگر كسي ممانعت از بيعت كرده و حاضر نشده كه بيعت كند ، آيا بيعت كردن از قبول دين بالاتر است قرآن صراحت دارد نسبت به قبول دين كه اجبار و زور نباید در بین باشد«لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي» و همچنين نسبت به خود رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم  صراحت دارد بر اين كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم اگر چنانچه مردم از تو روي گردان شدند «انما عليك البلاغ » تو وظيفه‌ات فقط ابلاغ است ،‌ خليفه دوم وقتي مي‌آيد تهديد مي‌كند ،‌ اين اصلاً خلاف سنت و خلاف قرآن است  ؟


شیعه می پرسد

شما که در روی کار آمدن ابوبکر اجماع امت را حجت می دانید اين هجوم که در معتبر ترین کتب اهل سنت یافت می شود نشان مي‌دهد كه اجماعي در كار نبوده وحداقل اين است كه امير المؤمنين عليه السلام وعده‌اي از بني هاشم از بيعت با ابوبكر خارج شده بودند, ابن حزم اندلسي در المحلي که از علمای اهل سنت است  در کتابش ،ج9،‌ص345 مي‌گويد"ولعنة الله علي كل اجماع يخرج عنه علي بن أبي طالب و من بحضرته من الصحابة "یعنی لعنت خدا به آن اجماعي باد كه حضرت علي و اصحابش در درون آن اجماع نباشند


شیعه می پرسد

شما که مدعی هستید که خلفاء با حضرت امیرالمومنین رابطه خوبی داشتند چه می گویید در رابطه با فرازهای مختلفی از نهج البلاغه به عنوان مثال در،خطبه 202 امير المؤمنين سلام الله عليه هنگام دفن حضرت زهرا خطاب به رسول اكرم  صلی الله علیه و آله و سلم مي‌فرمايد "ستنبئك ابنتك بتضافرامتك علي هضمها "یعنی : يارسول الله ؛دخترت به تو خبر خواهد داد كه امت تو درحق فاطمه زهرا ظلم كرد‌ه‌اند ، بزرگان اهل سنت همين تعبير را از اميرالمؤمنين نقل كرده‌اند به عنوان مثال عمر رضا كحاله ،که ازعلماي معاصراهل سنت است ، در كتاب اعلام النساء ج3 ص21 نقل مي‌كند   فاضل معاصر مصري ،مأمون غريب دركتاب خلافة علي بن أبي طالب ، ص33 نقل مي كند  عبد العزيز شناوي ، فاضل مصري در كتاب سيدات نساء اهل الجنة ص151نقل مي‌كند .


شیعه می پرسد

در جریان بیعت گرفتن و هجوم به بیت وحی و آتش زدن خانه حضرت زهرا،چرا خليفه دوم براي سعد بن عباده كه تا آخرعمر بيعت نكرد ، به خانه او هجوم نبرد ؟ تهذيب الكمال ج10 ص18 وهمچنين ابان بن سعيد بن عاص جزء كساني است كه ازبيعت تخلف كردند،چرا به خانه او هجوم نبرد ؟ اسد الغابه‌ ج1،‌ ص37 ،ابي بن كعب از بيعت كردن تخلف كردند ،‌ تاريخ يعقوبي ،‌ ج2ص124خالد بن سعيد بن عاص،زبير بن عوام،سلمان فارسي ،عباس بن عبد المطلب ،عتبة بن ابولهب ،‌عمار ياسر همه از بيعت خودداري كردند ، چرا خليفه دوم دو گانه برخورد كرد ؟


شیعه می پرسد

شما که قائل هستید که"اَصْحابِي كَالنُّجُومِ بِاَيِّهِمْ اِقْتَدَيْتُمْ اهْتَديْتُمْ "اصحاب من همانند ستارگانند، از هر كدام از آنها پيروي كرديد،هدايت شده‌ايد صحيح مسلم ، كتاب فضائل الصّحابه، مسند احمد، ج4، ص 398، در کتاب صحيح بخاري ج7 ، ص207 ،ح 6507 در روايتي پيامبر اكرم  صلی الله علیه و آله و سلم مي‌فرمايد" تمام صحابه من بعد از من مرتد مي‌شوند"انه ارتدوا بعدك علي ادبارهم القهقري " و اين‌ها وارد آتش جهنم مي‌شوند " فلا اراه يخلص منهم الا مثل همل النعم " جز تعداد اندكي  از صحابه من از آتش جهنم خلاص نمي‌شوند . درباره این حدیث چه می گویید
و اینک متن کامل حدیث
حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِى وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ  فَقُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ  قُلْتُ وَمَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى ثُمَّ إِذَا زُمْرَةٌ حَتَّى إِذَا عَرَفْتُهُمْ خَرَجَ رَجُلٌ مِنْ بَيْنِى وَبَيْنِهِمْ فَقَالَ هَلُمَّ  قُلْتُ أَيْنَ قَالَ إِلَى النَّارِ وَاللَّهِ  قُلْتُ مَا شَأْنُهُمْ قَالَ إِنَّهُمُ ارْتَدُّوا بَعْدَكَ عَلَى أَدْبَارِهِمُ الْقَهْقَرَى  فَلاَ أُرَاهُ يَخْلُصُ مِنْهُمْ إِلاَّ مِثْلُ هَمَلِ النَّعَمِ
و همچنين  روايت خود عائشه صراحت دارد كه " لما قبض رسول الله صلي الله عليه وسلم ، ارتدت العرب قاطبة ؛ همه عرب ؛ يعني همه مسلمان‌ها مرتد شدند
اگر در بعضي از روايت‌هاي شیعه هست كه ارتد الناس الا ثلاثة او اربعة‌ ، در روايت عایشه  اين استثنا هم نيست اين روايت را ابن كثير دمشقي دركتاب البداية والنهايه ج6 ص33 نقل مي‌كند

به جای سکوت کردن ومظلوم نمایی کردن پاسخ منطقی و مستدل بدهید


شیعه می پرسد

 اگر از پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم ارثي نمي ماند ، پس چرا استر وعمامه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  به اميرالمومنين و برد و قضيب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  به دست اولاد عباس دست بدست به ارث مي گشت ؟
وصيت ازمنظر قرآن كريم
كتب عليكم اذاحضراحدكم الموت ان ترك خيراً الوصيه للوالدين والاقربين 
و وصّي بها ابراهيم بنيه و يعقوب
وصيت از نظر اهل سنت 
حديث نبوي "من مات بغير وصيه مات ميته جاهليه " 
وعن سلمان قلت من وصيك يارسول الله فقال"هل تدري من كان وصي موسي ،قلت يوشع بن نون قال وهل تدري لما كان اوصاه ؟انما كان اوصاء لاءنه كان اعلم بعده و وصييي اعلم امتي بعدي علي بن ابيطالب "كامل بهائي ج1 ص 116
وصيت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم
و لما مات رسول لله صلي الله عليه و آله و سلم قال قبل وفاته :ايتوني بدواه بياض لاء زيل عنكم الاشكال في الامر واذكرلكم من المستحق لها بعدي قال عمر: دعوا الرجل فانّه ليهجر و قيل يهذو "سر العالمين غزالي صفحه 21 ط 4/نجف


شیعه می پرسد

اگر فدك ارث رسول  خدا صلي الله عليه و آله و سلم به فاطمه است چرا گرفتند؟ و اگرنيست چرا چند نوبت ،پس داده اند ؟
ارث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  به حضرت فاطمه نمی رسید اما به اولاد مروان رسيد
و اینک خلاصه ماجرا
عثمان "فدك"را به عنوان خالصه دولت اسلامي به مروان بخشيد وبعد از مروان ، فدك به عنوان ارث به فرزندان مروان منتقل گشت بدين ترتيب سرزميني كه از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به دخترش رسيده بود ،نه  به عنوان ارث به او دادند،و نه به عنوان بخشش پيامبر ولي عثمان آن را به مروان بخشيد و نسل مروان يكي پس از ديگري، آن را به عنوان ارث تصاحب نمودند با آنكه پس از هفتاد سال«عمربن عبدالعزيز»آن را به فرزندان فاطمه زهرا بازگردانيد


قبور شيخين ، زوجات النبي و اصحاب پيامبر و سايرین اينجا و آنجا معلوم است وهمه مي دانند،سلمان فارسي وحذيفه اليمان نزديك ايوان مدائن، ابن عباس در ماوراء النهر، بلال در شام ،حتي قبور انبياء سلف چون موسي‌ در فلسطين حضرت يحيي در دمشق است ما از همه مباحث و گفته ها و نوشته ها مي گذريم و لذا

شیعه می پرسد که

 چرا قبر فاطمه زهراء يگانه دختر آخرین پيامبرخدا صلي الله عليه و آله و سلم گرامي پنهان است ؟ 
ابن ابي الحديد دانشمند معتزلي كه در قرن هفتم هجري و زمان غلبه ي مطلق همكيشان خود مي زيسته و پيش از انقراض حكومت عباسي به سال «665 هـ »وفات يافته راجع به اختفاي قبر بضعه الرسول اینگونه مينويسد "و اما اختفاء القبر وکتمان الموت وعدم الصلوه  " أی اخفاء قبر الزهرا عن ابی بکر و عمر ومن تبعها فی امحاء حقوقها وحقوق زوجها وکتمان الموت عنهم و لاجرم عدم صلاتهم علیها بعد ممات لعدم اطّلاعهم عن وفاتها و عدم رضاها عنهم بما فعلوا  وبئسما فعلوا ضلّوا و أضلّوا کثیرا من الامه"  و کل ما ذکره المرتضی فیه هو الذی یظهر و یقوی عندی لانّ الروایات به اکثر و أصح من غیرها


شیعه می پرسد

چه شد دختر پيغمبرصلي الله عليه و آله و سلم چون از مردم براي احقاق حق خود فريادرسي كرد حتي يك نفر جوابش را نداد ، اما به نداي عايشه براي جنگ با حضرت علي همه لبيك گويان شتافتند ؟ مگر بگوئيد چون اين دختر ابابكر بود و ضد علي برخاست ، اما آن دختر پیامبر گرامی صلي الله عليه و آله و سلم بود و بر ضد ابابكر آمده بود لهذا تنها بماند ؟


شیعه می پرسد

 اين مطلب كه "عمر در گور گريبان نكيرين را گرفت "راست و صحیح  است يا دروغ؟
اگر دروغ است که هیچ واگر صحیح است كسي كه در قبرگريبان" ملك موكل من عندالله" را بگيرد ،چه مي شود كه در دنيا به خانه ي فاطمه وعلي علیهماالسلام حمله کند و آن خانه را آتش بزند ؟همان كسي كه معتقد است عمر در قبر گريبان فرشتگان خدا را گرفت و رها نكرد ، ببينيد درباره فاطمه زهرا كه جزو آيت تطهير، و مباهله، و آيات سوره هل اتي وبضعه الرسول صلي الله عليه و آله و سلم است چه مي گويد ؟


شیعه می پرسد

اين سخن راست است يا دروغ ؟ كه نوشته ايد" فاطمه زهرا را شب دفن كردند تا چشم نامحرم به وي نيفتد" اگر دروغ است صحیح و راست آن چيست ؟
و اگر راست در واقعه جمل كه عايشه به وسوسه معاويه به جنگ اميرالمومنين علي سلام الله علیه شتافت چرا از چشم نامحرم نترسيد ؟ آيا حكم خدا تبعيض دارد ؟


شیعه می پرسد

 همه زنان را در شب با همراهي چهارنفربه خاطر دوری از چشم نامحرم دفن مي كنند ؟ و يا فقط در مورد حضرت زهرا اینطور شد ؟ و اگر فقط فاطمه زهرا است سبب چيست ؟


شیعه می پرسد

اگرصحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فقط بعنوان«صحابي»بودن محترم خواهند بود،درباره منافقين اصحاب كه سوره "المنافقون"و سوره"الاحزاب"قرآن اندكي از بسياری حالشان را بيان داشته چه ميگویید ؟


شیعه می پرسد

از زمان معاويه تا زمان عمربن عبدالعزيز كه به امر معاويه امام برحق معصوم و منصوص از طرف رسول خدا و انتخاب شده از طرف اجماع مسلمين يعني علي بن ابيطالب را لعن ميكردند، آيا اين لعن جايزه بود ؟ اگر جايز نبود پس چرا معاويه را بدين كار لعن نميكنيد ؟

غزالي می گوید "اسلام يزيد صحيح است،كشتن حسين صحيح نيست، يزيد به كشتن حسين امر نكرد"


شیعه می پرسد
به عقيده شما يزيد مسلمان است وگمان بد  به وي روا نيست ،امام حسين چطور؟ هست يا نيست ؟ آيا آب ندادن ، وكشتن و اسارت و غارت و سوختن اين خاندان جايز است ؟؟
 يا ايها الذين آمنوا اتقوالله و قولوا قولا سديداً  سوره احزاب /۷۰


غزالي دراين فتواي می گوید"هركه گمان كند يزيد به قتل حسين فرمان داده سزاست كه وي را بسيار احمق بدانند" !

شیعه می پرسد

به غیر از خود غزالي از مورخين ومحدئين وحتي مفسرين فريقين كدام كس يزيد را از خون امام حسين تبرئه كرده است ؟ اينها همه احمق بوده اند ؟ آري اگر كسي «گمان كند» اما همه يقين داشته و دارند كه يزيد سبب قتل امام حسين است


شیعه می پرسد

شما درباره لعن خداي متعال چه مي گویید ؟ آیا این آیات را باید از قرآن حذف کنیم تا به ساحت خلفاء احیانا اهانت نگردد ؟
 لعن الله لعن الكافرين و اعدلهم سعيراً                "احزاب، 64"
آيا نبايد اين آيات را از قرآن بخوانيم ؟
فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم وجعلنا قلوبهم قاسيه        "مائده ـ 13"

وغصب الله عليه و لعنه واعدله غذابا عظيماً          "نساء ـ 93"
«غزالي گفته كه شيطان را لعن نكردي نكردي»
اما خداوند فرمود است :
لعنه الله و قال لاء تخذون من عبادك نصيباً مفروضاً  "نساء ـ 118"

فاخرج انك رجيم و ان عليك لعنتي الي يوم الدين 
فتواي غزالي است«لعن نكن ساكت باش»و برخي از مسلمان نمایان امروزهم ازغزالی پیروی می کنند 
اما قرآن كريم ميگويد "انّ الذين یؤذون الله و رسوله لعنهم الله في الدنيا و الاخره "احزاب ـ‌57"یا در جای دیگر می فرماید" الذين يكتمون ما انزلنا من البينات والهدي من بعد مابيّنّاه الناس في الكتاب اولئك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون         "بقره ـ 159"
ربنا آتهم ضعفين من العذاب و العنهم لعناً كبيراً        "احزاب ـ33"


شیعه می پرسد

 آیا عقل سلیم و به دور از تعصب می پذیرد که پیامبر گرامی اسلام که اشرف و افضل از انبیاءگذشته و تمام انسانها بودند تمام همراهانشان را و مردم بیچاره را در آن شرایط خیلی سخت ساعات بسیار زیادی نگه دارند که فقط بگویند که هر کسی مرا دوست دارد علی را هم دوست بدارد ،این کار از افراد عاقل غیر ایشان بعید است چه رسد به حضرت خیر البشر که خدا درباره اش فرمود«و انّک لعلی خلق العظیم»وفرموده  "و ماینطق عن الهوی ان هو الاّ وحی یوحی "


شیعه می پرسد

اگر به فرض اینکه معنی مولا را در این حدیث دوست بگیریم شما مخالفین و اربابانتان که این معنا را هم جامه عمل نپوشانیدید و هر کاری که خواستید انجام دادید ؟
به نظر شما غصب نمودن حق امیرالمومنین  از مظاهر دوستی با ایشان است؟ آیا به قتل رساندن دختر رسول خدا و همسر علی مرتضی و فرزند نشکفته ایشان از مصادیق دوستی و محبت به خاندان رسالت می باشد اگر هست پس دشمنی با این خاندان چیست ؟


شیعه می پرسد

قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در غدير خم "من كنت مولاه فهذا علي مولاه " مولي را دوست و ياور تفسير ميكنيد ! چرا قول رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را به قول خدا تفسير نميكنيد " النبي اولي باالمومنين من انفسهم و اموالهم الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الي النور" و " انما وليكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکاه و هم راکعون "  آيا در اين آيات ولایت فقط به معني دوست است ؟


شیعه می پرسد

از ابوبكرو پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم كداميك به نزد خدا و به نزد شما مسلمانان افضل اند ؟  دو پاسخ بيش ندارد يا ابوبكر افضل است يا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم .اگر ابوبكر افضل است چرا تابع رسول باشیم و اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم افضل است (و اگر نداردهمین طور است) پس چرا حضرت را به خاطر دوست داشتن و رجحان حضرت علی سلام الله علیه  بر دیگر صحابه اذیت نمودند وآخر الامر,پیامبری که معصوم بود و کلامش جز وحی الهی نبود را به هذیان متهم نمودند ولی تمام افعال ابوبکر را حجت می دانید و می گویید اجتهاد نمود و مأجور است  ؟؟؟ 



دشمنان اسلام بدست وهابيان و نوخواستگان وهابي زده ما ميخواهند بگويند پيدايش شيعه علت و اسباب سياسي داشته است ؟

شیعه می پرسد

اگر اسباب سياسي باعث شده كه مردم ايران مذهب شيعه را اختيار كنند ، درباره شيعه ي عراق و شيعه ي شام مركز قدرت وسلطنت«اموي»وشيعه يمن كه همه عرب خالص و از نژاد عرب هستند چه مي توانند گفت ؟


شیعه می پرسد

اگر تشيع را ايراني ها روي اغراض سياسي بوجود آورده باشند، چرا ابوحنيفه ايراني كه امام اعظم اهل سنت است را رها كردند و حضرت جعفر بن محمد الصادق علیهماالسلام عرب را پيروي مي كنند ؟


شیعه می پرسد

آيا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دانسته تكليف مردم را روشن نفرمود يا العياذبالله نميدانست و وصي خود را معين نفرمود ؟ از این دو حالت خارج نیست ؟؟؟


شیعه می پرسد

آيا خليفه يا امام ، به نصّ و نصب رسول خد ا صلی الله علیه و آله و سلم به خلافت و امامت مي رسد يا به اختيار و انتخاب امت ؟
اگر به نص و نصب رسول است ، چرا در سقيفه انتخاب كرديد ؟
و اگر به انتخاب امت است ، چرا خليفه اول، خليفه ي دوم را به وصيت و نص و نصب خود معين كرد و شما پذيرفتيد ؟
آيا وصيت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم  پذيرفته نيست و از خليفه پذيرفته است ؟


شیعه می پرسد

داستان عظيم غدير خم ، راست است يا دروغ ؟ اگر دروغ است چرا از طرق حديث و رجال شما اهل سنت به يكصدوده نفر از اصحاب رسول صلی الله علیه و آله و سلم مي رسد ؟ و اگر راست است چرا محتواي غدير خم ناديده گرفته شد ؟


شیعه می پرسد

آيا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ارثي گذاشت يا نه ؟ اگر از پيامبر ارث باقي ماند ، چرا به يگانه دخترش فاطمه زهرا ندادند ؟ و اگر چنانچه می گوئيد، از پيامب ارثي نمي ماند بر چه مبنا و قاعده اسلامي، شيخين در حجره پیامبر دفن شدند ؟ مگر نه اینکه خدا فرمود "لاتدخلوا بيوت النبي حتي يؤذن لكم "بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اين اذن را چه كسي داد ؟


شیعه می پرسد

عمر در برابر امر و دستور نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم كه فرمود "قلم و دوات را بياوريد " به خاطر اينكه تب داشتند گفت :«ان الرجل ليهجر»یعنی این مرد هذیان می گوید "که این منتهای بی ادبی و بی ایمانی گوینده این سخن است چرا که مثلا می توانست بگوید ان النبی ...... ولی گوینده سخن گویا حضرت را به نبوت هم قبول ندارد و در نهایت بی ادبی حضرت را خطاب به این مرد می کند "  اما زماني كه ابوبكر در حال دو اغماء خواست او را جانشين كند  گفت چرا خاموشي  ؟؟؟

آيا پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم كه درباره اش قرآن «ماينطق عن الهوي»فرموده است
با يك تب هذيان گفته است و اما ابوبكر بين دو اغما بهتر از زمان سلامت مي فهمد ؟


شیعه می پرسد

بطوري كه همه مي دانند در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آلیه و سلم رتق وفتق و مشورت و تصميم دركارها، درس و بحث و تعلم ،عزم به جنگ و آمادگي به صلح مسلمين و هر چه مي شد رسول خدا  همه را در مسجد انجام مي داد و تمام مسلمانان ناظر بودند ، چه شد كه تعيين و نصب خليفه را در مسجد انجام ندادند ؟ آيا خلافت از اسلام و مسلمين نيست ؟ آيا سقيفه چون «مسجد ضرار» كفر و تفريق در پي نداشته است ؟


شیعه می پرسد

در شوراي شش نفري كه بر اثر نقشه خليفه دوم عثمان برنده شد ،عبد الرحمن بن عوف به علي بن ابيطالب بيعت مي كرد به شرط اينكه علي به قرآن و سنت و «سيره شيخين» ابوبكر وعمر عمل كند ، آيا سيره شيخين موافق قرآن و سنت بود يا مخالف ؟
اگر موافق بود چرا پس از قرآن و سنت «سيره شيخين» را جزو شروط انتخاب  آوردند ؟
و اگر مخالف قرآن و سنت است و امام علی هم براي همين آن شرط را نپذيرفت این چطور خلفاء و جانشینانی برای رسول خدا صلی الله علیه و آلیه و سلم  بودند که سیره و کارها و نظرتشان با قرآن و سنت نبوی مخالفت می کرد؟
آیا جز پیروی از کتاب خدا و سنت ناب نبوی وظیفه دیگری داریم ؟


شیعه می پرسد

خليفه دوم مضروب در بستر بيماري راجع به جانشين خود به مجلس شش نفري وصيت كرد و عمل شد وعثمان به وصيت او روي كار آمد ، اما هم او با وصيت پيامبرصلی الله علیه و آله و سلم به عنوان اينكه رسول خدا بيمار است اینگونه برخورد کرد «ان الرجل ليهجر»

آيا به منطق شما عمر اگر بيمار باشد درست حرف مي زند و رسول خدا صلی الله علیه و آلیه و سلم   نه ؟


شیعه می پرسد

آيا تمام زنان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مورد احترام و ام المومنين اند ، يا خير ؟
اگر همه مورد احترامند ،چرا« خديجه و امّ سلمه» را به اندازه«عائشه» حرمت نمي كنيد كه به جنگ علي  نيامده اند ؟ و آيا خديجه بر اسلام و مسلمين بيشتر حق دارد، یا عايشه  !؟


شیعه می پرسد

اگر رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم را به عنوان فرستاده خدا و آورنده دين پذيرفته ايد و تنها حضرتش را واضع احكام الهي ميدانيد مگرهر آورنده قانون و موسس مكتبي نبايد صلاحيت كسي را كه ازدیگران مكتبش را بهتر درك نموده تصديق و به مردم معرفي كند ؟ اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چنين كرده به جز علي و بهتر از ایشان چه کسی  را معرفي كرده است ؟
و اگر كسي را شايسته اين مقام ندانست شما چرا همه صحابه را خوب ميدانيد ؟
ومي گوئيد پيامبر فرمود ابوبكر بجاي وي نماز بخواند و اين نماز است كه ميرساند ابوبكر پيشواي مردم باشد 


شیعه می پرسد

اگر این عقیده شماست که با هرمیخواره و زانی و فاسقی می توان نماز خواند و نماز قبول است پس نماز ابوبکر را چه فضیلتی باشد که به قول شما این را دلیل خلافتش می گیرید ؟ 


 شیعه می پرسد

اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بيماري ابوبكر يا عمر را به جانشيني خود معرفي مي كردند و قلم كاغذ مي خواستند آيا باز هم گفته ميشد «وفينا كتاب الله حسبنا»" آيا باز هم مي گفتند« انّ الرجل ليهجر»!  و حال كه درمورد تعيين حضرت علی به خلافت چنين شد و اينطور گفتند ، اگر رسول خداصلی الله علیه و آلیه و سلم  از اين بيماري به سلامت وعافيت برمي خواستند چه مي شد هیچ فکر کرده اید و فردای قیامت در حضور حضرت حال شما چگونه خواهد بود ؟


از همه مخاطبان عزیز و منتقدان بزرگوار و اهل سنت خواستاریم که اگر جوابی برای هر کدام از سوالها دارند در بخش نظرات به صورت علنی بیان کنند و مستندات خود را ارائه دهند 

منتظرپاسخ ازناحیه مقابل می باشیم .از دوستان اهل سنت دعوت میشود برای پاسخگویی به این سوالات به "سایت سنی تیوب" مراجعه نمایند   www.sunnitube.com

ای کاش از خواب بیدار شویم ؟

قبل از مطالعه ،حتما به نکته زیر توجه فرمائید :
- مطالب ارائه شده تنها بیان دردها و رنج های تبلیغ در این زمان است و مخاطب ما عموم مهدویّون وشیفتگان ومنتظران و سربازان حضرت مهدی موعود علیه السلام می باشند و اشاره به شخص و گروه خاصی ندارد ، ضمن اینکه کاربران گرامی در اعلام نظرات در این موضوع آزاد هستند .
    
                                   خوابیم یا خود را به خواب زده ایم ؟
نمی دانم ولی هرچه که هست ، غفلت از سر و رویمان نمایان و آشکار است گویا آیه «وقفوهم انهم مسئولون »۱تا به حال به گوشمان نرسیده یا تفسیر آن را برای یکبارهم که شده ورق نزده ایم تا حداقل یک تحول هر چند گذرا در ما رخ دهد، آیات تبلیغ۲ واکمال۳ و تطهیر۴ و ... را دیگر نمی گویم ، چرا که می دانم اگر نگاهی از سر تحقیق و به حسب وظیفه به آن می شد وضعیت تبلیغ شیعه ، این چنین که هست هرگز نبود ، هنگامی که به جبهه پوشالی دشمن قسم خورده۵ و انسجام و پر تلاشی و پر کاری آنان و از این طرف خواب آلودگی و غفلت دوستان  می نگریم و از سویی ندای مظلومانه ی غریب عالم مهدی فاطمه سلام الله علیهما را می شنویم که :هل من ناصر ینصرنی ؟ پی می بریم که چه مقدار شیعه مظلوم است ، چرا که امام شیعه مظلوم و غریب شده است « فاعتبروا یا اولی الالباب »
دشمن از هر فرصتی برای ضربه زدن استفاده می کند ولی مع الاسف ما از فرصت هایمان یا کم استفاده می کنیم یا به طور کل بی بهره ایم .
آیا ما که عمری روزی خور امام زمان هستیم و سرسفره احسان او حیات داریم ، برای رفع غربتش کاری کرده ایم ؟
چرا زبانها غربت امام عصر علیه السلام را بازگو نمی کنند ؟ چرا سینه ها سوز مهدوی ندارند ؟ ناله سر دادن و اشک ریختن تنها در فراقش و جمعه ها فقط ندبه خواندن که سوز مهدوی نیست- لازم هست ولی کافی نیست- خواندن ادعیه مهدویت برای شناخت حضرت و شناخت وظیفه است ،
وظیفه تبلیغ امام زیبایی ها به دنیا .  

پس کجا هستند ندبه ای هایی که مبلغ امام غریب اند ؟؟؟
می گویید تبلیغ بر عهده ما نیست و برعهده روحانیون است بلی وظیفه اینجا صد چندان است  ولی از ما هم تکلیف رفع نشده ، به عبارت دیگر"هر شیعه و منتظر با هر وسیله و امکانات و ابزار و توانایی که دارد موظف به تبلیغ و رساندن پیام برترین مکتب الهی را دارد ، یکی قلم خوب دارد یکی کلام و سخن خوب و غیره .سند این حرف همان آیه ایست که اول بیان شد«وقفوهم انهم مسئولون »آیه افاده عموم می کند و قشر خاصی را تنها منظور ندارد ؛همه مردم و شیعیان و منتظران .
پس چرا کوتاهی می کنیم ؟ ما جواب امام عصر علیه السلام  را چه می توانیم که بدهیم ؟
ای وای بر ما ، چه بد یارانی هستیم و چه بد محبانی؟ !
اینطور می خواهیم به یاری او بشتابیم و در رکابش با دشمن نبرد کنیم یا با این وضع خطاب به حضرات ائمه علیهم السلام در دعاها می گوییم : یا لیتنا کنا معکم فافوز فوزا عظیما
نکند دعوت ما از امام عصر علیه السلام  مثل دعوت کوفیان از سید الشهدا علیه السلام باشد
ای کاش به سامرا و حرمین عسکریین مشرف نشده بودم تا غربت بی انتهایی که در آنجا حکمفرما بود را درک نکرده باشم . در حرم ، مکان بمب گذاری دشمن پرتلاش  ،مشخص شده بود و هنوز بقایای تخریب بر دیوارهای سرداب مقدس حضرت صاحب الامر علیه السلام  دل شیفتگان حضرتش را خونین می نمود ولی یک موضوع ذهنم را خیلی به خود مشغول کرد و آن اینست که وجود مسجد از ناحیه اهل سنت در جوار بارگاه عسکریین چه پیامی دارد ؟
شما جواب این پرسش را بفرمائید ولی به نظر من این کار، حکایت از غفلت دوست و بیداری دشمن دارد .
علمای بزرگوار فرمودند: وحدت و اتحاد و برادری ، ما هم مطیع بوده ایم ، اما شما را به خدا این چه وحدتی است که از طرف دشمن ،هجمه و حمله همه جانبه بسوی معتقدات حقه و از طرف ما سکوت به خاطر حفظ وحدت ؟ !!!
آنان در مرکز شیعه ، حرم امامان معصوم را منهدوم می کنند ، آنان به شیعیان توهین ها و اهانت ها می کنند و خون شیعه را مباح دانسته فتوی به قتل شیعه  برای نیل به بهشت می دهند و ما در مقابل آنان را برادر خطاب می کنیم ، آنان به بزرگان و مراجع ما در تریبون های آزاد  در داخل و خارج کشور اهانت ها می کنند و ما باز هم سکوت می کنیم وآنان را برادر خطاب می کنیم . و مهم تر از همه اینها آنان در سطح دنیا با استفاده از پیشرفته ترین سیستم های اطلاع رسانی روز تبلیغات گسترده ای را در دست دارند و هرجا که توانسته پایگاه زده اند ولی متأسفانه از سوی ما فقط و فقط کوتاهی ها ، کمی در جریان خبرهای شیعه در دنیا باشید و بنگریید چه تهاجمی علیه شیعیان در هر نقطه ای از جهان به وقوع می پیوندد .و ماهمچنان در سکوت وغفلت مرگبار هستیم. ماه جمادی و ایام شهادت بانوی مظلومه عالم مدافع ولایت حضرت زهرا سلام الله علیها  در پیش است شما را به خدا سوگند می دهم ببینید و درک کنید چه حمله ای خواهند کرد بر سر حقایقی که بزرگان خودشان به آن اعتراف داشته و دارند و چگونه از اربابان خود دفاع می کنند .ای کاش ما هم  کمی از زیاد از آن شهیده ی  راه ولایت و مدافع حریم علوی دفاع را فرا می گرفتیم و امروز به کار می بستیم

قاصریم یا مقصر؟ ، غالبا مقصّریم 
چه شبکه های ماهواره ای و چه سایت های اینترنتی به زبانهای مختلف در طیف گسترده و چه کتابهایی در طبع بسیار جذّاب و درعین حال در تیراژهای میلیونی به زبانهای مختلف و تهیه سی دی هایی علیه مذهب حقه شیعه و ترویج عقائد ضالّه خود واز این طرف متأسفانه از سوی ما امروزه خیلی کم و محدود کار انجام می شود که اصلا قابل مقایسه نیست .
مع التأسف ما برای انواع و اقسام دهه ها و هفته ها و ایام الله ها به بهانه های مختلف بودجه های میلیاردی خرج می کنیم اما به امام غریب مهدی فاطمه علیهما السلام که می رسیم نه وقت داریم و نه بودجه« فأین تذهبون ؟ »۶
شاید در مقابل گفته شود سایت ها و کتاب ها و نشریات در موضوع شیعه و امام عصر علیه السلام  هم کم نیستند ، بلی  لکن یک سوال : آیا به همان اندازه که آنان برای عقائد باطلشان تبلیغ می کنند ما برای مذهبمان و برای امام غریب تبلیغ می کنیم این در حالی است که مکتب و دین ما زیباترین و برترین ادیان و پیامبر ما اعظم  پیامبران و امامان ما ، بعد پیامبر بهترین انسانها بر روی زمین اند و تبلیغ آثار و کلمات آنها کمی از زیادی وظیفه مان است آیا از این حداقل هم چشم پوشی کنیم ؟  فیه تأمل .

در آخر از همه مخاطبین بزرگوار که تا انتهای مقاله حقیر را مطالعه فرمودند متشکرم و از امام غریب می خواهم که توفیق دهد که خود اول عامل به این امور باشم و دعا گوی همه دوستانی که بنده را قابل دانسته و التماس دعا گفتند بودم و منتظر نظرات و انتقادات گرم می باشم .

 لازم به ذکر است برای پایگاه طرح های جدیدی در دست راه اندازیست، یکی از این طرح ها "ایجاد سوالات و شبهات به اهل سنت " می باشد ، از همه کسانی که می توانند در این زمینه یاری دهند دعوت به همکاری می شود .

ادامه نوشته

عنایت امام موسی کاظم علیه السلام به علامه امینی اعلی الله درجاته

نویسنده توانا مرحوم شیخ محمد شریف رازی نقل می کند: یکی از افراد مورد اعتماد می گفت که فردی از مرحوم علامه امینی پرسید: آیا شما به افتخار تشرف به محضر امام عصر علیه السلام نائل آمده اید؟ایشان پاسخ دادند: آنگونه که آن بزرگوار را بشناسم نه, اما داستانی دارم که شنیدنی است. آنگاه فرمود: فردی از اهالی بغداد که سنّیِ متعصب و افراطی بود با من دوستی و آشنایی داشت و من برای هدایت او و زدودن غبار و زنگارهای تعصب ذهن او گاه و بیگاه از کتابهای خودشان مطالبی را در مورد ولایت امیرالمومنین علیه السلام برای او نقل می کردم و او می شنید. من شب نهم ربیع الاول که عیدالزهراء گفته می شود. همیشه در منزلم به خاطر عشق به اهل بیت علیهم السلام و بیزاری از ظالمان و غاصبان حقوق آنان, مجلس داشتم که گروهی از اهل علم و ایمان شرکت داشتند و فرد مورد اشاره نیز به خاطر آشنایی با من به آن مجلس راه می یافت, اما از اول تا به آخر عبوس و ناراحت در گوشه ای می نشست و به سخنان دوستان گوش می داد.

مدتی از این مجلس گذشته بود که روزی

ادامه نوشته

گفتگویی با یک نجات یافته

 دكتر عصام العماد، شيعه شدنش را هديه‌ي آسماني برشمرد و گفت : من در نزد «بن‌باز» در عربستان مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين علیه السلام و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌اي موج مي‌زند و كهنه نشده است و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي علیه السلام و امام حسين علیه السلام را در مجالس علمي عربستان مشاهده مي‌كردم و مي‌ديدم ظلم‌هاي يزد و معاويه توجيه مي‌شود ولي به راحتي امامان شيعه نقد مي‌شوند.
مشاهده مي‌كردم در عربستان كتاب‌هايي در دفاع از يزيد و... نوشته شده و هيچ‌گونه انتقادي بر آنان وارد نكرده‌اند
 وي ادامه داد: بنده مجالسي را مشاهده مي‌كردم كه به راحتي امام علي علیه السلام را نقد مي‌كنند ولي وقتي فضايل امام علی علیه السلام كه حتي در خود كتاب‌هايشان نيز هست مي‌شنوند، قدرت تحمل ندارند. مشاهده مي‌كردم كتاب‌هاي متنوعي در دفاع از يزيد و عمروعاص و... نوشته شده است و هيچ‌گونه انتقادي بر آنان وارد نكرده‌اند.
وي ادامه داد: اين‌گونه جريانات باعث شد بر نفسم عتاب كنم و خود را به مطالعه در سيره‌ي اهل بیت علیهم السلام وادار كردم.
مدرس مجمع جهاني اهل بیت علیهم السلام گفت: در شبي از شب‌هاي ماه رمضان پس از نماز تراويح در مجلسي حاضر شدم كه امام علي علیه السلام را در قفس اتهام گذاشته بودند و به تمام عملكرد او بدون دليل اعتراض مي‌كردند و او را خليفه‌اي عنوان مي‌كردند كه اگر زودتر كشته مي‌شد، آمريكاي امروز مسلمان مي‌گشت. ديدم آنان امام حسين علیه السلام را سبب‌ساز فتنه بزرگ اجتماعي مي‌ناميدند كه پس از اين جلسه به شدت به مطالعه و تحقيق در زندگي اهل بیت علیهم السلام روي آوردم.
پس از مطالعات تخصصي، دريافتم كه تمام كارهاي امام علي علیه السلام بر طبق عقل و منطق بود به اين نتيجه رسيدم كه سخنان وهابيون تماما توجيهات ركيكه و فاقد منطق است
 وي اذعان كرد: پس از مطالعاتم كه به طور تخصصي انجام دادم، يافتم كه اتفاقا تمام كارهاي امام علي علیه السلام بر طبق عقل و منطق بود و به اين نتيجه رسيدم كه سخنان وهابيون تماما توجيهات ركيكه و فاقد منطق است. مثلا آنان احاديث فضايل امام علي عليه‌السلام را بي‌اهميت مي‌خواندند ولي نفرين پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد معاويه "خداوند هيچ وقت شكمت را سير نكند" را از جمله فضايل معاويه مي‌دانستند و توجيه مي‌كردند مقصود از اين حديث اين است كه معاويه هيچگاه سير نشود و بخورد و سلامت پيدا كند.
عصام العماد افزود: شيعه شدن من نه فقط به اراده خودم بلكه با كرامت الهي و عنايت آسماني تحقق پذيرفت و خداوند را با تمام وجود بر اين نعمت عظمي شاكرم و از او مي‌خواهم مرا به معارف بيشتري هدايت كند.
  وي در پايان خاطر نشان كرد: بنده به دليل شيعه شدنم هم‌اكنون مورد تكفير وهابيون هستم.
                                                                منبع : مجله موعود

دعوت کوفیان از حسین علیه السلام و دعوت ما از مهدی موعود علیه السلام

می شنوید؟
انگاری ندا هنوز هم می آید...
هنوز هم می گوید مولا جان اینجا نیا. مولایم اینجا مردمانش عوض شده اند و دیگر آنانی نیستند که چندی قبل خواسته بودند که اینجا به نزدشان بیایی، حالا اینجا هر گوشه شهر مردم مشغول آماده کردن خود برای نبردی بزرگ هستند.
معلوم نیست اینان را چه می شود. اینان دارند شمشیرها را تیزتر می کنند و سرنیزه ها را می سازند. اسبها را نعل تازه می زنند و کمانها را آماده تیر انداختن می نمایند ...
ندای مسلم همیشه در تاریخ ماند و از ندای او سوال بزرگی ایجاد شد که، چرا آن دعوتها درمدتی کمتراز یک سال به کشتن اباعبدالله علیه السلام و آن جسارت عظیم به فرزند رسول خدا انجامید ؟
کوفه شهری بود که در یکی از جنگهای امیر المومنین علیه السلام و به دستور حضرت و جهت اسکان لشگریان حضرت بنای آن نهاده شد. چرا که قبل از آن به آن شکل شهر نبود. لذا به نوعی مردمان ساکن در این شهر را می توان از شیعیان حساب نمود و بعدها هم در منطقه کوفه و بصره شیعیان گستردگی بیشتری داشتند و شاید یکی از دلایل حرکت حضرت به آن سمت - در میان دعوتهای گوناگونی که از حضرت شده بود - شیعه بودن مردمان آن منطقه بود یا لااقل این نکته هم در این انتخاب تاثیر داشته است.
اما باید در این دعوت و آن عهد شکنی دقتی دوباره شود تا این عجیب ترین و تاسف بارترین اتفاق تاریخ بهتر تجزیه و تحلیل شود که شناختن زوایای عاشورا ما را در یزیدی نبودن و حسینی شدن یاری می نماید.
نکته اول اینکه اکثر مردمان آن دیار قائل به ولایت امیرالمومنین علیه السلام و فرزندانش بودند و اصلا صرف دعوت از فرزند رسول الله آنهم در زمانی که آنها قطعا با شخصیت پلید معاویه و فرزندش یزید آشنا بودند هم برای این مدعا کفایت می کند هرچند گروهی از محققین و مورخین به این امر قائل نیستند و برای این دعوت دلایل دیگری قائلند .
اگر فرض را بر شیعه بودن مردمان کوفه بگیریم، عمق فاجعه کربلا انگاری بزرگتر به نظر می آید. چگونه مردمانی شیعه مسلک در زمان امام خود او را دعوت کنند و بعد آنگونه با او رفتار کنند ؟
... حالا مائیم و این دعوتهای هر روزه مان از حضرت بقیة الله علیه السلام یادمان نرود که دعوتمان نه از سر حل مشکلات دنیایی باشد هر چند این هم بد نیست، اما دیگر کمال کم لطفی است بلکه از سر درد دینمان باشد که اینگونه هدف داشتن و این نیت را داشتن انشاءالله در رسیدن به آرمانهای کربلائیان و عاشورائیان سال
۶۱
هجری کمکمان می کند.
مباد که فکر کنیم کوفیان مردمانی خاص و عجیب بودند. آنان هم آن روز خود را معتقد به آرمانهای امامشان می دانستند.
مباد که کوفی باشیم که کوفی بودن مقدمه یزیدی شدن است و خدا نکند که یزیدی شویم که ملعون همیشه تاریخ می شویم.
مباد که فراموش کنیم درخواست حکومت مهدوی مقدور نیست جز با دعوتی درونی از خودمان برای تحقق همه آرمانها حکومت دینی ... به نظر سخت می آید؟‌

 

موعود منتقم ‌؛ انتقام از چه کسی و چرا؟

یكی‌ ازصدها نام‌ نامی‌ و اسم‌ گرامی‌ آن‌ مصلح‌ آسمانی ‌"منتقم‌" است‌،چنان‌كه‌ خداوندمتعال آن‌ جمال‌ عالم‌ آرای و آن‌ ستاره‌ فروزان‌ را در شب‌ معراج‌ به‌ خاتم‌ پیامبران‌ ارائه نموده‌ و از آن‌ كعبه‌ مقصود و قبله‌ موعود به‌"منتقم‌" یاد كرده‌ است‌. 1
هفتمین‌ امام‌ نور نیز در تعقیبات‌ نماز عصر عرضه‌ می‌داشت‌: بار خدایا در فرج‌ منتقم‌ خود تعجیل‌ بفرما. 2
جان‌ جانها، محبوب‌ دلها، یوسف‌ زهرا علیه السلام نیز خطاب‌ به‌ احمد بن‌ اسحاق‌ فرمود: من‌ تنها بازمانده‌ از حجج‌ الهی‌ و دست‌ انتقام‌ او از دشمنان‌ اویم‌. 3
درپگاه‌ هرجمعه‌ نیزدر دعای‌ ندبه‌ می‌خوانیم‌: كجاست‌ منتقم‌ خون‌ پیامبران‌ وفرزندان‌ پیامبران‌ ؟ 4
و در فراز دیگری‌ از آن‌ می‌خوانیم ‌: كجاست‌ منتقم‌ خون‌ شهید كربلا ؟ 5
دلباختگان‌ سالار شایستگان‌، همه‌ روزه‌ در زیارت‌ عاشورا می‌خوانند:خداوندا  به‌ ما نیز روزی‌ كن‌ كه‌ در محضر مهدی‌ آل‌ محمدعلیهم السلام به‌ خونخواهی‌ خون‌ حسین‌ علیه السلام عزیزت‌ برخیزیم‌. 6
ولی‌ آنچه‌ كمتر مورد بررسی‌ قرار گرفته‌ این‌ است‌ كه‌ چون‌ دست‌ نیرومند الهی‌ از آستین‌ غیبت‌ بیرون‌ آمد، انتقام‌ خون‌ سالار شهیدان‌ و دیگر مظلومان‌ تاریخ‌ را از چه‌ كسی‌ می‌گیرد ؟
انتقام‌ از چه کسی ‌؟ چرا و چگونه‌؟ 
ظاهراًچهاراحتمال‌ وجود دارد كه‌ هركدام‌ نیازمند بررسی‌ وتحقیق‌ است

ادامه نوشته

امام غایب یا مردم غایب ؟

در ابتدا لازم است به چند نكته اشاره كنیم:
1ـ مفهوم غایب بودن امام به این معنا نیست كه وجود ناپیدا و رؤیایی دارد ! بلكه آن حضرت مانند سایر انسانها از یك زندگی طبیعی، عینی و خارجی برخوردار است، به طوری كه آن حضرت در میان مردم و در دل جامعه رفت و آمد دارد و گفتار مردم را میشنود و بر اجتماعات آنها وارد میشود و سلام میكند. او مردم را میبیند، ولی این مردمند كه نمیتوانند جمال مبارك آن حضرت را ببینند. به عبارتی دیگر هر چند امام مهدی ـ عج الله تعالی فرجه الشریف ـ ظهور ندارند ولی حضور دارند. به یك معنا این مردمند كه از امام خویش غایبند.
چنانكه مولای متقیان امام علی علیه السلام در این باره می فرماید:
هنگامیكه امام غایب از نسل من، از دیده‌ها پنهان شود و مردم با غیبت او از حدود شروع بیرون روند، و توده مردم خیال كنند كه حجت خدا از بین رفته و امامت باطل شده است! سوگند به خدای علی علیه السلام درچنین روزی حجت خدا در میان آنهاست، در كوچه و بازار آنها گام بر میدارد، و در خانه‌های آنها وارد میشود، و در شرق و غرب جهان به سیاحت می‌پردازد و گفتار مردم را میشنود، و بر اجتماعات آنها وارد میشود، و سلام میكند، او مردم را میبیند، ولی مردم تا روز معین و وقت معین او را نمی‌بینند، تا جبرئیل میان آسمان و زمین بانگ برآورده و ظهور را اعلام كند.(1)
آیا می‍توان سندی گویاتر از امیر المؤمنین علیه السلام پیدا كرد؟ ما با در دست داشتن این گونه اسناد محكم كه همه آن را قبول دارند می‌گوییم: امام علیه السلام در میان مردم و با مردم است و بر امورات آنها نظارت دارد.
2ـ از آنجا كه بشر دارای علم محدودی است لذا نمیتواند به اسرار خداوند پی ببرد و عجولانه در مورد قضایای الهی قضاوت نماید. چنانكه میفرماید : "... وما اوتیتم من العلم الاّ قلیلا "
(2) از دانش جز اندكی به شما داده نشده است.
این آیه نشان میدهد كه مجهولات بشر به مراتب بیشتر از معلومات او میباشد. بنابراین اگر علم هزارها بلكه میلیونها سال دیگر هم جلو برود هنوز معلومات او در برابر مجهولاتش بسیار مختصر و ناچیز است و تنها خداوند است كه به همه چیز علم دارد و علم او ذاتی بوده و بینهایت است. لذا كسی نمیتواند نسبت به وجود امری مانند غیبت امام زمان علیه السلام به علت عدم كشف سرّ این امر به آن اعتراض كند و آن را بی فایده و بی مصلحت بداند.
3ـ غیبت امام زمان علیه السلام یك امر اتفاقی و بی سابقه نیست بلكه غیبت حجتهای الهی در مقطعی از زمان در سنت الهی یك امرمعمولی بوده است چنانكه گروهی از اولیای الهی مانند حضرت خضر، موسی، یونس،عزیز، ابراهیم، صالح، ذوالقرنین و...) از دیدگان پنهان بوده اند ولی هرگز از حوادث و اوضاع

ادامه نوشته

فوتوریسم چیست؟

اميد و آرزوى پيروزى نهايى حق بر باطل، صلح بر جنگ، عدالت بر ظلم، برقرارى ارزشهاى انسانى و تشكيل مدينه فاضله يا «آرمان شهر» و به عبارت ديگر  «فوتوريسم » در همه اديان زمينى و آسمانى با اختلاف اندكى وجود دارد و يكى از مشتركات تمامى اديان و مذاهب است. در همه اديان به آينده درخشان و آمدن مصلحى جهانى در آخر الزمان نويد داده شده است. «فوتوريسم » يعنى اعتقاد به دوره آخر الزمان و انتظار ظهور منجى غيبى و مصلح بزرگ جهانى از مسايلى است كه در بحثهاى تئولوژيك تمام مذاهب و اديان درباره آن بحث و گفتگو شده است. همه اديان در آن مشتركند اما در مصداق آن اختلاف وجود دارد. سمت و سوى جهان بشريت على العموم رو به پيروزى عدالت و نجات قطعى انسانها و نابودى حتمى ظلم و ظالم مى رود و همين «انتظار» است كه عامل نيرو بخش و ايمان بخش به ستمديدگان است و باعث اميدوارى آنها به پيروزى مى شود. اين ايمان قطعى نه تنها آنها را بى مسؤوليت و منفى بار نمى آورد بلكه به آنان نيرو و قدرت و اطمينان به پيروزى مى دهد.

در كتاب «روش جوك » از كتب هندويان آمده است: «سرانجام دنيا به كسى برگردد كه خدا دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او «فرخنده و خجسته » باشد.» (1) هندوها مصلح را «مظهر ويشنو» به معناى مظهر دهم مى دانند و آورده اند: «اين مظهر ويشنو در انقضاى كلى يا عصر آهن سوار بر اسب سفيدى در حالى كه شمشير برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد ظاهر مى شود و شريران را تماما هلاك مى سازد و خلقت را از نو تجديد و پاكى را جعت خواهد داد... اين مظهر دهم در انقضاى عالم ظهور خواهد كرد.» 21) در كتاب ديگرى به نام «باسك » كه از كتب هندوهاست آمده: «دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلى در آخرالزمان كه پيشواى فرشتگان و پريان و آدميان باشد و راستى حق با او باشد و آنچه در دريا و زمينها و كوه ها پنهان باشد همه را به دست آورد و از آسمان و زمين آنچه باشد خبر مى دهد و از او بزرگتر كسى به دنيا نيايد» (۳) .«شاكمونى » پيغمبر هندوها در كتاب مذهبى خود مى گويد: «پادشاهى دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان «كشن » بزرگوار تمام شود و او كسى باشد كه بر كوه هاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و بر ابرها سوار شود و دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد». (4)

در كتاب «دداتك » از كتب مقدس برهمائيان آمده است: «دست حق درآيد و جانشين آخر «ممتاطا» ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد همه جا و خلايق را هدايت كند.» (5)

جاماسب در كتاب «جاماسب نامه » از زرتشت نقل مى كند كه مى گويد: «مردى بيرون آيد از زمين تازيان... و بر آيين جد خويش با سپاه بسيار روى به ايران نهد و آبادانى كند و زمين را پر داد كند و

ادامه نوشته

پیغامایی از جانب دوست

نامه های حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف  به شیعیان و منتظران خویش

از احوال شما آگاهم

نَحْنُ وَإنْ كُنّا ثاوينَ بِمَكانِنَا النّائي عَنْ مَساكِنِ الظّالِمينَ ـ حَسَبَ الَّذي أَراناهُ اللّهُ تعالى لَنا مِنَ الصَّلاحِ وَلِشيعَتِنَا الْمُؤْمِنينَ في ذلِكَ ما دامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْيا لِلْفاسِقينَ ـ فَإِنّا نُحيطُ عِلْماً بِأَنْبائِكُمْ، وَلايَعْزُبُ عَنّا شَيْءٌ مِنْ أَخْبارِكُمْ، وَمَعْرِفَتُنا بِالذُّلِّ الَّذي أَصَابَكُمْ مُذْ جَنَحَ كَثيرٌ مِنْكُمْ إلى ما كانَ السَّلَفُ الصّالِحُ عَنْهُ شاسِعاً، ونَبَذُوا الْعَهْدَ الْمَأْخُوذَ مِنْهُمْ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لايَعْلَمُونَ.

 اگرچه هم اكنون در مكانى دور از جايگاه ستمگران مسكن گزيده ايم ـ كه خداوند صلاح ما و شيعيان با ايمان ما را مادامى كه حكومت دنيا به دست تبهكاران است در همين دورى گزيدن، به ما نمايانده است ـ ولى در عين حال بر اخبار و احوال شما آگاهيم و هيچ چيز از اوضاع شما بر ما پوشيده و مخفى نيست. از خوارى و ذلّتى كه دچارش شده ايد با خبريم، از آن زمان كه بسيارى از شما به برخى كارهاى ناشايست ميل كردند كه پيشينيان صالح شما از آنها دورى مى جستند، و عهد و ميثاق خدايى را آن چنان پشت سر انداختند كه گويا به آن پيمان آگاه نيستند.

فراموشتان نمی کنم

 إِنّا غَيْرُ مُهْمِلينَ لِمُراعاتِكُمْ، ولاناسينَ لِذِكْرِكُمْ، وَلَوْلا ذلِكَ لَنَزلَ بِكُمُ اللاَّْواءُ وَاصْطَلَمَكُمُ الاَْعْداءُ، فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَظاهِرُونا عَلَى انْتِياشِكُمْ مِنْ فِتْنَة قَدْ أَنافَتْ عَلَيْكُمْ.

 ما در رسيدگى و سرپرستى شما كوتاهى و اهمال نكرده و ياد شما را از خاطر نمى بريم كه اگر جز اين بود، دشواريها و مصيبتها بر شما فرود مى آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى كردند. پس تقواى خدا پيشه كنيد و ما را بر رهايى بخشيدنتان از فتنه اى كه به شما روى آورده يارى دهيد.

امر فرج ناگهانی است

 فَلْيَعْمَلْ كُلُّ امْرِء مِنْكُمْ بِما يَقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْيَتَجَنَّبْ ما يُدْنيهِ مِنْ كَراهَتِنا وَسَخَطِنا، فَإنَّ أَمْرَنا بَغْتَةٌ فَجْأَةٌ حينَ لاتَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَلايُنْجِيهِ مِنْ عَقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة.

 هريك از شما بايد كارى كند كه وى را به محبّت و دوستى ما نزديك مى كند و از آنچه خوشايند ما نبوده و موجب كراهت و خشم ماست دورى گزيند زيرا امر ما ناگهان فرا مى رسد، در هنگامى كه توبه و بازگشت براى او سودى ندارد و پشيمانى او از گناه، از كيفر ما نجاتش نمى بخشد.

وَاللّهُ يُلْهِمُكُمُ الرُّشْدَ وَيَلْطِفُ لَكُمْ فِي التَّوْفيقِ بِرَحْمَتِهِ.

 و خداوند، رشد و هدايت مطلوب را به شما الهام فرمايد و به لطف خويش شما را به بهره ورى از رحمت هايش توفيق بخشد

مناظره حضرت امام حسین علیه السلام با خلیفه غاصب دوم  لعنت الله علیه

 روزی عمربن خطاب لعنت الله علیه روی منبر پیامبر خدا  صلی الله علیه و آله  نشسته، و برای مردم سخنرانی می‌كرد؛ در ضمن سخنان خود، یاد‌آور شد كه من بر جان و مال مؤمنان ولایت دارم ! ! !

امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ از گوشه مسجد، خطاب به عمر  لعنت الله علیه فرمود:

«اِنْزِل أیُّها الْكَذّابُ عن مِنْبَرِ أبی رَسولِ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ لا مِنْبَرِ أبیكَ.»

مردك دروغگو از منبر‌ی كه تعلق به پدرم رسول خدا  صلی الله علیه و آله  دارد، و ربطی به پدرت ندارد پایین بیا.
عمر  لعنت الله علیه  گفت:«حسین ! آری بجان خودم سو‌گند كه این منبر از آن پدر توست نه پدر من، اما چه كسی این سخن را به تو آموخته است ؟ حتماً پدرت علی این كلمات را به تو یاد داده است »

حضرت فرمودند: «اگر به فرمان پدرم سخن بگویم و فرمان پدرم را اطاعت كنم. بجان خودم سوگند كه او هدایتگری راستین است و بوسیله او هدایت خواهم شد؛ پدرم علی ـ علیه‌السّلام ـ طبق پیمانی كه پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بوسیله جبرئیل و از جانب خداوند آورده است، بر گردن مردم بیعت دارد، و جز افرادی كه منكر كتاب خدا هستند كسی نمی‌تواند این بیعت را انكار نماید، مردم ازاین بیعت و پیمان الهی قلباً  آگاهند؛ اما  به صورت آن را  انكار  می‌كنند.

وای بر آنان كه حق ما اهلبیت را انكار می‌نمایند، اینان چگونه با پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ روبرو خواهند شد در حالیکه  پیامبر  صلی الله علیه و آله بر آنان غضبناك خواهد بود، و برای خو‌یشتن عذابی سخت در پیش دارند؟

عمر لعنت الله علیه به آن حضرت گفت: «ای حسین! هر كس حق پدرت را انكار كند لعنت خدا بر او باد، لكن بدان كه مردم، ما را به حكومت گماشتند و ما نیز این حكومت را پذیرفتیم، اگر مردم پدرت را امیر خود می‌ساختند، ما نیز فرمان می‌بردیم.

حضرت به او گفت:

«یَا بْنَ الخَطّاب!  فاَیُّ النّاسِ  اَمَّرَك  عَلی نفْسِهِ قَبْلَ اَنْ تُؤمَّرِ اَبابَكْرِ عَلی نَفْسِكَ لِیُؤَمِّرَكَ علَی النّاسِ بلاحُجَّهٍ مِنْ نبیٍّ وَ لا رِضیً مِنْ آلِ مُحَمَدٍ ـ  صلی الله علیه و آله ـ

«ای پسر خطاب! پیش از آنكه تو ابوبكر را بر خویشتن امیر سازی، تا او هم در مقابل، بدون هیچ‌گونه مدر‌كی از طرف پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ ، و بدون رضایت اهل بیتش، تو را بر مردم امیر سازد، كدام مردم تو را بر خود امیر كرده بودند؟

«فَرِضاكُمْ كانَ لُمِحَمَّدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ رِضیً وَ رِضیَ اَهْلِهِ كان سَخَطاً »

ای عمر! آیا تو چنین می‌پنداری كه رضایت تو موجب خوشنودی حضرت محمّد صلی الله علیه و آله است، اما خشنودی اهل بیتش موجب غضب او خواهد بود؟!

«أما وَالله لَوْ اَنَّ لِلّسانِ مَقالاً یَطولُ تَصْدیقُهُ وَ فِعْلاً یُعنیهِ المُؤمِنونَ لَما تَخَطََّبْتَ رِقابَ آلِ مُحَمَدٍ ـ صلی الله علیه و آله ـ وَ صِرْتَ الحاكِمُ عَلَیْهُمْ بِكِتابٍ نُزِّل فیهِم لا تَعْرِفُ مُعْجَمَهُ وَ لا تَدْری تَأویلَهُ، اِلاّ‌سَماعُ الاذانِ.»

به خدا سوگند اگر زبانم باز بود كه حقایق را بگویم، و مردم نیز حقایق را تصدیق می‌نمودند، و افراد با ایمانی بودند كه وارد عمل شوند تو نمی‌توانستی روی منبری كه مربوط به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله  است قرار‌گیری، و روی سر آنان به سخنرانی پردازی، و با قرآنی كه در این خاندان نازل گشته است بر آنان حكومت كنی، با اینكه كلمات و حروف قرآن را از یكدیگر نمی‌‌شناسی و جز مسمو‌عاتی اندك از تفسیر و تأویل آن سر در نمی‌آوری.

«الُمخْطِیءُ  وَ المُصیبُ عِنْدَكَ  سَواءٌ،  فَجَزاكَ الله جزاءَكَ، وَ سَألَكَ، عَمّا أحْدَثْتَ سؤالاً خفیّاً»

«در بی كفایتی تو همین بس كه بین خطا‌كاران و پاكان فرق نمی‌گذاری، خداوند ترا بسزای كرده‌هایت برساند، و درباره این همه بدعت‌ها كه بنیان گذاشتی، سخت مورد بازپرسی‌ات قرار خواهد داد.

منبع : تاریخ ابن عساکر

این موضوع به همراه مطالب از سایت بحار استفاده شده است .

وظایف مهدی باوران در عصر غیبت

در این نوشتار به صورت كلی و مختصر به چند نمونه از وظائف موعودیان در عصر غیبت حضرت اشاره می‌كنیم. برای مطالعه بیشتر ـ به كتاب‌هایی كه به طور مفصل به این موضوع پرداخته‌اند كه بعضی از آنها را در این نوشته نام می‌بریم  مراجعه فرمایید.
1. شناخت:
یكی از ویژگی‌های منتظر، شناخت و معرفت به امام زمان است نه فقط یادگیری نام‌ها و القاب و تاریخ ولادت و غیبت؛ بلكه معرفت داشتن به ویژگی‌ها و ابعاد وجودی حضرت و اندیشیدن در كلمات و اوامر حضرت و تأمل در حكمت نام‌ها و نشانه‌ها و علائم ظهور و شگفتی ولادت و حیات او، همچنین دانستن سبب و حكمت غیبت پر رمز و راز حضرت كه به یقین وقتی انسان معرفت به این موارد پیدا كرد و اهداف و آرمان‌های او را فهمید خود را برای عملی كردن اهداف امام زمان آماده می‌سازد و خشنودی او را به خشنودی خودش ترجیح می‌دهد و سعی می‌كند سرباز خوبی برای آن حضرت باشد.
از رسول اكرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده:
«من مات و هو لایعرف امامَهُ ماتَ میتةً جاهلیةً»؛1
«كسی كه بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»
راه‌های شناخت امام زمان:
از جمله راه‌های شناخت امام زمان عبارتند از: 1. تلاش برای آگاهی بیشتر از حضرت یا از طریق شنیدن از بزرگان و یا مطالعه‌ی كتاب‌هایی كه در این زمینه نوشته شده است، مانند كتاب مكیال المكارم كه مرحوم آیت‌الله سید محمدتقی موسوی اصفهانی تالیف كرده‌اند و طبق گفته نویسنده به فرمان خود امام زمان علیه السلام نوشته شده است این كتاب یكدوره امام‌شناسی كه ترجمه فارسی هم شده است.2
2. راه دوم بوسیله ارتباط روحی و معنوی با دعا و توسل است: همانطور كه در زیارت جامعه می‌فرماید: «خدایا از تو می‌خواهم كه مرا از آشنایان به امامان و به حق و حقوق آنان قرار دهی!»3
راه اول: راه معرفت علمی است ولی راه دوم: راه شناخت قلبی و روحی است.
3. اطاعت:
اگر چه امام زمان غایب است ولی اراده و فرمانش در میان همه‌ی خلایق جاری است. دستوراتش را باید شناخت و فرمان‌هایش را باید اطاعت كرد.
از امام صادق علیه السلام 
روایت شده كه می‌فرماید:
خوشا به حال شیعیان مهدی قائم علیه السلام آنان كه در دوران غیبت او چشم انتظار ظهور اویند و در دوران ظهورش سرسپردگان اوامر او.»4
حال سوال این است چگونه او امر و دستورات امام زمان علیه السلام را در زمان غیبت ایشان بدانیم و به آنها عمل كنیم؟
در جواب این سوال باید گفت كه اگر چه در خصوص امام زمان ارتباط محسوس بین امام و مردم وجود ندارد ولی در هیچ یك از دو غیبت صغری و كبری امام زمان، پیوند امام با مردم به طور كلی قطع و گسسته نشده است زیرا در هر دو غیبت، امر سفارت و نیابت وجود داشته و دارد و از طریق نایبان، پیوند امام با مردم برقرار بوده و هست. در زمان غیبت صغری نیابت نایبان خاص بوده و در زمان غیبت كبری نیابت نایبان حضرت عام می‌باشد كه با توجه به شرایط و ضوابطی كه مطرح می‌كنند اطاعت فقهاء جامع الشرایط لازم و در ردیف اطاعت از امام زمان می‌باشد. و مخالفت با فقیه جامع الشرایط كه نایب امام است، مخالفت با امام، و مخالفت با امام، مخالفت با خداوند می‌باشد.


توقیع حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف:


سوالاتی كه برای مردم حاصل شده بود و برای خودش نیز «اسحاق بن یعقوب» مشكل بود در ذیل نامه‌ای به وسیلة نایب دوم، یعنی محمد بن عثمان عمری به محضر حضرت مهدی علیه السلام فرستاد و پاسخ آنها را طلبید از جمله‌ی آن مسائل این بود كه مردم در عصر غیبت در حوادث واقعه به چه كسی مراجعه كنند؟ حضرت پاسخ فرمودند:
«.... و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی روات حدیثنا فانهم حجتی علیكم و انا حجة الله»؛ «اما آنچه سوال كرده‌ای خدا تو را هدایت كند و ثابت قدم نماید... اما حوادثی كه پیش می‌آید به راویان حدیث ما مراجعه كنید زیرا آنها حجت و نمایندگان من هستند بر شما و من حجت خدا بر شما....»5
از این حدیث استفاده می‌شود كه اطاعت از ائمه‌ی قبل، عین اطاعت از امام زمان است چون فقها با توجه به قرآن كریم و قول ائمه احكام شرعی را بیان می‌كنند.
3. انتظار:
انسان منتظر، انسانی كوشا است، انسانی جهادگر و مبارز است كه در مسیر اقامه‌ی توحید و استقرار ولایت از نثار هر چه دارد دریغ نمی‌ورزد.
چنانچه از حضرت علی علیه السلام روایت شده:
«كسی كه چشم انتظار حاكمیت ما باشد، مانند مجاهدی است كه در راه خدا به خون خویش غلطیده باشد.»6
و جامعه‌ی منتظر جامعه‌ای پویا است، جامعه‌ای متحرك و فعال است كه حاكمیت طاغوت را نمی‌پذیرد و بی‌عدالتی را بر نمی‌تابد. منتظر ظهور امام زمان بودن حركت بسوی ظهور داشتن و به آرمان‌های موعود عمل نمودن است.
انسان منتظر نفس اماره را كنترل و شیطان را از خود دور می‌كند و خود را جهت استقبال از آقا امام زمان علیه السلام مهیا می‌كند. جهت استقبال از او لوح دل را از آلودگی‌ها و گناهان می‌شوید و خانه دل را به یاد خدا و با صفات حمیده و پسندیده‌ی انسانی زینت می‌دهد و الا امام زمان علیه السلام  كه به هر جایی پا نمی‌گذارند. نمی‌توان یك گوشه‌ی دل را از محبت دنیا پر كرد گوشه‌ی دیگر گناهان و ... بعد به آقا بگوییم بیا بیا كه سوختم، زهجر روی ماه تو؟ چگونه سوخته است انسانی كه خود را برای ظهور آماده نكرده است.
آیینه شو، جمال پری طلعتان طلب جاروب زن به خانه سپس میهمان طلب
4. خدمت‌گذاری به حضرت:
از امام صادق علیه السلام نقل شده كه می‌فرمایند: «اگر دوران او را درك می‌كردم همه‌ی روزهای زندگیم را در خدمت به او می‌گذراندم.»7
وقتی پیامبران و امامان در خدمت به امام زمان پیشتاز هستند وقتی امام صادق علیه السلام  آرزوی خدمت به ایشان را دارد و حضرت عیسی(علی نبینا وعلیه السلام) از آسمان فرود می‌آید تا او را یاری كند وظیفه‌ی شیعیان منتظر در خدمت به ساحت مقدس او چقدر است؟
بی‌تردید خادمین دوران ظهور، همان خادمین دوران غیبت‌اند.
آنها كه پس از ظهور شایستگی خدمت می‌یابند، همان‌هایی هستند كه در دوران غیبت، بر خدمت به امام و امت امام همت گماشته‌اند، و اهداف امام را سرلوحه‌ی زندگی خود قرار داده‌اند.
برخی دیگر از تكالیف و وظایف منتظران حضرت:

ادامه نوشته

از عاشورا تا انتظار موعود

امام مهدی در کلام امام حسین علیهما السلام                                           بقلم : محمد فاطمی
وجود مقدس حضرت بقية‏الله‏الاعظم ، اروحناله‏الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه كشته كربلا» (1) شناخته شده و شيعيان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسين(ع) و يارانش را يكى از آرزوهاى بزرگ خود مى‏دانند، (2) تا جايى كه در هر عاشورا به يكديگر اينگونه سر سلامتى مى‏دهند:

«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين(ع)و جعلنا و اياكم من‏الطالبين بثاره مع وليه‏الامام‏المهدى من آل محمد:» (3)

خداوند پاداش ما را در عزاى مصيبت‏حسين(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله كسانى كه به همراه ولى‏اش امام مهدى از آل محمد: به خونخواهى او برمى‏خيزند قرار دهد.

در يك كلام نام حسين(ع) و مهدى(ع) براى شيعيان يادآور يك حكايت ناتمام است، حكايتى كه آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و پايان بخش آن حضرت بقية‏الله‏الاعظم (ع) است.

در هر حال از آنجا كه در اذهان شيعيان اين دو وجود مقدس از قرابت و ارتباطى جدايى‏ناپذير برخوردارند. از همين رو مناسب ديديم كه در ايام عزاى سرور آزادگان به بخشى از معارف ارزشمندى كه از آن حضرت در ارتباط با فرزند ارجمندش حضرت مهدى(ع) رسيده است اشاره كنيم:

1. نسب مهدى(ع)
حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) در روايتهاى متعددى به اين موضوع كه حضرت مهدى(ع) از فرزندان و نوادگان ايشان است اشاره كرده‏اند كه از جمله آنها روايتى است كه در زير آمده است:

«دخلت على جدى رسول‏الله (ص) فاجلسنى على‏فخذه و قال‏لى: ان‏الله‏اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة، تاسعهم قائمهم، و كلهم فى‏الفضل والمنزلة عندالله سواء» (4)

بر جدم رسول خدا، كه درود و سلام خدا بر او باد، وارد شدم، پس ايشان مرا بر زانوى خود نشانده و فرمود: اى حسين! خداوند از نسل تو نه امام را برگزيده است كه نهمين نفر از ايشان قيام‏كننده آنهاست و همه آنان در پيشگاه خداوند از نظر فضيلت و جايگاه برابر هستند.

اين موضوع كه قائم آل محمد(ص) از نسل حسين(ع) و نهمين نواده اوست در روايات بسيارى ، كه از طريق شيعه و اهل سنت روايت‏شده، آمده است و هر گونه شك و ترديد نسبت‏به نام و نشان و مشخصات موعود آخرالزمان وآخرين ذخيره الهى را برطرف مى‏سازد.

«دخلت‏على‏النبى (ص)فاذاالحسين على فخذه و هو يقبل عينيه وفاه و يقول: انت‏سيدابن سيدانت، امام‏ابن‏امام، نت‏حجة‏ابن حجة، ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم.» (5)

بر پيامبر خدا وارد شدم و ديدم كه آن حضرت در حالى كه حسين را بر زانوى خود نشانده بر چشمها و دهان او بوسه مى‏زند و مى‏فرمايد: تو آقايى فرزند آقايى ، تو امامى فرزند امامى، تو حجتى فرزند حجتى ، تو پدر حجتهاى نه‏گانه‏اى، از نسل تو نهمين حجت و قيام‏كننده آنان بر خواهد خاست.

2. عدالت‏گسترى مهدى(ع)
عدالت و تشكيل جامعه‏اى بر اساس عدل از آرمانهاى هميشگى بشر بوده و در طول هزاران سالى كه از زندگى انسان بر كره خاك مى‏گذرد و صدها و هزاران نفر در پى تحقق اين آرمان، بشريت‏خسته از ظلم و ستم را به دنبال خود كشيده‏اند، اما جز در مقاطع كوتاهى از زندگى بشر و آن هم در سرزمينهاى محدود هرگز اين آرمان بدرستى تحقق نيافته و هنوز هم عدالت آرزويى دست نيافتنى براى انسان عصر حاضر است.

با توجه به همين موضوع در روايتهايى كه از پيامبر اكرم(ص) و امامان معصوم شيعه: وارد شده، گسترش عدالت و از بين بردن ظلم را يكى از بزرگترين رسالتهاى امام مهدى(ع) بر شمرده و تحقق عدالت واقعى را تنها در سايه حكومت او امكان‏پذير دانسته‏اند.

از جمله اين روايتها روايتى است كه از حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) نقل شده و در آن آمده است:

«لولم يبق من‏الدنياالا يوم واحد، لطول‏الله عزوجل ذلك اليوم حتى يخرج رجل من‏ولدى، فيملاها عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما، كذلك سمعت رسول‏الله (ص) يقول‏» (6)

اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد و خداوند آن روز را چنان طولانى مى‏گرداند كه مردى از فرزندان من قيام كند و دنيا را پس از آنكه از ظلم و ستم پر شده بود پر از عدل و داد نمايد، من اين سخن را از رسول خدا، كه درود و سلام خداوند بر او باد، شنيدم.

پيامبر گرامى اسلامى (ص) نيز قيام عدالت گستر نهمين فرزند امام حسين(ع) را چنين بيان مى‏كنند:

«... و جعل من صلب‏الحسين(ع) ائمة يقومون بامرى ...التاسع منهم قائم اهل بيتى، مهدى‏امتى، اشبه‏الناس بى فى، شمائله واقواله و افعاله، يظهر بعد غيبتة طويلة و حيرة مظلة ، فيعلن امرالله و يظهر دين‏الله ...فيملاالارض قسطا و عدلا ، كما ملئت جورا و ظلما.» (7)

... خداوند از فرزندان امام حسين ، امامانى قرار داده است كه امر (راه و روش آيين) مرا بر پا مى‏دارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدى امتم مى‏باشد. او شبيه‏ترين مردمان است‏به من در سيما و گفتار و كردار . پس از غيبتى طولانى و سرگردانى و سردرگمى مردم ، ظاهر مى‏شود ، آنگاه امر (آيين) خدا را آشكار مى‏سازد... پس زمين را از عدل و داد لبريز مى‏كند پس از آنكه از ستم و بيداد لبريز شده باشد.

3. صابران در غيبت مهدى(ع)
يكى از اركان انتظار فرج صبر و پايدارى است و انسان منتظر در واقع كسى است كه همه سختيها و ناملايمات را به اميد رسيدن به آرمان بلند خويش تحمل مى‏كند و از فشار و تهديد زورگويان و طعنه و تكذيب نابخردان هراس به دل راه نمى‏دهد، از همين رو در روايات صبر و انتظار همواره قرين يكديگر بوده و فضيلت‏بسيارى براى صبرپيشگان در زمان غيبت‏بر شمرده شده است.

حضرت سيدالشهداء (ع) كه خود والاترين مظهر صبر و مقاومت در راه اداى تكليف الهى است در بيان مقام منتظرانى كه صبر و شكيبايى پيشه ساخته و بر آرمان خويش پايدارى مى‏ورزند مى‏فرمايد:

«منا اثنا عشر مهديا، اولهم اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب، و آخرهم التاسع من‏ولدى، و هوالقائم بالحق، يحيى‏الله به‏الارض بعد موتها، و يظهر به دين‏الحق على‏الدين كله، ولو كره‏المشركون. له غيبة يرتد فيهااقوام و يثبت فيها على‏الدين‏آخرون، فيؤذون و يقال لهم: «متى هذاالوعد ان كنتم صادقين‏»،اما ان‏الصابر فى غيبته‏على‏الاذى و التكذيب بمنزلة‏المجاهدبالسيف بين يدى رسول‏الله (ص)» (8)

در ميان ما اهل بيت دوازده مهدى وجود دارد كه اولين آنها اميرمؤمنان على‏بن‏ابى‏طالب(ع) و آخرين آنها نهمين فرزند من است. و اوست قيام كننده به حق ، خداوند به وسيله او زمين را پس از آنكه مرده است زنده مى‏كند و دين حق را به دست او بر همه اديان غلبه مى‏دهد، اگر چه مشركان نپسندند. براى او غيبتى است كه گروهى در آن از دين خدا بر مى‏گردند و گروهى ديگر بر دين خود ثابت مى‏مانند، كه اين گروه را اذيت كرده و به آنها مى‏گويند:

«پس اين وعده چه شد اگر راست مى‏گوييد؟» آگاه باشيد آنكه در زمان غيبت او بر آزار و اذيت و تكذيب صبر كند همانند كسى است كه در مقابل رسول خدا(ص) با شمشير به جهاد برخاسته است.

شايد بتوان گفت فضيلتهاى بى‏شمارى در روايات ما كه براى منتظران فرج بر شمرده‏اند به اعتبار همين صبر و شكيبايى و تحمل مشكلاتى است كه منتظران واقعى فرج بر خود هموار مى‏كنند. چنانكه در روايتى كه از امام صادق(ع) وارد شده، آمده است:

«...فلا يستفرنك‏الشيطان، فان‏العزة‏لله‏ولرسوله وللمؤمنين، و لكن المنافقين لايعلمون ، الا تعلم ان من انتظر امرنا و صبر على ، يرى من‏الاذى والخوف، هو غدا فى زمرتنا...» (9)

شيطان تو را تحريك نكند. زيرا كه عزت از آن خدا و پيامبر و مؤمنان است ليكن منافقان نمى‏دانند ، آيا نمى‏دانى كسى كه منتظر امر ما (حاكميت اجتماعى آرمانى ما) باشد، و بر بيمها و آزارهايى كه مى‏بيند شكيبايى ورزد، در روز بازپسين در كنار ما خواهد بود...

4. خصال مهدى(ع)
حضرت مهدى(ع) عصار و فشرده عالم هستى (10) و وارث همه انبياء اولياء الهى است، و خداوند متعال همه خصال نيكويى را كه در بندگان صالح پيش از او وجود داشته، در آن حضرت جمع كرده است. به بيان ديگر آنچه خوبان همه دارند او به تنهايى دارد.

در زمينه آنچه گفته شد روايتهاى بسيارى وارد شده كه از جمله آنها مى‏توان به روايت زير كه از حضرت اباعبدالله‏الحسين(ع) نقل شده اشاره كرد:

«فى‏القائم منا سنن من‏الانبياء: سنة من نوح، و سنة من ابراهيم ، و سنة من‏موسى و سنة من‏عيسى ، و سنة من ايوب و سنة من محمد(ص) . فاما من نوح: فطول‏العمر; واما من ابراهيم: فخفاءالولادة و اعتزال الناس; واما من موسى: فالخوف والغيبة; و اما من عيسى: فاختلاف‏الناس فيه، واما من‏ايوب: فالفرج بعدالبلوى; واما من محمد(ص) فالخروج بالسيف.» (11)

در قائم ما (اهل بيت) سنتهايى از پيامبران الهى وجود دارد; سنتى از نوح ، سنتى از ابراهيم ، سنتى از عيسى ، سنتى از ايوب: و سنتى از محمد(ص) از نوح طول عمر، از ابراهيم پوشيده‏ماندن ولادت و كناره‏گيرى از مردم ، از موسى، ترس و غيبت از جامعه ، از عيسى اختلاف مردم درباره او، از ايوب گشايش بعد از سختيها و بلايا، و از محمد(ص) قيام با شمشير را .

-------------------------------------------------------------------------پى‏نوشتها:
1. ر. ك: قمى ، شيخ عباس ، مفاتيح الجنان ، دعاى ندبه ، اصل عبارتى كه در دعاى مزبور آمده چنين است:

«اين الطالب بدم المقتول بكربلاء»

2. ر. ك: همان ، زيارت امام حسين(ع) در روز عاشورا. در بخشى از زيارت يادشده چنين آمده است: «فاسئل‏الله الذى اكرم مقامك و اكرمنى ان يرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بيت محمد:»

3. همان جا

4. القندوزى، سليمان بن ابراهيم ، ينابيع المودة ، نجف ، مكتبة‏الحيدرية، 1411 ق ، ص 590 ، به نقل از: موسوعة كلمات‏الامام الحسين(ع)، قم ، دارالمعروف ، 1415 ق ، ص‏659 ، ح 688 .

5. حسينى ترمذى ، محمد صالح ، مناقب مرتضوى ، ص‏139 ، به نقل از: قرشى،على اكبر، اتفاق در مهدى موعود7، ص 35

6.الشيخ‏الصدوق،ابوجعفرمحمدبن‏على‏بن‏الحسين، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، تهران، دارالكتب الاسلامية،1359 ق، ج 1 ، ص‏317 ، ح 4; به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسين، ص 661، ح‏693 .

7. همان ، ج 1، ص‏257 ، به نقل از: حكيمى، محمد ، عصر زندگى و چگونگى آينده انسان و اسلام، قم ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ، 1374 ، صص‏36-35.

8 . همان ، ج 1، ص‏317 ، به نقل از موسوعة كلمات‏الامام‏الحسين، صص‏666- 655، ح‏703.

9. الكلينى ، محمدبن‏يعقوب، الكافى ، ج 8 ، ص‏37، به نقل از حكيمى،محمد، همان، ص‏293 .

10. در برخى از تفاسير كلمه «والعصر» به وجود حضرت مهدى(ع) تفسير شده است.

11. علم‏اليقين ، ج 2 ، ص‏793 ، به نقل از موسوعة كلمات الامام الحسين(ع) ، صص‏669- 668، ح 710 .

مهدویت و قرآن 1 (آیات)

سیمای مهدویت در قرآن
تذکر:۱- طرف راست خط عمودی شماره سوره و طرف چپ , شماره آیه(شماره سوره/شماره آیه) 

۲-ترجمه آیات ذکر شده در اینجادر بخش "مهدویت و قرآن ۲ می باشد
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

2|3|الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

2|37|فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

2|115|وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

2|124|وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

2|148|وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعًا إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

2|155|وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ

2|157|أُولَئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

2|210|هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ

2|243|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ

2|249|فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللّهَ مُبْتَلِيكُم بِنَهَرٍ فَمَن شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَن لَّمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلاَّ مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُواْ مِنْهُ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ

2|259|أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِي هََذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

2|261|مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

2|269|يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاء وَمَن يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ

3|81|وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّيْنَ لَمَا آتَيْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِينَ

3|83|أَفَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ

3|97|فِيهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَمَن دَخَلَهُ كَانَ آمِنًا وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلاً وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ

3|125|بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوكُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِكَةِ مُسَوِّمِينَ

3|142|أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ
3|144|وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ

4|159|وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا

5|3|حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالْدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُواْ بِالأَزْلاَمِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

5|12|وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَآئِيلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِيلِ

5|41|يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ لاَ يَحْزُنكَ الَّذِينَ يُسَارِعُونَ فِي الْكُفْرِ مِنَ الَّذِينَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ وَمِنَ الَّذِينَ هِادُواْ سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ مِن بَعْدِ مَوَاضِعِهِ يَقُولُونَ إِنْ أُوتِيتُمْ هَذَا فَخُذُوهُ وَإِن لَّمْ تُؤْتَوْهُ فَاحْذَرُواْ وَمَن يُرِدِ اللّهُ فِتْنَتَهُ فَلَن تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللّهِ شَيْئًا أُوْلَئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللّهُ أَن يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ

5|54|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

6|37|وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى أَن يُنَزِّلٍ آيَةً وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ

6|44|فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذَا فَرِحُواْ بِمَا أُوتُواْ أَخَذْنَاهُم بَغْتَةً فَإِذَا هُم مُّبْلِسُونَ

6|45|فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

6|89|أُوْلَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلاء فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَّيْسُواْ بِهَا بِكَافِرِينَ

6|158|هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيهُمُ الْمَلآئِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آيَاتِ رَبِّكَ لاَ يَنفَعُ نَفْسًا إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْرًا قُلِ انتَظِرُواْ إِنَّا مُنتَظِرُونَ

7|46|وَبَيْنَهُمَا حِجَابٌ وَعَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِيمَاهُمْ وَنَادَوْاْ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَن سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ لَمْ يَدْخُلُوهَا وَهُمْ يَطْمَعُونَ

7|53|هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ

7|71|قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤكُم مَّا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ

7|96|وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَكِن كَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ

7|128|قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللّهِ وَاصْبِرُواْ إِنَّ الأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ

7|172|وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ

7|181|وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ

7|187|يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لاَ يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِيكُمْ إِلاَّ بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ

8|7|وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ

8|8|لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ

8|75|وَالَّذِينَ آمَنُواْ مِن بَعْدُ وَهَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ مَعَكُمْ فَأُوْلَئِكَ مِنكُمْ وَأُوْلُواْ الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

9|3|وَأَذَانٌ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَرِيءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

9|16|أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُتْرَكُواْ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَلَمْ يَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللّهِ وَلاَ رَسُولِهِ وَلاَ الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

9|32|يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

9|33|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

9|52|قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلاَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُواْ إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ

9|111|إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

9|119|يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ

10|20|وَيَقُولُونَ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلّهِ فَانْتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ

10|39|بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ

10|48|وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ

10|62|أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ

10|64|لَهُمُ الْبُشْرَى فِي الْحَياةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ لاَ تَبْدِيلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ

11|8|وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلاَ يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ

11|86|بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ

11|93|وَيَا قَوْمِ اعْمَلُواْ عَلَى مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ وَارْتَقِبُواْ إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ

11|110|وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلاَ كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ

12|110|حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَاء وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ

13|7|وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ

14|5|وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

15|36|قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

15|38|إِلَى يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ

16|1|أَتَى أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ

16|33|هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللّهُ وَلكِن كَانُواْ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ

16|34|فَأَصَابَهُمْ سَيِّئَاتُ مَا عَمِلُواْ وَحَاقَ بِهِم مَّا كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ

16|38|وَأَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لاَ يَبْعَثُ اللّهُ مَن يَمُوتُ بَلَى وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ

16|40|إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَيْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ

17|5|فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً

17|6|ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا

17|7|إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِيرًا

17|81|وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا

20|110|يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا

20|111|وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا

20|113|وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا

20|123|قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى

20|135|قُلْ كُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى

21|73|وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ

21|105|وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ

22|35|الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

22|41|الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ

22|45|فَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِيدٍ

22|60|ذَلِكَ وَمَنْ عَاقَبَ بِمِثْلِ مَا عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ

22|65|أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ وَالْفُلْكَ تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَيُمْسِكُ السَّمَاء أَن تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ

24|35|اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

24|36|فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ

24|55|وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

25|54|وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاء بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَكَانَ رَبُّكَ قَدِيرًا

26|4|إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِم مِّن السَّمَاء آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ

26|21|فَفَرَرْتُ مِنكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْمًا وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ

27|15|وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى كَثِيرٍ مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ

27|59|قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَسَلَامٌ عَلَى عِبَادِهِ الَّذِينَ اصْطَفَى آللَّهُ خَيْرٌ أَمَّا يُشْرِكُونَ

27|62|أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ

27|71|وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ

27|93|وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَيُرِيكُمْ آيَاتِهِ فَتَعْرِفُونَهَا وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ

28|5|وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ

29|2|أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ

29|10|وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ كَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاء نَصْرٌ مِّن رَّبِّكَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا كُنَّا مَعَكُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ
29|49|بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ

30|4|فِي بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ

30|5|بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ

31|20|أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَلَا هُدًى وَلَا كِتَابٍ مُّنِيرٍ

32|21|وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

32|27|أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْمَاء إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعًا تَأْكُلُ مِنْهُ أَنْعَامُهُمْ وَأَنفُسُهُمْ أَفَلَا يُبْصِرُونَ

32|28|وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْفَتْحُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ

32|29|قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لَا يَنفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمَانُهُمْ وَلَا هُمْ يُنظَرُونَ

32|30|فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ

33|11|هُنَالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِيدًا

33|18|قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنكُمْ وَالْقَائِلِينَ لِإِخْوَانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنَا وَلَا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا

33|28|يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ إِن كُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَأُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

37|83|وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ

38|79|قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ

39|69|وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا وَوُضِعَ الْكِتَابُ وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ

40|51|إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ

41|30|إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ

42|23|ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ

42|24|أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَإِن يَشَأِ اللَّهُ يَخْتِمْ عَلَى قَلْبِكَ وَيَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

42|41|وَلَمَنِ انتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُوْلَئِكَ مَا عَلَيْهِم مِّن سَبِيلٍ

43|28|وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ

43|61|وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ

44|3|إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُّبَارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنذِرِينَ

44|4|فِيهَا يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ

45|14|قُل لِّلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُون أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْمًا بِما كَانُوا يَكْسِبُونَ

46|13|إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ

48|28|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا

50|41|وَاسْتَمِعْ يَوْمَ يُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ

50|42|يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِكَ يَوْمُ الْخُرُوجِ

51|23|فَوَرَبِّ السَّمَاء وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ

55|41|يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ

56|10|وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ

57|17|اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ

57|19|وَالَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاء عِندَ رَبِّهِمْ لَهُمْ أَجْرُهُمْ وَنُورُهُمْ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ

74|8|فَإِذَا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ

61|8|يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

61|9|هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ

64|12|وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

67|30|قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ

72|16|وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاء غَدَقًا

89|1|وَالْفَجْرِ

89|2|وَلَيَالٍ عَشْرٍ

89|3|وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ

89|22|وَجَاء رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

97|1|إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ

97|2|وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

97|3|لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ

97|4|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ
97|5|سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

امروز خلافت ابوبكر بن ‏ابى ‏قحافه لعنت الله علیه شروع شد  

مورخان و سيره‏ نگاران درباره تاريخ شهادت پيامبر صلی الله علیه و آله ، اتفاق نظر ندارند. شيعيان به پيروى از اهل ‏بيت علیهم السلام، تاريخ شهادت را، 28 صفر دانسته ولى اهل‏سنت، آن را در ماه ربيع‏الاول ذكر كرده‏اند.

همين ديدگاه‏هاى تاريخى درباره آغاز خلافت غاصبانه ی ابوبكر بن ‏ابى ‏قحافه لعنت الله علیه ، به عنوان نخستين خليفه ازخلفاى راشدين، نيز سارى و جارى است. ولى تمامى تاريخ ‏نگاران،اتفاق دارند بر اين كه در همان روزى كه رسول‏خدا صلی الله علیه و آله به شهادت رسید، ابوبكر لعنت الله علیه هم به خلافت رسيد.

 خلافت ابوبكر لعنت الله علیه ، نخستين سنگ بناى عملى و تفرقه مسلمانان در صدر اسلام است. زيرا خلافت وى، نه به وصايت پيامبر صلی الله علیه و آله بود و نه به صورت انتخابات آزاد و دموكراتيك برگزار شد. بلكه در نتيجه منازعه و مشاجره گفتارى برخى از افراد دو گروه مهاجر و انصار بود كه در سقيفه‏ بنى‏ ساعده، در تجمع چند ده نفرى مسلمانان، بدون حضور بزرگان بنى‏هاشم "كه نزديكترين افراد به رسول ‏خدا بودند " و بدون اطلاع بسيارى از سران صحابه كبار، با ترفندهاى چند تن از مهاجران، به اين مقام برگزيده شد و سپس با فضاسازى ويژه اعم از تطمیع و ترعیب ، از سايرين نيز به رضايت و يا با اجبار بيعت گرفتند.

 مخالفان خلافت ابوبكر لعنت الله علیه ، دو دسته از صاحب نفوذان مدينه و اصحاب رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله  بودند :

ادامه نوشته

کلام حضرت سیدالشهدا علیه السلام خطاب به یکی از علمای قم

"مهدی ما در عصر خویش مظلوم است تا می توانید درباره او سخن بگویید و قلم فرسایی کنید...بیش از آنچه نوشته وگفته شده باید درباره اش نوشت وگفت... "  

 (صحیفه مهدویه/۵۹)

آری بسیار قابل تأمل است و در حد بضاعت و امکان باید به آن عمل کرد . با توجه به شیوع مباحث مربوط به منجی آخرالزمان در سراسر جهان و از آنجا که کشور ما مهد تشیع است و باید داعیه دار بحث انتظار و موعود جهانی باشد شایسته است اندیشمندان صاحب نظران ارباب قلم اهل شعر و ادب و فرهنگ و هنر و هر کس که دل داده ی خاندان عصمت و طهارت است و آرزوی تشکیل دولت کریمه مهدی موعود علیه السلام را هر چه سریعتر بر دل دارد  با استفاده از سرچشمه ی قرآن و اهل بیت علیهم السلام به فراخور دانش و امکانات خویش در مسیر ترویج فرهنگ مهدویت و افراشتن بیرق انتظار و متوجه ساختن مردم به وظایف خویش در قبال حجت زنده عصر حضرت مهدی علیه السلام گام بردارند و مشمول این دعای معصومین علیهم السلام  گردند که : " رحم الله  عبداً احیا امرنا " «خدا رحمت کند آن کس را که امر "ولایت"ما را احیا کند ».

لذا حقیر از این موقعیت استفاده خواهم نمود و در اندازه و ظرفیت موجود  انجام وظیفه ای به آستان ملک پاسبان مهدویت می نمایم و از همه مهدی یاوران و مهدی باوران و مهدی پژوهان جوان تقاضا مندم در این مسیر با ارسال نظرات و پیشنهادات سازنده خود کمیت و کیفیت کار را ارتقا بخشند بلکه شاید تبسمی بر روی دل آرای مهدی فاطمه نشیند که همین ما را بس است. 

 

افتتاحیه - دلگویه ای با امام عصر علیه السلام

  •  به او مي‌گويم چه زيبا مولا علي عليه السلام فرمود: «الانتظار اشد الموت» انتظار شديد‌تراز مرگ است.
  • اي عدل منتظر و اي حاضر ناظر، چشم‌ها به تو دوخته شده ومنتظران حقيقت همچون شمعي تا صبح ظهور در غم هجرانت مي‌سوزند. چه سخت و گران است برمن اينكه ببينم  همه خلق را و تو را نبينم: «عزيز علي ان اري الخلق ولا تري».
  • هر آدينه كه مي‌رسد،دل بهانه تو را مي گيرد و ما لب‌ها را با «ندبه» و «كميل» متبرك كرده و رو به درياي انتظار به انتظار طلوع آفتاب مي‌نشينيم.
  • اي ساقي فرج, چشمها آنقدر در فراق تو اشك ريخته و انتظار كشيده، دستها آنقدر طلب نوركرده وخالي مانده، دوشها آنقدرتازيانه سنگين اهانت را بر پيكره باورهاي ديني تحمل كرده كه دگر توان از كف داده. مولاي من كجا هستي كه دوستانت را عزت بخشي و دشمنانت را ذليل و خوار كني:«اين معز الاولياء ومذلّ الاعداء».
  • هر جمعه دوباره سلام، دوباره ندبه، دوباره حسرت و آه، انتظار، غروب، ‌غريبي. دوباره زخم كهنه جدائيم عود مي‌كند. امانم را بريده است. خصمان دروني و بيروني، روحم را در زنجير غفلت به بند كشيده‌اند. براي درمان دردم راه را به خطا رفته‌ام مرا درياب يا صاحب الزمان. اي تمام آرزوي من! اي غائب غيبت نشين! توان سخن گفتن را از دست داده‌ام. از اين غروب بي‌طلوع به ستوه آمده‌ام. اي مهربان! به معصيت و ناسپاسيم اعتراف مي‌كنم. دستان نااميدم را كه در بند شيطان است، اميد بخش و افق فكرم را به سمت عرفان و معرفت جهت ده. نادم و پشيمانم و با كوله‌باري از دلتنگي زمانه كه پشتم را خم كرده سر تعظيم فرود مي‌آورم و اداي احترام مي‌كنم. اي با شكوه! اي هستي شيعه! فرياد بي‌‌كسي‌هايم را بشنو. قلب شكسته‌ام را درمان كن، اگر چه بارها عهدشكني كرده‌ام، اگر چه در كلاس درست هميشه غائب بوده‌ام، اگرچه پشت به اقيانوس محبتت كرده‌ام، حال همچو برگ خزاني كه اسير زمستان سرد و تاريك شده، با دستان خالي و پشتي خميده در محضرت زانوي ادب خم كرده و به انتظار پاسخ در سكوتي مبهم به سر مي‌برم تا اينكه جوابم را بدهي و باران رحمتت را بر قلب محزونم بباري.

 

وقت است كه باز آيي

ثانيه ها در تپش اند ، التهابي مهيج و شوقي شيرين در پيكر كوچكشان مي جوشد . در گذر از لحظه ها كند مي لغزند وشتاب هميشه را ندارند.
تعدادشان به عدد منتظران زميني و آسماني است ، هر كدام در سينه اي مي تپند و شرار شوق را در فضا مي افشانند.
گرماي جانبخشي است . از لحظه هبوط آدم تا همين لحظه ، همه در اين انتظار جان داده اند. غرش غمگين ابرها و شتاب شورانگيز قطره ها در رسيدن به خاك ، گردش خستگي ناپذير و بي تأمل افلاك ، ذره ذره عطرهايي كه هر صبح، شور و شعف را به سينه ها مي ريزند، شاخه هايي كه هر بهار از دل ساقه ها مي رويند و.... همه به اين شوق ،شوريده و حيران ، زمان را سپري مي كنند .
چه جانكاه است ، نيايش ملكوت و دعاي ناسوت ، چه دير به ثمر مي نشيند . بارالها!
نغمه ها در گلوها مي ميرند و ناله ها در سينه ها به سردي مي گرايند . روح عاصي انسان در يأسي مرگبار ، دست و پا مي زند. كام تشنه كودكان يتيم مي سوزد . سايه هاي عدالت ، گمگشته هاي هزار ساله آنهايند.
بشر در حصار سيمان و آهن و دود ، با سرعتي ديوانه وار ، سرگشته مي چرخد . چه مي خواهد؟ در پي كدام پناه ، واله و سرگشته زمان را سپري مي كند ؟ آنقدر در روزمرگي مدفون است كه ماوراي ماده برايش افسانه جلوه مي نمايد.
وجودي كه ريشه و اساس هستي اش را در ملكوت اعلي بجا گذاشته است و اين لباس پوسيده و بي مقدار را چند روزي به عاريت گرفته تا روح خود را براي لقاي دوست ، جلا دهد ، چه غافل و بي خيال در بيغوله ماديات و در لايه هاي متعفن شهوات جا خوش كرده است .
ولي ....


فصل بيداري فرا رسيده است . ماده پرستان و مادي گرايان در تلاشي نه چندان موفق ، چند قرن جولان داده و ذهن نسيان پذير بشري را در هاله ايدئولوژي به ظاهر عقلاني خويش به خوابي ابدي به خيال خويش فرو برده اند.